حقوق-۳

حق قربانی آن است که در قربانی نمودن آن تنها رضای خدای عزوجل را قصد کنی نه مردمان را و از آن جز در مسیر رحمت الهی قرار گرفتن و رهایی روحت را در روز ملاقات پروردگار قصد نکنی . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و حق سلطان این است که بدانی که تو مایه آزمایش و امتحان او قرار داده شده ای و او نیز به خاطر سلطنتی که بر تو یافته گرفتار توست و نباید در معرض خشم او قرار گیری و با دست خود به هلاکت بیفتی و در نتیجه با او در بدی رساندن به خودت شریک شوی .

و حق آن کس که در علم تو را راهبری نموده اسن است که اورا بزرگ شماری و جایگاه نشستنش را نیک سامان دهی و خوب به سخنانش گوش فرادهی و رو به او داشته باشی و صدایت را بلند تر نکنی ، اگر در نزد تو از بدی اش گویند از او دفاع کنی و عیبهایش را بپوشانی و فضیلت هایش را آشکار سازی و با دشمن او نشست و برخاست نداشته باشی و با دوستدار او دشمنی نکنی پس اگر چنین کنی فرشتگان الهی به نفع تو گواهی دهند که تو خواهان دانشی و علم را به خاطر خدا آموخته ای نه به خاطر مردم.

و اما حق کسی که مالک توست این است که دستورهایش را اطاعت کنی ونافرمانیش نکنی مگر در مواردی که باعث خشم خدای عزوجل است زیرا فرمانبرداری از مخلوق در نافرمانی خالق سزاوار نیست .

 

--------------------------

 از يک عارف زنده دلی مطلبی شنيدم که برايم بسيار آموزنده ودلنشين بود ايشان می گفتندکه زندگی مانند گل سرخی است. گلی خوشبو و خوش رنگ که مدت کوتاهی در کنار خارهای تيز و برّنده خراميده است گلهای زندگيمان شادی و خنده و اميد و شجاعت و عشق و محبت و...است و خارهايش غم و اندوه و نااميدی و نفرت و... و ما انسانها چه راحت مانند شاخهء ضعيف سست پايه ای با هر نسيمی اين سو و آن سو می شويم!؟ سر با اندک غمی افسردگی و اندوه ويرانمان ميکند و با کمترين شادی از پا نمی شناسيم. ای دريغ! کوران حادثه ها کمرمان را ميشکند و با الطاف خدا کمر ديگران را ميشکنيم. و باز می گفتند:در اين ميان فقط انسان مومن و عارف است که با ايمان و توکل و تسليم مطلق در برابر پروردگار قادر است همآهنگی زيبايی بين گل و خارهای بر قرار کند. و در مقابل طوفانهای مثبت و منفی محکم و راسخ مانند ستونی بايستد و خم بر ابرو نياورد. باری! عرفان تضادها را حل کرده انسان را وارد ميدان توحيد ميکند. همه يکی هستيم و همه جايی که انسان متوجه اين واقعیت جدی و زيبا ميشود که: از اوييم! لا اله الاّ الله

                                نويسنده : به سوی افق

/ 3 نظر / 16 بازدید
به سوی افق

سلام وممنون از اينکه قابل می دونيدمن فکرمی کنم عيب جامعه اين است که برخی می خواهند فرد مهمی باشند ولی نمی خواهند انسان مفيدی باشند. آنان که بزرگ فکر می کنند بزرگ هم اشتباه می کنند من فکرمی کنم درزندگی دردرجه اول بايد به يک خودباوری برسيم زندگی واقعاً بسيار ساده است.از هردست که بدهيم از همان دست می گيريم. هرگونه در باره خود بيند يشيم٫ برايمان به واقعيت درمی آيد. من معتقدم که هرکس از جمله خودم ـ صد در صد مسؤول همه چيزهايی که در زندگيمان پيش می آيد هستيم. هرانديشه ای که از ذهن مامی گذرد٫ آينده مارامی آفريند.هرکدام ازما٫ باانديشه هاو احساسهايمان تجربه های خود رامی آفرينيم. انديشه هايی که به ذهن ما راه می يابد و کلماتی که برزبان می آوريم٫تجربه های مارا می آفريند

به سوی افق

ادامه)خودما اوضاع و شرايط را می آفرينيم ٫ وبعد برای نا کاميهايی خود٫ ديگران راسرزنش می کنيم واقتدار خويش ار از دست می دهيم. هيچ کس و هيچ جا و هيچ چيز٫ برما اقتداری ندارد.زيرا (ما) تنهاانديشه وذهن خودمان هستيم. ماتجربه هاو واقعيتايی خويش و همه کسانی را که در اين واقعيت جا گرفته اند می آفرينيم ما هر اعتقادی که درباره خود٫يا درباره زندگی داشته باشيم ٫ برايمان به واقعيت درمی آيدوکائنات ما را در هر انديشه ای که برگزينيم و به آن معتقد باشيم کاملاً حمايت می کنند. آنچه درباره خود و درباره زندگی می انديشی ومعتقدی برايت به واقعيت در می آيد و قدرت کائنات هر گز درباره ما قضاوت يا انتقاد نمی کند. اين قدرت تنها ارزش ما را می پذيرد. آنگاه اعتقادات ما را در زندگيمان بازمی تا باند اگر بخواهيم فکرکنيم که زندگی يعنی تنهايی٫ واين که هيچ کس دوستم ندارد٫آنگاه همين را در دنيا يمان می بينيم.

به سوی افق

ادامه)اما اگر مشتاقانه بخواهيم که از اين اعتقادات دست برداريم و به خود بگوييم که محبت همه جا هست و من نازنين و دوست داشتنی هستم. و به اين اعتقاد تازه بچسبيم ومدام تکرارش کنيم آنگاه برای مان صورت واقعيت می گيرد. آن وقت مردمان دوست داشتنی وارد زندگيمان می شوند و می بينيم که من نيز به آسانی نسبت به ديگران محبت نشان می دهيم