یه مناجات شبونه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یه مناجات شبونه

شمارش معکوس شروع شد ..

چند روزی می شه که بوی اعتکاف به مشامم خورده ...

خیلی آدمو  بی تاب می کنه .. یه زمانی می گفتم AAAAAAAAAAAA  کی می ره این همه راهو؟؟

 3 روزززز؟؟؟؟ چه جوری اینا سه روز می تونن یه جا دووم بیارن ؟؟

اما آخرش ما رو هم گرفتار کرد !

دیدیم وبلاگ نویسا می رن اعتکاف ما هم بریم . اتفاقا جایی رفتیم که خلوت از آب در اومد اما....

یه کاری باهام کرد که وقتی یادش می افتم از دلتنگی بی تابیم می گیره ..

یه زمانی عشقم این بود برم روز سوم اعتکاف اعمال ام داوود صدای حاج سعید رو بشنوم و بعدشم بیرون اومدن معتکف ها رو ببینم که با گل و شیرینی ازشون استقبال می کنن و کلی حسرت بخورم ... اون لحظه ای که از هم خداحافظی می کردن ! گریه می کردن ! با اعتکاف وداع می کردن .. خیلی لحظه های پرسوزی بود ...انگار دو تا دوست صمیمی رو دارن برای همیشه از هم جدا می کنند ..

اما نمی دونستم روزی باید برم جایی که بی خبر از همه جا مداحشون بشم و مجبور شم چیزایی که از حاجی یاد گرفتم خودم بخونم !  حالا دیگه صحنه هایی بود که از خودمون می دیدم !

شب آخری که رفقا یواشکی برن تو محراب گریه کنند و آخرین ساعتها برن تو محراب نماز بخونند و یه سال نشده هم ببینی حاجتی گرفتند حسابی ... جداً حسودیم شد !  اما گذشته از حسودی ... نمی دونم با آدم چی کار می کنه که آدم دیگه نمی تونه دل بکنه ...حالا دیگه از یه چیز دیگه نگرانم . از این که اعتکاف بشه و راهم ندن ! نمی تونممم...نمی خواممم... من اعتکاف می خوام...یعنی حالا که مزشو بهم چشوندی می خوای دیگه راهم ندی؟؟؟؟

نه خدا جون ! تو رو خدا .. نه ... تو رو خودت ...باهام از این شوخیا نکن ! L( من طاقتشو ندارم ... همه ی دلخوشی من تو کل سال یه ماه رمضونته با شب قدرش ! یه عرفته و یه اعتکافت!! حالا که ما رو معتادش کردی نکنه یه وقت ازم بگیریششش!!!!

یه نگاه بهم بکن... منو ببین خدا...ببین تنهام.. این جوری می گم یاد گداهای توی خیابون میفتم که میان کلی التماس می کنن و چک و چونه می زنن و کلی خالی بندی و مظلوم نمایی می کنن تا یه دو قرونی گیرشون بیاد .. اما حالا اولندش که چه اشکالی داره واسه تو از این فیلما بازی کنیم ! تو که گفتی تو نماز خودتو به تضرع بزن این که دیگه چیزی نیست !!! دومندشم این که...خدااا ! ... این یکیش فکر نمی کنم چاخان باشه .. یه نگاه بهم بکن ... ببین کسی دورو برم نیست ... ببین هیچ کس حتی بهم نمی گه حالت چطوره .. می دونم اگه بمیرمم کسی ککش نمی گزه ... اشک کجا بود؟؟؟ گریه کجا بود؟؟؟ همه تشنه ی یه قطره خون منن !

ببین بدبختم ! ببین بیچارم !! ببین تنهای تنهام ! ببین آدما همه من و قال ( شایدم غال ) گذاشتن و رفتن !!!! حالا منم و یه کامپیوتر که 24 ساعت روشنه حیوونی و دارم الان می نویسم باهاش و یکی هم تو ...سکوت محض..تنها چیزی که از محض درش میاره یه تیک تیک ساعته .. که اونم منو یاد ماه رمضونا میندازه که تیک تیک تیک منتظر شنیدن صدای مناجات سحر و اذان و دعای ربنا و افطارت میشیم .هنوز دارم چاخان می کنم ؟؟

جون من .. نگاه کن اشکامو ... بابا منم دلم خدا می خواد آخه....تا کی باید آدم گدایی کنم  هیچ کی محلم نذاره ؟؟؟ تا کی باید بگم آدما دلتون خواست سالی یه بارم شده ببینید من هنوز زندم یا نه .. حداقل فاتحه که می تونن بخونن؟؟؟! اما نه ! از اونم خبری نیست !

تا کی باید تو خیابون دعاهات , تو اتوبوس لحظه ها که زودی گازشو می گیرن و می رن داد بزنم " به من عاجز بی نوا کمک کنید " ؟؟؟

یکی میومد تو اتوبوس داد می زد مهندس اسکاچ اومد ! بعدشم به زور می خواست اسکاچاشو به مردم بفروشه !  حالا منم مهندس گداییم .. خریدار داره ؟؟

بابا همش یه نگاه خواستم ازتتتت !! مگه چیز زیادی ازت خواستم !! ببین دل می سوزونی..  اون وقت هی بگو دل شکستن کار بدیه .. اینقدر گفتی گفتی اما یهو خود دلمو شیکوندی .. بابا تو که می دونی آخه من جنبه ندارم.. صبر و طاقت هم ندارم .. پس چرا اشکامو در میاری ؟ چیه ؟ دوست داری منو این جوری ببینی ؟؟ خوشکل میشم ؟؟ با چشمای پف کرده و دهن زشت و یه وری ؟؟؟

ار آدمات که نباید گدایی کرد .. حتی دل ! از تو چی ؟؟؟ تو که می گی از همه مهربون تری ... خیلی وقته حرفم نگرفته بود ! یه وفتایی دلم خوش بود یه شماره به اسم تو تو گوشیم سیو کردم . هر وقت تو این گوشی بالا پایین می کردم و کسی پیدا نمی کردم که به درد درد دل بخوره به تو اس ام اس می زدم ! با این که جواب نمی دادی...اما دلم خوش بود می فهمی چی برات نوشتم . اما بعد چند وقت همونم حالشو ازم گرفتی.

حالا این وبلاگ فکستنی بهانه شد بیام باهات حرف بزنم . دق و دلیامو سرت خالی کنم !

 

آخه اینم شد ریخت حرف زدن ؟؟ آره دیگه چه کنیم ؟؟؟ همیشه که آدم نمی تونه با کلاس حرف بزنه بگه خداوندا مرا حاجات برآورده بفرما . نقطه . آمین ! می بینی گریه کردنمم عین آدمی زاد نیست ! کلی مسخره بازی در میارم ..

اما همه ی این حرفا به کنار... به من عاجز کمک کنن ! می دونم کیف می کنی در خونت یکی زار بزنه .. می دونم که می دونی که بلد نیستم درست حرف بزنم و دعا کنم ! نصفه شب که بشه اگه هوایی بشم اون وقت روزگارم همینیه که می بینی ...حداقل این چهار تا نوشته ی پرت و پلام رو ازم بخر.  من نه یوسفم که ارزش خریدن داشته باشم که دلم خوش باشه .. نه اون پیر زنه هستم که کلاف نخ داشته باشم .. چون اون باز یه چیزی داشت که با ارزش بود برات اما همونشم من ندارم .. اونم.....   !

من به جای اون یه مشت حرف نوشته دارم که ارزش اون کلاف نخ رو هم نداره .. حالا ازم می خری ؟؟؟؟

خدا؟؟؟ دلم برات تنگ شده L(

 

حالا از یه چیز می ترسم .. می ترسم اعتکاف بشه و امسال راهم ندی... وقتی فکر می کنم دلم شور میفته....ترانه های دلم به تار زمان شور می زند... خدا جون ... حرفی ندارم.. یعنی دارم و نمی تونم بگم.. خودت ما رو دریاب ! 

قربون مرامت ...

یه نیمه شب بهاری ..اما با یه مسافری که یه خورده دلش ابریه

امضا: یه دلتنگ دل شیکسته ..

به قول قدیما : "گم گشته ی هیچستان "

و به قول جدیدا : "جام تهی "

چاکریم

 

/ 1 نظر / 34 بازدید
«« روابط عمومي مسابقه ريحانه ي عشق »»

با سلام بمناسبت ميلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) وبـــلاگ حاج حميد برگزار مي کند «« مسابقه فرهنگي ريحانه ي عشق همراه با جوايز متنوع »»