حقوق۵

ادامه روایتی که از امام سجاد علیه السلام نقل شده است در باب حقوق <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

و اما حق الزوجه فان تعلم ان الله عزوجل جعلها لک سکنا و انسا فتعلم ان ذلک نعمه من الله عزوجل علیک فتکرمها و ترفق بها و ان کان حقک علیها اوجب فان لها علیک ان ترحمها لانها اسیرک و تطعمها و تکسوها و اذا جهلت عفوت عنها

 

و اما حق همسرت این است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه آسایش و آرامش تو قرار داده و او نعمتی از جانب خدای عزوجل برای توست پس او را گرامی بداری و با او مدارا کنی اگرچه حقی که تو بر او داری بسی لازم تر است بر  توست که با او به مهربانی رفتار کنی زیرا او اسیر توست و باید او را اطعام نموده و جامه بپوشانی و هر گاه نادانی نمود مورد بخشش قرارش دهی .

 

و اما حق مملوکک فان تعلم انه خلق ربک و ابن ابیک و امک و لحمک و دمک لم تملکه لانک صنعته دون الله و لاخلقت شیئا من جوارحه و لا اخرجت له رزقا ولکن الله عزوجل کفاک ذلک ثم سخره لک و ائتمنک علیه و استودعک ایاه لیحفظ لک ما تاتیه من خیر الیه فاحسن الیه کما احسن الله الیک و ان اکرهته استبدلت به و لم تعذب خلق الله عزوجل و لا قوه الا بالله

 

و اما حق مملوک تو این است که بدانی که او نیز آفریده پروردگار توست و فرزند پدر و مادر تو ( یعنی فرزند حضرت آدم و حوا است ) و گوشت و خون توست تو مالکش نیستی به این دلیل که تو او را آفریده باشی نه خدا ، و تو هیچ یک از اعضای او را نیافریده ای و روزی او را از دل طبیعت تو بیرون نیاورده ای ولی خداوند عزوجی کار او را به تو واگذاشت سپس او را مسخر تو گرداند و تو را بر او امین قرار داد و او را به امانت  نزد تو نهاد تا او آنچه از مال و دارایی که تو به او می دهی برایت نگهداری کند ، پس تو نیز به او نیکی کن چنانکه خداوند به تو نیکی نموده است و اگر در نظر تو ناپسند است به جای او مملوک دیگری بگیر و مخلوق خدای عزوجل را عذاب مده و هیچ نیرویی نیست مگر به یاری خدا .

 

کتاب جهاد با نفس – تالیف شیخ حر عاملی

 

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
به سوی افق

سلام:واقعا مطالبتون مفيده مسله حقوق آ»قدراهمييت دارد که اگر هزران برگ هم نوشته شود باز هم کم است موفق باشيد وامابايد كه يك روز صبح قطعاو جدا جدار سخت وسيماني روحم را بتراشم بيرحمانه و با يكدندگي وبار ديگر وشايد براي نخستين بار روحي بسازم به نرمي پر كاكائي هاي درياي شمال به نرمي مه ملايم جنگل هاي مازندران به نرمي نسيم دشتهاي پهناور تركمن صحرا وبه نرمي نگاه يك عاشق به معشوق ... ما بايد نخستين قدم ها را به سوي انسان بي عيب برداريم ونه قدم هاي بلند به سوي برشمردن عيوب همديگر، به قصد آزردن ، افسردن كوباندن له كردن و به گريه انداختن ... ونه به سوي قطع اميد از خويش از انسان ...نه ...نه... ما انسانيم ما افعي نيستيم با كيسه هائي از زهر ناب خالص كه اگر باشيم هم بايد آن كيسه ها را پيش از روز بزرگ ترك تنهائي چون دندان پوسيده واز ريشه به فساد آلوده و يكپارچه درد به دور اندازيم . دوستان ما براي تكميل هم آمده ايم ؤ نه براي تعذيب وتعزير هم . اين عيب حقيقت است وحقيقتي ترديد ناپذير...

به سوی افق

انسانی که به راستی که کمال مطلق در او موجود است و بشر مدام در پی کمال است چراکه سرشت طبيعت و وجود او اينچنين است و اين جوهرهء انسان است که به دنبال کمال است و کمال طلب پس مدام در تغيير است و تحول پله پله به سوی کمال ميرود و پله پله در مقامات عشق بالا ميرود و اين سير و سلوک از عشق به بندهء فانی اغاز ميشود و با عشق به خدای باقی به انتها ميرسد پس ميماند نحوهء طی اين طريق و چگونگی سلوک در اين راه که اگر با حاضر دانستن خدا و اين تفکر که او بر تمام اعمال ما ناظر است و در همه جا حاضر و عدم غفلت از ياد او و توکل دائم به او و مراجعهء مدام به وجدان يا خدای درون باعث خواهد شد که انسان بتواند در طی اين طريق دشوار پيروز گردد و در پيشگاه پروردگار متعال روسفيد. پس اينچنين شد که عشق شد يکی از مقامات و مراحل عرفان و رسيدن از خود به خدا ومبدل شدن عشق به بنده به عشق به خالق جزو مراحل سير و سلوک و تقرب.