بستنی

بسم الله الرحمن الرحیم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بستنی

 

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست . پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد . پسربچه پرسید : " یک بستنی میوه ای چند است ؟ " پیشخدمت پاسخ داد " 50 سنت " . پسربچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : " یک بستنی ساده چند است ؟ "

در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند . پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد " 35 سنت " . پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : " لطفاً یک بستنی ساده " . پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت . پسرک نیز پس از خوردن بستنی ، پول خود را به صندوق پرداخت و رفت .

وقتی پیشخدمت بازگشت ، از آنچه دید ، حیرت کرد . آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، 2 سکه ی 5 سنتی و 5 سکه ی 1 سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت .

 

 

/ 2 نظر / 18 بازدید

سلام ما نفهميديم چيشد ديگه شما جواب سلام مارو هم ندادين اون يه نوع صله رحم بود جواب سلام هم واجب اخوی ما صله رحم ميايم حالا شما هر جو رمايلی پذيرايی کن ياعلي

عطش

سلام شاعرش استاد ادبیات ما بود /خودش هم از این یکی شعرش خیلی خوشش می آمد ولی این بیت شعرش را من خیلی دوست دارم: آیین عشقبازی دنیا عوض شدست/ یوسف عوض شدست زلیخا عوض شدست یا علی مددی موفق باشی به کلبه حقيرانه ما هم سری بزن نظرت برام مهمه