نشنو از نی نی نوای دل بود

این سروده استاد حسن منعم ( شاعر معاصر )از سروده ی حضرت مولانا جلال الدین بلخی (مولوی ) است که فرمود :

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

 

همچنین در استقبال از سروده ی حضرت امام (ره) که در استقبال فوق فرموده :

 

نشنو از نی نی نوای بوریاست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

 

می باشد که تقدیم حضور می گردد :

بشنو از نی ، نی نوای دل بود

نی به خلقت همچو دل از گل بود

 

نی سخن میگوید از هجران و سوز

همره دل می شود آن هم به سوز

 

دل به نی می گوید و نی هم به دل

گفتگوی آن دو را بشنو به دل

 

همدلی اینگونه اش شور و صفاست

نی به تنهایی خموش و بینواست

 

گرچه نی سوزد همی خاکستر است

دل هم از خاک است و خاکش بستر است

 

آنکه گوید بشنو از نی یا زدل

خواهد از نشنیدنت نائی خجل

 

آنکه  از حق گویدا بشنیدنیست

آن که ناگوید زحق ، او مردنیست

 

پس پسرجان نای حق را گوش کن

وانگه آن تقدیم صاحب هوش کن

 

حال خواهی بشنو از نی یا زدل

منعمت گفتا عزیز جان دل

 

 

/ 6 نظر / 136 بازدید
ali

سلام من از شما در خواست می کنم اين شعر امام که می گويد : نشنو از نی نی نوای بی نواست بشنو از دل دل حريم کبرياست را برای من بفرستيد از لطف شما متشکرم

کمیل

اللهم عجل لولیک الفرج ... سلام ... خیلی قشنگ بود .. موفق باشی اخوی ... با ولایت تا شهادت ... یاعلی

انی سلم...

سلام دوست خوبم. ضمن آرزوی موفقیت برای این شاعر عزیز متذکر میشم که شعر زیبای ایشون دوسه تانکته ریز ادبی داره که اگه تصحیح بشن خیلی بهتر میشه موفق باشید[گل]

صادق

سلام اخوی خیلی ممنون از این که برای پر بار کردن فضای مجازی تلاش مجدانه می کنید. بدانید که کار بزرگی می کنید هر چند به نظر کار کوچکی به نظر می آید. منتها یک نکته ای در باب این شعری که گذاشتید باید خدمتتان عرض کنم. امام خمینی را که هم من می شناسم هم شما و هم جناب استاد. به نظر من امام خمینی که شخصیت عارفانه و فاضلانه ای دارند وقتی صحبت می کنند نه با کسی تعارف دارند و نه قصد بازی کردن با من و شما و خودشان و خدای خودشان. ایشان که از این امت حزب الله به خدا نزدیک تر بودند بهتر می دانند باید چه بسرایند یا جناب استاد؟! استاد قصد دارند که ما بین این حرف ها را در نظر بگیرند و شعر بسرایند. چه دلیلی داشت که ایشان این کار را بکنند. وقتی حرف از ما بین می آید جای شک و شبهه و خیلی ببخشید این را می گویم، مسخره بازی و ... باز می شود. لب مطلب این که صلح کلی می شود که گویا ما می خواهیم بگوییم که با تمامی انسان های عالم دوستیم و خوشیم و هیچ گونه مشکلی وجود ندارد. جناب استاد بهتر بود به جای مقایسه این اشعار و در هم آمیختن اینها نظر و شعر خودشان را می سرودند. یا حق

محمد

سلام خیلی قشنگ بود و قابل استفاده ممنون

محمد سعید حمزوی ( زند )

دوش با نی داستانی داشتیم گفت و اسرار نهانی داشتیم بود نائی تا به صبح از او به گفت خود از او می گفت زو می شنفت گفتمش این ناله های زار چیست این فغان و سینه افگار چیست تا به صبح از شام خود بادوستی لب به لب با او به گفتگوستی دیگر این زاری و افغان از کجاست آه سرد و سینه ات بریان چراست گفت رو رو غافلی از سوز عشق از مصیبت های غم اندوز عشق محنت وصل از فرا افزون تر است هر که او نزدیکتر دل خون تراست