صهبای الست

صهبای الست

بسم الله الرحمن الرحيم

سازمان ملي جوانان چرا ؟!

براي من جاي تعجب هست كه متني سبك و پر از اشكال با همكاري سازماني منتشر شود كه تحت نظارت شخص موجهي است ! و در عين حال در آن اصلاحي صورت نگرفته است و با انتشار و توزيع آن ، خواسته  و ناخواسته در اعتقادات و باورهاي خوانندگان آن ، ايجاد شبهه و دست اندازي ديني شود !

چندي پيش به مناسبت سالگرد ازدواج حضرت زهرا سلام الله عليها و حضرت علي عليه السلام مجموعه اي با نام " بهشت همان خانه ي كوچك بود " از طرف سازمان ملي جوانان و دو مجموعه ي ديگر (فرهنگ سراي خانواده ، سازمان ملي جوانان استان تهران ، موسسه فرهنگي ياران يار  ) با چاپي بسيار زيبا منتشر و توزيع مي شود كه با مطالعه ي مطالب آن محل شبهات و سئوال هاي زيادي را ايجاد مي كند !  به گوشه اي از اين موارد اشاره مي كنيم..

.صفحه ي اول :

.....از حرا برگشته بود . از هيبت مي لرزيد . خديجه او را با رو اندازي پوشاند . كنارش نشست . با نگراني به او چشم دوخته بود و آرام صورت عرق كرده اش را  نوازش مي كرد ؛ " آرام بگير محمد ، آرام . تو نه دچار وهم شده اي ، نه گرفتار خيال . تو پيامبري و من سال هاست كه منتظر بودم و مي دانستم ، بگذار اولين كسي باشم كه به تو ايمان مي آورد . حتي پيش تر از آنكه خود پيامبري ايت را باور كرده باشي . " !!!!

اشكال : اگر اين جملات از حضرت خديجه درست باشد معنايش اين است كه مقام ايشان از جهت علم و يقين از حضرت رسول اكرم بالاتر است ! زيرا هم از سالها قبل منتظر نبوت بوده و هم دچار وهم و خيال نشده است و با يقين كامل پيامبر را دلداري مي داده !     

نكته : تالي باطل است و مقدم هم باطل مي شود .

صفحه ي دوم :

علي به دست هايش نگاه كرد كه از كار ، سخت مجروح بود و انديشيد : " فاطمه بيشتر از اين هاست ، فاطمه بسيار بيشتر از اين هاست " دوستانش دوره اش مي كنند : " برو حرف بزن . پيامبر هيچ كدام از ما را به اندازه ي تو دوست نمي دارد. تو با او بزرگ شده اي ، فاطمه تو را از همه مردمان بهتر مي شناسد! چرا ايستاده اي ؟"

اشكال : از دشمنان حضرت چنين با عنوان دوستان ياد كردن سئوال برانگيز است !

بعلاوه ي  مجهول بودن سند فوق !

صفحه ي سوم :

...فاطمه باز هم به شرم سر به زير انداخت و سكوت كرد . اما سر برنگرداند و سرخي به گونه هايش دويد . پيامبر خنديد : " الله اكبر ، سكوت ها ، اقرارها ، سكوت علامت رضاست " ...

... پيامبر گفت " "شمشير و زره را بفروش . " زره را فروختند و به بهايش عطر خريدند ! ....

اشكال : سند چيست ؟!؟!!!!

صفحه ي چهارم :

...حال انچه خريده بودند پيش روي پيامبر بود : عطر ، دو كوزه سفالي با لعاب سبز ، طرفي براي آب ، قدحي براي شير ، ظرفي مسي براي پختن عذا ، يك مشك آب ، آسياي دستي ، فرشي از پوست ، يك عبا ، يك حصير ، يك پرده ي پشمي ، تخت خواب ، رختخوابي از كتان خشن مصري ، قطيفه ي سياه خيبري ، يك روسري ، يك پيراهن ...

اشكال : به توضيح نيازي نيست !!!

صفحه ي پنجم :

خانه ي علي شلوغ بود ، پر از سر و صدا و خنده ي جوانانه دوستانش . مقداد ، عمار ، سلمان كه همه جا مي شد با هم ديدشان ...

... خانه  داماد شلوغ بود ، پر از شوخي هاي شاد ، جوانانه ، و علي بيش از همه مي خنديد .

اشكال :  خنده با صداي بلند ! با چه سندي ؟!

آن هم از عمار و مقداد و سلمان ! سلمان كه پير بوده است !! مقداد و عمار هم ميان سال ! اين با عبارت "جوانان" يا "جوانانه" تناقض دارد !

صفحه ي ششم :

گوسفندي را هم براي شام قرباني كرده بودند :

" علي مهمانانت را براي شام دعوت كن . "

علي به مسجد رفت كه پر از نمازگزاران مرد و زن بود . حيا كرد گروهي را دعوت كند و عده اي را نه ، روي پله منبر ايستاد ، صورتش از شادي برق مي زد ، نمي دانست چگونه خبر ازدواجش را به مردم بدهد .

سرانجام گفت : پيامبر همه  شما را به شام عروسي دخترش فاطمه دعوت كرده است ، و ته دلش از نگراني مي لرزيد .  

كمي خرماي تفتيده و گوسفندي براي اين جماعت انبوه چقدر كم بود . پيامبر چشم هاي علي را خواند : " نگران چه هستي علي جان ، برادرم !

اشكال :

-         قرباني براي مراسم خاصي است و  در مراسم عروسي نامش ذبح كردن مي باشد نه قرباني !

-         صورتش از شادي برق مي زد !!! ته دلش از نگراني مي لزيد! سندش كجاست ؟!    علي را با افراد عادي قياس كردن خطاست .

صفحه ي هفتم :

مردان بني هاشم پيشاپيش مركب عروس مي رفتند و تيغ برهنه شمشيرهاي كشيده شان به رسم ديرين عرب با آهنگ هلهله زنان در نور مي رقصيد ....

اشكال : تعجب است كه در چنين مراسمي قرائت قرآن ، ذكر صلوات ، الله اكبر و ... از هيچ كدام از صحابه ، يا مرد و زن به گوش نمي رسد !!

صفحه ي هشتم :

آرزوي خير و بركت پيران ، هلهله زنان و رقص شمشير مردان كه تمام شد ، مهمانان رفتند ...

..علي و فاطمه ....هر دو چشم دوخته به بافته هاي حصير ، خاطره ها داشتند از هم ؛ از روزهاي مكه ، وقتي كودك بودند و خديجه هنوز بود و مهرباني اش هر تلخي را شيرين مي كرد . ...

... واي ! كدام لحظه زندگي فاطمه از علي خالي بود ؟ چرا اين همه غريبي مي كرد ؟ ...

اشكال : رقص مردان در عروسي دختر پيامبر  با كدام سند ارائه شده است ؟!!

در ضمن ، حضرت علي 25 ساله و حضرت فاطمه 9 ساله بوده است . يعني 16 سال اختلاف سني داشته اند . آن زمان كه حضرت علي كودك بوده است حضرت فاطمه متولد نشده بود .

همچنين زماني كه حضرت علي در خانه پيامبر بود قطعاً هر دو اين معصومين نامحرم بودن را رعايت مي كردند و ديدگاه نويسنده آنها را با آدم هاي معمولي قياس نموده است !  

مطلب نوشته شده در پشت جلد پوشه اي آن :

گفتند عشق زميني حجاب است ، گفتند هيچ موجودي را ، هيچ مرد و زني را ، نبايد دوست داشت جز خداوند بزرگ ،

اما در خانه كوچكي چسبيده به مسجد پيامبر مرد و زني همديگر را بسيار دوست مي داشتند  و خدايشان را نيز . !!!!!!  و خداوند پيشاني آنها را بوسيده بود . !!!

اشكال :

-          در " خداوند پيشاني آنها را بوسيده بود"  جمله يا بي معناست يا شبيه به كفر !

-          عشق زميني اگر منظور همان عشقي باشد كه  صدا و سيما به تصوير مي كشد همان عشق حيواني است !  ( عشق ما را كز پي رنگي بود ... عشق نبود عاقبت ننگي بود )

-          عشق اگر از باب عشق حق باشد چه عشق به ذات خداوند باشد و  چه  عشق به آنها كه خدايي شدند يا  اعمال الهي  همه خوب است و در دعاي امام سجاد نيز هر سه مورد ذكر شده است .

اين محبت از محبت ها جداست     ....     حب محبوب خدا ، حب خداست ! 

سند مطالب مذكور موجود نيست و برداشت آزاد از مطالب ، بدون در نظر گرفتن معارف باطل است ! 

اگر جايي هم براي بحث فرهنگي آن هم با اين هزينه اقدامي صورت مي گيرد با اين بي توجهي ها و كاستي ها از جانب مسئولين و در بعضي جاها هم خداي ناكرده با سوء نظرهاي خفي و ... از جانب نويسندگان همراه است !

لطفاً مسئولين در زمينه ي اقدامات فرهنگي و اهداف سازنده ، نسبت به تحريفات ، زمينه سازي بدعت ها و نيت هاي ضد فرهنگي توجه بيشتري بفرمايند !

با تشكر از حجت الاسلام وفسي كارشناس فلسفه و مسئول محترم حوزه آيت الله ايرواني    


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : جمعه ۱٤ دی ،۱۳۸٦ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جام | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.