سرباز و دوستی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سرباز و دوستی

 

زمانی که اسم از دوستی برده می شود ذهن ها به سمت و سوی یک نوع از دوستی در عالم مادی جلب می شود که ظاهری ترین نوع دوستی بین انسان ها می باشد . حال چه دوستی بین انسان های هم جنس و یا چه بین دو جنس مخالف . اما مبحث صحبت ما دوستی و سرباز است که منظر دیدی متفاوت و مطلبی منحصر به خود می طلبد . شاید تا کنون خیلی به این بحث پرداخته نشده باشد و لذا پایگاه های جستجوی ایتنترنتی هم در این زمینه فقیر و بی مایه اند . اما به حول خدا تصمیم گرفتم به رقص قلم نه چندان هنرمندانه ی خود  چند جمله ای در این زمینه به صحنه ی نمایش درآورم .

 

همان طور که گفته شد تعابیر ظاهری دوستی دارای محدودیت خاصی است چرا که به یک نوع ارتباط خاص بین انسان ها ختم می شود که البته اکثر این ارتباط ها در جای خود می تواند بسیار ارزشمند بوده و یا بالعکس انسان را به ورطه ی نابودی بکشاند بنابراین صحبت در این مورد فرسایش قلم بسیاری را می طلبد .

 

اما دوستی تنها به این مورد ختم نمی شود . خصوصا مواقعی وجود دارد که دست انسان از دوستی های مورد نظرش کوتاه است و ناچار به طبیعت ذی شعور پناه می برد .

 

در خاطرم است از رفتنم به پادگان یک هفته ای بیش نبود و در نمازخانه نشسته بودم . با عزیزی آشنا شدم که مدت زیادی با یکدیگر  همصحبت شدیم . از لحاظ عاطفی در حد بسیار بالایی بود و من هم هنوز در آن صحنه سر در گم و بلا تکلیف ...

بعد از گله و شکایت او از بعضی انسان ها چیز عجیب و جالبی از وی شنیدم . گفت مدتی است که در این کویر خشک حوضی یافته ام که در وسط ان گلی روییده و من مدتی است با این گل هم صحبت شده ام . روز ها می روم و با او سخن می گویم و احساس آرامش می کنم .

 

مدتها بعد با بزرگواری اشنا شدم که در آن محیط فاصل بین او و خانواده اش و جریانات روزمره ی گذشته اش به چیزهای عجیبی رسیده بود و با عالمی فراتر از عالم سکنی پیوند خورده بود و دوستی گزیده بود . شبها در آسمان کویر سیر می کرد و دلش را با ولی زمانش رفیق و همراه می کرد . با نگاه به پرچم سیاه یا اباعبدالله که در میان بیایان علم شده بود به وادی شهادت و کربلا راه می یافت و اشکانش با ناله ی دختر بچه ای دوستی می کرد .

 

جوانمردی را دیدم که با یک شهید صیغه ی اخوت خوانده بود و بین آنها رابطه ی دوستی عجیبی برقرار بود . نیمه شبها به مزارش می رفت و ساعات شیرین خواب شبانه ی خود را نثار دوستی شان می کرد .

 

هنرمندی را مشاهده کردم که ستارگان آسمان همدم او بودند و روزها را در انتظار شبها به سر می برد تا شب را در آغوش ستارگان به صبح رساند .

 

شاعری را شناختم که در گرمای طاقت فرسای کویر با خورشید حرف می زد و به خاطر طلوع و غروب زیبایش ازار روزانه ی او را نادیده می گرفت و تازیانه ی سوزناک دوست را به جان و دل می خرید .

 

و .. و .. و ...

اینها نمونه ی کوچکی بود از دوستی های ماوراء حیطه ی معمول بین ما انسان ها .  اما جا دارد که به دوستی بین ادمها نیز نگاهی کرد و در دریای عمیق این نوع دوستی ابی بر تن زنیم و اندکی چشمان خود را باز تر کنیم .

 

یک سرباز بعد از ورد به محیط پادگان ، بسته به نوع شرایط موجود و با توجه به روحیات خاص خود به نوعی ارتباط و دوستی نیازمند است تا بتواند ارامش و نیازهای روحی و عاطفی خود را تامین کند .  حال اگر در انتخاب نوع دوستی ها به تشخیص صحیحی برسد که خوشا به او و اما اگر اشتباه کند می تواند موجب لغزش های غیر قابل جبرانی شود .

 

ما در مورد دوستی روایات و اندرزهای حکیمانه ی بسیاری داریم . یک دوست خوب و موفق می تواند انسان را به گونه ای دچار تحول کند که در زندگی انسان برای یک عمر ایجاد اثر کند . تنها یک بذر سالم که در زمین دوست کاشته شود درخت صمیمیت را روز به روز تنومند تر کرده و یاد و خاطر او را برای همیشه زنده نگه می دارد .

 

تنها صحبتی که با دوستان سرباز خود دارم این است :

رفقا ! مهمترین  چیزی که بعد از تجربه ی سختی ها در پادگان در خاطر ها می ماند دوستی ها و رفاقت هاست .

چشمان اشک آلودی که در روز آخر بذر محبت را بیش از پیش در آغوش دوستان آبیاری می کند گواه این مطلب است . پس بیایید دفتر خاطرات خود و دوستانتان را به زیباترین ها بیارایید.

 

محمد  سعیدمحمدی

دوره 118 – یزد

 

 

[ یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ جام ]