قرآن و عترت۲

مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی  آملی انسان وارسته ای بود ،  ایشون از شاگردان مکتب آسید علی قاضی بزرگ – رئیس العرفا – بود. یک نفر از امام در قم پرسید که من می خوام برم ساکن تهران شم نظر شما چیه ؟ امام فرمود می تونی بری اما کفاره ی تهران رفتنت اینه که هفته ای یک شب بری سر درس اخلاق حاج شیخ محمد تقی آملی .  خود امام هم هر وقت میومدند تهران میدان توپخونه ، از اونجا میومدن پشت سر شیخ محمد تقی آملی استاد فلسفه و حکمت و عرفان عملی – نه نظری – نماز می خوندند و بر می گشتند . ایشون می گه که من در نجف به استادم آقای قاضی گفتم که به من یک دستور العملی بیاموزید که بتونم خدمت امام عصر علیه السلام برسم . اول به من گفتند که تو طاقتش رو نداری . من خیلی اصرار کردم آقای قاضی دستور العملی رو دادند که مثلا فلان آیه رو چند بار در مسجد سهله بخون . می گه من مشغول خوندن این تعداد آیات شدم (به تعداد زیادی که گفته شده بود) . شاید  3-4 ساعت طول کشید تا این آیات خونده شد . پس از اون دیدم که تو اون تاریکی مسجد سهله نوری داره به من نزدیک می شه که هر چه این نور به من نزدیک تر میشد همه ی وجود من رو گرما و لرزش فرا می گرفت - از هیبت اون نور-  تا جایی که اون نور رو به اجداد طاهرینش قسم دادم که دیگه نزدیک نشو .   صبح که اومدم خدمت آقای قاضی تا سلام کردم به من گفت دیشب بهت نگفتم که تحملش رو نداری ؟

قرآن نوره . قدجاء کم من الله نور و کتاب مبین . قرآن خودش نوره . اومده شما رو هم نور کنه و مسیر سلوکتون رو هم نورانی کنه یعنی شما رو از ظلمات بیرون بکشه . حالا وقتی که گفته میشه ظلمات به سمت نور - مثل اون آیه ی آیت الکرسی ( الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ) قبل از این که این ظلمات به معنای تاریکی ای که جلوی پامونو نبینیم باشه معنای دقیقش همون کفره .  کفر هم البته مراحلی داره . منظور از ظلمات اینه که لشکرهای جهل و جنود جهل و ادریس بر او حمله می کنند و چیزی دیگه از بصیرت و آگاهی براش نمی مونه . چون حدیث می گه "العلم نور" . هر کسی علم و آگاهی و بینش نداشته باشه و اعمالش مسبوق به تعقل و تحقق نباشه او همیشه در ظلمته ولو که نماز بخونه ، ولو که به ظاهر مناسکی روانجام بده ، "اگر مسبوق به علم و آگاهی نباشه " .

قاتلین سید الشهدا بر حسب ظاهر رکوع و سجود انجام می دادند . بر حسب ظاهر نسب سید الشهدا رو می شناختند  و عمیقا هم می شناختند . روز عاشورا هم اعتراف کردند . با آیات قرآن هم آشنا بودند . اما در حقیقت اون علمی که نور هست تا فرا راه اونها رو روشن کنه اون رو نداشتند  یعنی از اسلام قشر و پوستی بیشتر نگرفته بودند و  لب اون رو رها کرده بودند که قرآن کریم می فرماید اساسا این همه آیات و نشانه هایی  که ما خلق کردیم لایات لاولی الالباب برای اینه که شما اهل لب بشید . اندیشمند بشید . و الا نماز "بما هو نماز "یعنی نماز خشک و خالی فقط برای رفع تکلیفه . رشد توش نیست . 

رفع تکلیف یعنی این که مثلا به بچه می گن دو صفحه مشق بنویس این فردا می ره به قول معروف دو صفحه خرچنگ قورباغه می نویسه میاره . این رفع تکلیف کرده که بهش نگند مشقشو ننوشته . اما این که بره تمیز بنویسه ، خط کشی کنه ،خط فاصله بذاره ، انشا و املای قشنگی داشته باشه .. اینگونه نیست .

کما این که به قول حضرت امام در کتاب پرواز در ملکوت بعضی نمازشون صحیحه بعضی نمازشون قبوله . که این البته خیلی خطرناک هم هست . غرض این است که بعضی از آیات قرآن جزء غرر هستند . از جمله 2 آیه ای که در اول مطلب قبل خوندیم . یعنی ذیل آیه ی 15 مائده و همه ی 16 . به قول علامه ی طباطبایی جزء غرر آیات هستند و می درخشند . عبارات اصلا خودش نشون می دن که با سایر عبارات و سایر آیات کاملا متمایزند .

حالا چون ایام متعلق به اباعبد الله هست بد نیست حدیثی از سید الشهدا هم بخونیم که می فرمایند " کتاب الله علی اربعة اشیاء " . کتاب خدا بر چهار قسم است . منظور از چهار قسم این نیست که مثلا ما قرآن رو دست بگیریم و فرض کنیم که قرآن 400 صفحه است بعد ما بگیم که از صفحه ی 1تا 100 یک چهارمش و تا 200 یک چهارم دیگه و تا 300 و تا 400 هر کدوم یک چهارم ! یا بیایم تقسیم بندی سور داشته باشیم و بگوییم مثلا از اول سوره ی حمد تا انتهای انعام یک چهارم و تا انتهای سوره ی مریم نیز یک چهارم و بگیم تا انتهای صافات یک چهارم و بقیه اش هم یک چهارم ! منظور این نیست . بلکه منظور مخاطبین قرآن هستند . بلکه منظور قاریان قرآن ، مخاطبین قرآن ، مریدان قرآن و متخذان قرآن هستند . اونهایی که قرآن رو قبول دارند . قرآن رو بر می دارند تا نور بیابند . این ها 4گروه هستند . کما این که کسانی هم که به سراغ اهل بیت میان اونها هم انسانهایی هستند که 4 گروه هستند که در روایات ما همه اش وارد شده . حالا این تشابه و مشارکت بین کتاب الله و عترتی رو هی بگیم که چطوری قرآن چهار قسمه و اهل بیت هم چهار قسم اند . یعنی آنهایی که مرید امام حسین اند چهار گروه اند  . چون در اول گفتیم دیگه .. هر کسی که از قرآن دم میزنه داره مداحی اهل بیت رو می کنه اما خودشم شاید ندونه . هر کی داره سخنرانی می کنه و مداحی می کنه . – مداحی به معنای چه چه زدن نیست بلکه مداحی یعنی ذکر حدیث . مداح یعنی کسی که فضائل رو  بیان می کنه و الی آخر .. او در آن واحد قاری قرآنه ولو این که متوجه نباشه . به همین جهت شما توجه کنید در مجلسی که ذکر اباعبد الله هست کسی صحبت نکنه چون در نص صریح قرآن داریم که وقتی قرآن می خونند سکوت کنید . اول سوره ی هجرات رو نگاه کنید . داره دستور  می ده یا به عبارتی نهی می کنه .  می فرماید یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی  .. چون بعضی ها بی ادبی می کردند در حالت سخنرانی پیامبر ..اونها هم هی پچ پچ می کردند .. هی حرف می زدند .. آیه اومد که شما چرا صحبت می کنید ؟    چرا صحبت هاتونو بلند تر از پیامبر انجام می دید ؟؟!. حالا فوق صوت النبی نمی خواد بگه چرا صدای شما بلند تره . می خواد بگه شما چرا روی حرف پیامبر حرف می زنید ؟

 یه شاهد دیگه بدم خدمتتون . آیه ی آخر سوره ی جمعه . و اذا رعوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما  ... پیغمبر اومده داره حرف می زنه اونوقت طرف اومده می گه آقا پیاز دارم پیاز دارم یا مثلا پارچه ی ابریشمی دارم .. مردم هم پیغمبر رو رها می کنند در حالی که  – قائما – پیغمبر ایستاده داره حرف می زنه .

پس این 2 تا در همه ی موارد یعنی کتاب الله و عترت مشارکت و توافق دارند . یعنی هر آیه ای که در مدح قرآن اومده همون آیه برای اهل بیت هم اومده و هر حدیثی که در مدح اهل بیت اومده مشابه همون برای قرآن هم هست .

این تفسیر به رای نیستا و ما الان مطابقت دادیم . گفتیم که اونجا می فرماید . و اذا قرا القرآن فاستمعوا .. و در این جا می فرماید که لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی یعنی وقتی که پیغمبر حرف می زنه ساکت باشید . گوش بدید به حرفش ..رهاش نکنید ..صداتون رو بلند نکنید .

در اوایل سوره ی مجادله هم می گه با هم دیگه نجوی نکنید ؛ یعنی حرف در گوشی به هم نزنید .     

پس مطلب آخر این قسمت درمورد تشابه مخاطبان قرآن با مخاطبان اهل بیت بود که گوشه ای از اون رو به عرضتون رسوندم .

ادامه دارد ...

[ دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ جام ]