صهبای الست

صهبای الست

بسم الله الرحمن الرحیم

قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من التبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم

 

طبق حدیث شریف پیامبر ، کتاب الله و عترت از یک  جزء شمرده شده اند و بین این دو افتراق و جدایی نیست تا روز حشر؛ پس نتیجه گرفته می شود که هر چه از زبان ابا عبدالله و ائمه علیهم السلام گفته شود برداشتی از کتاب و قرآن کریم هست  و هر زمان که کلامی از قرآن گفته شود و قرآن قرائت و تلاوت بشود در حقیقت مدح اهل بیت است . 

 

خوب ، کسانی که یک طرفه فقط ائمه و عترت علیهم السلام رو دارند غافل از این هستند که  بهترین شناسنامه ی معرفی اهل بیت علیهم السلام قرآن است .  کسی هم که قرآن را نداشته باشد نمی تواند شیعه و پیرو خوبی برای اهل بیت علیهم السلام باشد چون نقشه ی کامل معرفی اهل بیت علیهم السلام و شجره نامه ی ملکوتی  و آسمانی آنها قرآن است و از آن طرف هم اگر کسی فقط قرآن رو بچسبد طبق فرمایش رسول گرامی  اسلام از خود قرآن هم بهره ای نبرده است.

 

جهت این که  فهم الایه نیاز به فهم الحدیث و فهم السنه دارد  و ثقل اکبر در کنار ثقل اصغر معنا دارد - تا کسی بتواند به طور صحیح از آن برداشت کنه - به همین جهت است که در رابطه ی با قرآن کریم ، ائمه علیهم السلام مفسر حقیقی آیات هستند و همچنان اهل بیت علیهم السلام دقیقا کلماتشان منطبق با آیات شریفه هست و حدیث ضرب جدار هم از همین باب است . البته اگر این حدیث قابل خدشه نباشد که اگر چنانچه روایات ما و گفتار ما با قرآن مطابقت نداشت  فاضربوه علی الجدار ( اون رو بر دیوار بزنید ) ، حتی اگر این حدیث هم واقع نشده باشد و صحیح نباشد اما معنا و مفهومش رسا و دلچسب است .

مفهومش درست است چرا که اساسا اهل بیت علیهم السلام به مصداق لن یفترقا نه کلامی را می گویند که غیر منطبق با قرآن باشد و نه مشی و سلوکشان و دستوراتی را که برای مردم و جامعه به ارث می گذارند خدای ناکرده در تضاد با قرآن است . این طور نیست .

 

علامه ی بزرگوار طباطبایی  می فرماید که ما شیعیان به اهل بیت و ائمه زیاد اظهار ارادت می کنیم اما بهره مان از قرآن کم است اما برعکس اهل تسنن قرآن را زیاد دارند ؛ حتی احترام ظاهر قرآن را بیش از ما دارند ولیکن چون با سنت و عترت رابطه ی چندانی ندارند - جز سنت نبویه -  ما معتقد هستیم که فهم الآیه را ندارند . از آیه هم فهم درستی نمی توانند داشته باشند.

حالا شاید در ذهن شریف شما این بگذرد که چطور ممکن است که این تقارن صورت بگیرد ؟ کتاب و عترت . به جهت این که قرآن امر خداست و بالحق انزلناه و بالحق نزل .. . صدور و خروج حضرات معصومین علیهم السلام نه در غالب  عنصری و مادیشان و نه در غالب انسی خودشان بلکه حقیقت نوری و ملکوتی آنها هم امر خداست و چون هر دو از یک جا صادر می شوند و به مصداق امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون  مصدرشان از یک جاست ، پس در نتیجه تقارن و تقارب بین این دو  حاصل می شود .

 

شما در زیارت جامعه ی کبیره  این را دیده اید و خوانده اید که امام هادی علیه السلام  به ما می آموزد المستقرین فی امرالله .. یعنی جایگاه اصلی این بزرگواران و مصدر اصلیشان در امر خداست . 

کتاب و سنت در یک امتداد در حال حرکت هستند همچنان که مصدرشان هم از یک جای واحد است . و ما امرنا الا واحده . قرآن می فرماید امر ما یکی است . حالا تجسم این یکی یک بار می شود  انا انزلناه فی لیله مبارکه...یعنی می شود انزال کتاب  و یک بار هم می شود   و امرکم رشد - که در جامعه می خوانیم -  امر شما  مایه ی رشد انسان است . هر دو امرالله هستند .

خوب حال از این بحث و مقدمه که بگذریم .. شهید مطهری در مورد مرحوم طباطبایی می فرماید اگر المیزان ایشان را در حوزه های علمیه تدریس کنند دو قرن دیگر مردم طباطبایی را می شناسند . این صفت اولیای خداست . هر چه انسان در کمال به بلوغ می رسد و در اکتساب فضایل کامل تر میشود ، عنصرهایی مثل زمان و مکان و تاریخ را پشت سر می گذارد .

"ولی خدا " زمان را درنوردیده همچنان که مکان را هم طی می کند و می شود "طی الارض" . همچنان که تاریخ به دست او ساخته می شود و به دست او رقم زده میشود . " ولی خدا " همیشه از زمان جلوتر حرکت می کند . پرچمی را که قریب به هزار و چهارصد و چند سال پیش رهبر عالیقدر اسلام بلند کرد تا به امروز سرفراز برافراشته شده است . پرچم عدالت ؛ پرچم اسلام ؛ آن چیزی که در قرآن بیان شده است تا به امروز نیاز جوامع را - به خصوص جوامع اسلامی-  را برطرف می کند ؛ به شرطی که خوب بشناسند آن را و به جای خودش هم استفاده کنند .

تعاریف ائمه علیهم السلام مربوط به یک مقطع زمانی خاص نیست . نیازهای بشر را در طول دوران بیان کرده است . اولیای خدا کسانی هستند که همیشه از زمان جلو هستند . نه این که با زمان حرکت می کنند بلکه از آن هم جلوتر هستند . مرحوم طباطبایی از آن طیف افراد بوده که به قول شهید مطهری مردم باید دو قرن دیگر ایشان و کتاب ذی قیمتش را بشناسند .

مرحوم طباطبایی یک جمله ای دارد که خیلی زیباست . غیر از عباراتی که در المیزان دارند جمله ای هم خارج از آن دارند و می فرمایند که در قرآن آیاتی وجود دارد که جزو غرر آیات است . شهید مطهری می فرمایند که علامه طباطبایی همه ی المیزان را با فکر و تحقیق ننوشت . این که می گویند همه اش رو با فکر و تحقیق ننوشت  عبارة اخری و کلام دیگه اش این میشود که به او گفتند که چه بنویسد . یعنی تلقینش کردند . به او دادند ؛ مثل حاج شیخ جعفر شوشتری .

حاج شیخ جعفر را الان اکثرا به عنوان یک مقتل نویس و روضه خون می شناسند در حالی که توضیح المسایل حاج شیخ جعفر شوشتری را در هندوستان پیدا کرده اند . در تهران هم منبر می رفته است .( شاید 100 سال پیش 110 سال پیش با کم و زیاد ). بسیار مرد بزرگی بوده اما خودش می گوید من روضه نمی توانستم بخوانم . نمی دانستم از کجا شروع کنم ؟ و کدام با موقعیت منطبق است . تا جایی که در عالم  رویای صادقه  خود را زیر خیمه ی ابا عبد الله علیه السلام می بیند  و حضرت رو می کنند به حبیب که ما آب و طعامی نداریم که از شیخ جعفر که مهمان ما هست پذیرایی کنیم و آن باقی مانده ی نان را در روغن قرار بده و به شیخ جعفر بدهید بخورد .  همون باقی مانده ی لقمه ای را که حضرت در خواب به شیخ جعفر می دهند باعث می شود که وی می گوید وقتی  از خواب بلند شدم احساس کردم همه ی مقتل در سینه ام هست . به همین دلیل گفته های حاج شیخ جعفر که الان به صورت کتابچه های مقتل مثل خصائص الحسینیه ، مثل المواعظ  و .. درآمده این ها چیزهایی است که در سینه اش مانده  و به او داده اند . یک نمی از این دریا به او داده اند .

فضه ی خادمه که 20 سال فقط با قرآن حرف زد شاعر دربازه ی وی می گوید :

فضه ی تو معلم عالمی ، که داشت از یم کمالت نمی

اون که 20  سال همه ی زندگیش ، خواب و خوراک و پوشش و همه چیزش با قرآن بود تازه یک نمی از دریای صدیقه ی کبری سلام الله علیها را داشت . به او می گفتند اسم بچه ات چیست ؟ می گفت : یا یحیی خذ الکتاب بقوه  .. یعنی اسم بچه ام یحیی است . مثلا به وی می گفتند که چیزی نمی خواهی ؟ می گفت : و جعلنا من الماء کل شی ء حی .. و یا مثلا به او  می گفتند که کجا داری می روی ؟ می گفت : و لله علی الناس حج البیت من استطاع  الیه سبیلا .. یعنی دارم می روم مکه .. به او می گفتند که می خواهی چه کار کنی ؟ می گفت:  خذوا زینتکم عند کل مسجد ...دائم با آیه ی قرآن حرف می زد و جواب می داد. و این هم بسیار هنر است . واقعا هنر است که حافظ می گوید که ..

 

گر در سرت هوای وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 

هنر این نیست که آدم 2 تا فیلم و سریال بازی کند بعد همه به او می گویند هنرمند !

خوب آن هم در جای خودش یک فنی هست اما وقتی آدمی می نشیند و خوب جهان بینی را تدبیر می کند متوجه می شود که  هنر به چیست ؟

هنر این است که آدم استعداد های فطری و ذاتی و خداییش را در عرصه ی شکوفایی قرار بدهد . ما فطرتا با حقیقت خدا مرتبط و منطبق هستیم . آن کسی که از قرآن دور افتاده  در خلاف جریان آب دارد شنا می کند . پس هنرمند کسی هست که  عاشق خدا بشود . هنرمند کسی هست که با باطن قرآن ارتباط برقرار کند .

 

از اصل مطلب دور نشویم . مرحوم مطهری فرمود که همه ی المیزان را مرحوم طباطبایی با فکر و تحقیق  و این چیز ها ننوشته است. به او گفته اند  یک مقدارش رو ...

مرحوم طباطبایی می فرمایند که در قرآن از این شش هزار و چند آیه بعضی از آیاتش جزء غرر هستند . غرر یعنی این که فرض کنید مثل ستاره می درخشد . مثل ماه شب چهارده می درخشد . هر چیزی که از خودش روشنایی دارد و پرتو دارد می شود غرر . حالا اگر بخواهیم فکر کنیم و یک کلمه ی معادل برایش بگذاریم  که فارسی ها متوجه بشوند غرر بیشتر به چه معنایی هست شاید بشود این کلمه را به جای غرر آیات به کار برد و آن این است که بعضی از آیات قرآن شاه کلیدند . حکم شاه کلید را دارند .

مثل این که فرض کنید کسی که رئیس کل خزانه داریست و کل پول ها نزد اوست او فقط رمز گاو صندوق ها را می داند . یا او فقط شاه کلید در اختیارش هست . در همه ی گاو صندوق ها را می داند چون رمز در اختیارش است . چون شاه کلید در اختیارش هست . بعضی از آیات قرآن شاه کلیدند . این طور هم نیست که حالا همه اش در یک سوره باشد یا در هر سوره لزوما یک دانه اش باشد .  تعدادش هم محدودهست و اینها در کل قرآن مثل ماه دارند می درخشند . مثل ستاره دارند پرتو افکنی می کنند . خدا کند  پروردگار آن توفیق و بصیرت را بهمون بدهد که هر بار که به سراغ  این امانت و ثقل اکبر می رویم  چشممون بتواند آن روشنایی و نور را ببیند . وقتی که ببینیمش آن وقت می توانیم از سایر آیات نیز در جای خود به نحو احسن استفاده کنیم .  تعدادشان هم زیاد نیست .

 فقط رمز درک آنها را قرآن کریم بیان می کند . چون سوره ی واقعه می فرماید لا یمسه الا المطهرون . تا انسان به درجه ای از طهارت باطنی نرسد آن غرر را نمی تواند بفهمد . آن غرر و آن شاه کلید ها نیاز به طهارت باطنی دارند همچنان که ظاهر قرآن هم نیاز به طهارت باطنی و ظاهری ندارد .

 

چطور؟ چون خیلی ها قرآن را گرفتند اما طهارت ظاهری و باطنی نداشتند . مثل عمر و عاص که قرآن را به بالای نیزه بردند . خیلی ها به ظاهر قرآن را اخذ کردند در حالی که ضد قرآن بودند  مثل معاویه ؛ مثل ولید که قرآن را آتش زد  . اگر قرآن می فرماید لا یمسه الا المطهرون صرفا منظورش مس ظاهری نیست گرچه بعضی ها این استفاده را هم می کنند که حکم فقهی  مسح کردن و دست زدن به سطوح قرآن و به صفحات قرآن این است که انسان مثلا متطهر باشد . متطهر به تیمم ؛ غسل و وضو .

ولی آن چه که از معنا و مفهوم کلی این آیات فهمیده میشود این هست که  به باطن قرآن کسی راه پیدا نمی کند مگر این که مبتلا به طهارت درونی شود . و البته این هم یک خرده سخت است

ادامه دارد...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤ | ٤:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جام | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.