شعری از جام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

ميلاد مولی الموحدين - اميرالمومنين

حضرت علی ابن ابی طالب عليه السلام

مبارک باد

 

 

فراز قله ی عمرم چه مبهم و تار است

که ابر سرکش سنم فنا به رگبار است

 

گهی به بام جهان ‌‌‌- اوج می گرفتم من

زهی به چاه زمان - خشک - می شکستم من

 

فراز تپه ی روحم ندای یا حق بود

نشیب چشمه ی جسمم نوای ناحق بود

 

گرفته گرد زمان صافی درونم را

ببرده سیل ظلم (zolam) رخشش برونم را

 

 

کنون نوای دلم این چنین به من گوید

نشانه های رخت (rokhat) آهنین به تن گوید

 

 

ندای هاتف غیبش به گوش جان آید

که منتظر به سفر باش - یارمان آید *

*(مامور الهی - حضرت عزرائيل )

 

***

ترانه های دلم به تار زمان شور می زند

ستاره های غمم به چرخ فنا نور می زند

 

***

 

 

چه گردد آخر کارم نمانده آرامم

که جوشش می و صهبا گرفته آرامم

 

 

طلسم جام جهان به ضربه ای بشکست

فرشته جان زتنم برد و نفحه ای بشکست*

 

 *(ان لربکم فی ايام دهرکم نفخات فتعرضوا لها لعله ان يصيبکم نفحة منها)

نفحه در اينجا کنايه از فرصت ها می باشد و

نفحه ای بشکست  = فرصت تمام شد 

 

۲۲مرداد۸۴-ساعت۶:۲۰

 ((جام))

 

[ شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٤ ] [ ٥:٥۸ ‎ق.ظ ] [ جام ]