حقوق۴

و اما حق زیر دستان تو این است که بدانی که آنها به خاطر ناتوانی خود و  توانایی تو رعیت تو گشته اند پس واجب است که در بین آنان به عدالت رفتار کنی و برای آنان چون پدری مهربان باشی و در کیفر نمودن آنان شتاب نکنی و خدای عزوجل را بر قدرت و تسلطی که بر ایشان به تو داده است سپاسگزار باشی .

 

و اما حق آنان که سرپرستی علمی ایشان را به عهده داری این است که بدانی خدای عزوجل تو رادر آموختن دانشی که به تو عطا فرموده متولی و سرپرست آنان قرار داده و از خزانه علم دری بر تو گشوده پس اگر در تعلیم و آموزش آنان نیک بکوشی و برای آنان دروغ نبافی و از ( قدر ناشناسی ) آنا ملول و دلتنگ نگردی خداوند از فضل خود بر تو زیادتی ( از علم و ایمان ) را عطا فرماید و اما اگر دانشت را از مردمان دریغ داشتی یا آنگاه که آنان خواهان دانش تو هستند با دروغ بافی آنان را متحیر و سرگردان سازی بر خدای عزوجل سزاوار است که دانش و درخشندگی آن را از تو بگیرد و جایگاهت را در دلها بی اعتبار سازد .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

من فکرمی کنم عيب جامعه اين است که برخی می خواهند فرد مهمی باشند ولی نمی خواهند انسان مفيدی باشند. آنان که بزرگ فکر می کنند بزرگ هم اشتباه می کنند من فکرمی کنم درزندگی دردرجه اول بايد به يک خودباوری برسيم زندگی واقعاً بسيار ساده است.از هردست که بدهيم از همان دست می گيريم. هرگونه در باره خود بيند يشيم٫ برايمان به واقعيت درمی آيد. من معتقدم که هرکس از جمله خودم ـ صد در صد مسؤول همه چيزهايی که در زندگيمان پيش می آيد هستيم. هرانديشه ای که از ذهن مامی گذرد٫ آينده مارامی آفريند.هرکدام ازما٫ باانديشه هاو احساسهايمان تجربه های خود رامی آفرينيم. انديشه هايی که به ذهن ما راه می يابد و کلماتی که برزبان می آوريم٫تجربه های مارا می آفريند

خودما اوضاع و شرايط را می آفرينيم ٫ وبعد برای نا کاميهايی خود٫ ديگران راسرزنش می کنيم واقتدار خويش ار از دست می دهيم. هيچ کس و هيچ جا و هيچ چيز٫ برما اقتداری ندارد.زيرا (ما) تنهاانديشه وذهن خودمان هستيم. ماتجربه هاو واقعيتايی خويش و همه کسانی را که در اين واقعيت جا گرفته اند می آفرينيم ما هر اعتقادی که درباره خود٫يا درباره زندگی داشته باشيم ٫ برايمان به واقعيت درمی آيدوکائنات ما را در هر انديشه ای که برگزينيم و به آن معتقد باشيم کاملاً حمايت می کنند. آنچه درباره خود و درباره زندگی می انديشی ومعتقدی برايت به واقعيت در می آيد و قدرت کائنات هر گز درباره ما قضاوت يا انتقاد نمی کند. اين قدرت تنها ارزش ما را می پذيرد. آنگاه اعتقادات ما را در زندگيمان بازمی تا باند اگر بخواهيم فکرکنيم که زندگی يعنی تنهايی٫ واين که هيچ کس دوستم ندارد٫آنگاه همين را در دنيا يمان می بينيم.

اما اگر مشتاقانه بخواهيم که از اين اعتقادات دست برداريم و به خود بگوييم که محبت همه جا هست و من نازنين و دوست داشتنی هستم. و به اين اعتقاد تازه بچسبيم ومدام تکرارش کنيم آنگاه برای مان صورت واقعيت می گيرد. آن وقت مردمان دوست داشتنی وارد زندگيمان می شوند و می بينيم که من نيز به آسانی نسبت به ديگران محبت نشان می دهيم

                                                                    به سوی افق

دقيقا مشابه همين در چند وقت ژيش عيارت ادبی زيبايی رو نوشته بودم که بزرگی می گفت :  قلب آدمی گلدان پروردگار است . هر دانه ای که در آن بکاريم خداوند هم اون رو آب و کود می ده و پرورش داده و بزرگش می کنه . هر چی که تو فکر و ذهنمون باشه حاصلش هم همون ميشه . هر چی که پيش مياد عکس العمل آن چيز هايی هست که درون خودمونه . انشالله بعدا بيشتر بهش اشاره می کنم . -->  جام

[ سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٧:۱۱ ‎ب.ظ ] [ جام ]