حقوق

از امام سجاد علیه السلام روایت است که فرمود :

حق خدای بزرگ بر تو این است که او را پرستش کنی و چیزی را شریک او به شمار نیاوری پس هرگاه از روی اخلاص و صفای باطن چنین کنی خدای سبحان بر خود لازم می داند که امر دنیا و آخرتت را کفایت کند .

وحق نفست بر تو این است که آن را در راه فرمانبرداری از خدای عزوجل به کار واداری .

و حق زبان  این است که او را بزرگتر و شریف تر از از آن بدانی که ناسزا گوید و او را به خیر و ترک سخنان زائد و بی فائد و نیکی به مردم و گفتار نیک درباره مردم عادت دهی .

و حق گوش آن است که او را از شنیدن غیبت و هر آنچه شنیدنش جایز نیست ، پاک سازی .

و حق چشم آن است که آن را از دیدن هر آنچه دیدنش بر تو حرام است بر بندی و از راه نظر با دیدگانت عبرت گیری .

و حق دستانت  این است که آنها را به سوی چیزی که بر تو حلال نیست نگشایی .

و حق پاهایت آن است که به وسیله آنها به سویچیزی که بر تو روانیست گام برنداری پس تو با این دو پا بر " صراط " می ایستی پس بنگر تا نلغزی و در آتش فرو نیفتی .

و حق شکم بر تو این است که آن را ظرف و جایگاه حرام قرار ندهی و اضافه بر سیری نخوری .

و حق عورت بر تو این است که آن را از زنا نگه داری و از اینکه کسی به آن نظر افکند آن را حفظ کنی .

وحق نماز این است که بدانی نماز ورود بر خدای عزوجل است و تو در نماز در پیشگاه او ایستاده ای پس اگر این را ( از صمیم جان ) دریابی ایستادنت در برابر او ایستادن بنده ای خوار و کوچک و آرزومند و ترسان و امیدوار و بیمناک و بی چیز و زار خواهد بود و ( دراین حال ) خداوندی را که در برابرش با آرامش و وقار ایستاده ای بزرگ می شمری و با ( تمامی ) قلبت به نماز روی می آوری و حقوق و حدود آن را به پای می داری .

  -------------

باز هم از به سوی افق به خاطر نوشته های زيباشون تشکر می کنم . انشالله بهانه ای بشه برای اينکه نوشته های بيشتری از ايشون در اينجا داشته باشيم .

 

غزل عشق سوای همه آنهایی است که تا کنون دیده ایم ...لحظه ای که معشوق فرا میخواند آن تک لحظه زمان است که عاشق در اوج هیچان است و حالی دیگر دارد و به نفس مطمئنه رسیده و فقط جرقه ارجعی را نیاز دارد تا چون صاعقه آتشین بسوزد و در یک آن همه جا را روشن گرداند و هر کس بدنبال حق باشد در آن تک لحظه همه چیز را می بیند و رهنمون می شود.صاعقه سختی ها کشیده است تا این چنین پر نیرو و انرژی گشته است صاعقه اگر انفجار را نبیند از غصه هلاک می شود و اگر اذن سوختن نیابد از غصه می میردو سر به هر صحرایی می نهد تا شرایط را یرای سوختن مهیا کند ...از کوهها و دریاها می گذرد و بر بام هر شهری می نشیند تا آنگاه که در صحرایی تنها جرقه را میبیند و به دنبال جرقه می دود و می گوید... خدایا اویم را یافتم بدنبالش می دود ... کجا میروی جرقه؟ صبر کن می آیم مدتهاست بدنبال تو هستم اگر این بار مرا به حال خود رها سازی نابود می شوم خلاصه التماس دعا میکند و میخواهد که بسوزد و همه جا را روشن کند.

اینها همت صاعقه است اما همت صاعقه یک آن است حال ما همین را از خدا می خواهیم و بس حال آنکه تو در نظر من صاعقه تنها نیستی بلکه چنان شمعی آری خوبان چونان شمعند شبها بیدارند و قطره قطره می سوزند و همه جا را روشن میکنند ....خدایا ما که همت خوبان را نداریم ما که تحمل شمع شدن را نداریم لااقل توفیق صاعقه شدن را به ما عنایت فرما .. که ما همین بس و سپس عاقبت کارمان درست می شودآن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جها نش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

[ شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۳:٤۱ ‎ق.ظ ] [ جام ]