صهبای الست

صهبای الست

ص -- صبای نفحه اگر فرصتی نمایاند ..... ه -- همه چی زیباست را دوباره می خوانم .... ب-- به نام ایزد منان کنم رهی آغاز .... ا -- از اول ،  آن ره چند ساله را که جاهل بست 

-----

فرا رسيدن اربعين حسينی را به عموم شيعيان و عزاداران حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام تسليت عرض می نمايم .

 

و اما ...

ما وقع فی الاربعین

 

راوی می گوید : من ( عطیه) روز بیستم صفر همراه جابربن عبدالله انصاری بودم ، وقتی جابر به سرزمین کربلا رسید در شریعه ی فرات غسل کرد و پیراهن پاکیزه ای پوشید . به من گفت : بوی خوش داری ؟ گفتم : سعد ( به ضم سین ) دارم ، قدری به او دادم ، او سعد را به سر و بدنش مالید سپس پیاده به سوی قبر امام حسین علیه السلام آمد وقتی بالای سر حضرت رسید یه بار تکبیر گفت ، سپس بی هوش روی زمین افتاد ، مقداری اب به صورت او پاشیدم . حالش به جا آمد سه بار گفت : یا حسین ، در ادامه گفت : ایا دوست جواب دوست را نمی دهد ؟ سپس وقتی رگ گلوی تو را بریده اند و بین سر و بدنت جدایی انداخته اند چگونه جواب دهی ؟ سلام بر شما ای روح های پاکی که در پیشگاه امام شهید شدید ، سوگند به کسی که محمد مصطفی را به حق مبعوث کرد ما هم شریک هستیم در فوز و ثوابی که شما به آن رسیدید ! من ( عطیه ) به جابر گفتم : چگونه ؟ ما نه دسمنی را پیمودیم و نه شمشیری زدیم اما این شهدا بین سر و بدنشان جدایی افتاده ! کوئکانشان یتیم گشته و زنانشان بیوه شدند ! جابر به من گفت : ای عطیه از دوستم رسول خدا شنیدم که فرمود : هر که گروهی را دوست داشته باشد با آنها محشور خواهد شد و هر که عمل و کار گروهی را دوست داشته باشد در عمل آنها شریک خواهد بود ، سوگند به کسی که محمد مصطفی را به حق مبعوث کرد نیت من و نیت یاران حسین حمایت امام بوده است ( بنابراین در ثواب با آن ها شریک هستیم )

 

 

در همین زمان بود که حضرت زینب و اهل بیت به کربلا رسیدند . حضرت زینب خود را از روی شتر به زمین انداخت و بلند فریاد می زد : وای برادرم ، وای حسین من ، ای دوست رسول خدا ... و ام کلثوم فریاد می کرد : امروز روزی است که پدرم علی مرتضی مرد ، روزی است که سوگ زهرا دوباره سر رسیده است . سکینه ، و فاطمه و دیگر زنان نیز با صدایی که دل و جان را می لرزاند ندبه می کردند ... زنان از روستا آمدند و دور این زنان را گرفتند . سه روز اقامه ی عزا نمودند ....

 

 

اشک و ناله ی دائمی امام زین العابدین علیه السلام

ازامام صادق علیه السلام رواست شده است که : امام زین العابدین (حدود) چهل سال در مصیبت پدر بزرگوارش گریست در حالی که روزها روزه و شب ها به نماز می ایستاد ، چون وقت افطار می شد خدمتگزار ، برابر او آب و غذا برابر او می گذاشت می گفت : آقا جان میل فرمایید . آن حضرت می گفت : چگونه بخورم در صورتی که فرزند رسول خدا گرسنه کشته شد !چگونه آب بخورم در صورتی که فرزند رسول خدا لب تشنه کشته شد . پیوسته این سخن را می گفت و می گریست تا آب و غدا با اشک چشمش مخلوط می شد . همواره این گونه بود تا از دنیا رفت . 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جام | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.