صهبای الست

صهبای الست

اول اومدم بسم الله بنویسم دیدم با چرت و پرتایی که می خوام بنویسم جور در نمیاد ..زشته..

قاط زدم

گیج شدم حسابی

نمی دونم این کتابو بخونم..

یا اون یکیو

یا اون یکی...

اصلا نمی دونم کتاب بخونم یا یه کار دیگه انجام بدم

جالب تر این که وسط این همه کار و درسو فکر شلوغ ...آدم یهوی بیاد اینجا چیز بنویسه! 

خوب اینم یه نوع بیماریه شاید !     آقا درست صحبت کن! 

اصلا نمی دونم چرا اینجا می نویسم..

دیدی یه بچه مداد رنگی می خره هی می خواد مدادا رو باهاش خط بکشه مدادا تموم شه ؟؟؟ آخه این وبلاگه هر کاریم می کنیم تموم نمی شه لامص...

دیدی آدم یه وقتایی خودکار دستشه با یه کاغذ سفید خوشگل...تلفنم داره صحبت می کنه..هی دلش می خواد این کاغذه رو هم خط خطی کنه .. رو خط قبلیا هم هی یه خط دیگه بکشه..یه وقتایی هم بهش شاخ و برگ بده...آخرشم از نقاشی مزخرفش بیشتر از تلفن حرف زدنش کیف می کنه! نه ؟! 

الان این اراجیفیم که دارم می نویسم یه چیزی تو همین مایه هاست ! 

حالا شاید از توش یکی یه نکته اخلاقی - عرفانی هم درآورد ...بعید نیست!!!

خب ...تموم شد 

می تونید برید به کارتون برسید چشمک


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱٩ آبان ،۱۳٩۳ | ۸:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جام | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.