ساحل خاموش

ساحل خاموش در بهت مه آلود سحر گاهان

چشم وا می کرد و - شايد -

جای پاها را نخستين بار روی ماسه ها می ديد !

ما بر آن نرمای ترد تر روان بوديم .

آسمان و کوه و جنگل نيز

مبهوت از نخستين لحظه ديدار

با خورشيد !

آه  گفتی  ما در آغاز جهان بوديم!

 

بر لب دريا

در بهشت بيکران صبحگاهان

ما

چشم و دل در هاله شرم نخستين!

آدم و حوا ! 

[ شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ جام ]