بر هر چی پدر سوخته ....لعنتتتت...آخرش نفهمیدم ...بشمررر؟؟؟ بشمارررر؟؟؟ بی شمار؟؟؟ بیش بادددد؟؟؟؟ بیشتر؟؟؟ ما که آخرش نفهمیدیم ..شما فهمیدید؟؟

تو روحشششش..

 اتتتت اومدم پسته بخورم شاد باشم ..همش درش بسته بود...در زدم کسی جواب نداد! منم گذاشتمش زیر پایه ی تخت تا دیگه درو رو کسی نبنده آخخخخخخ چه حالی داد ! اومد دهنشو باز کنه بگه آخخخخ ! منم یه لقمه ی چپش کردم!

اینم از شانس ما ...واقعا نمی دونم تو چه فضایی بودم...یهو دیشب عشقم کشید برنامه ی  دانشگاهمو ببینم چی به چیه ببینم چند هفته دیگه امتحان دارم ! یهو در کمال ناباروری ...فهمیدم که...ببخشید ناباوری! .. فهمیدم که فردا امتحان ترم اندیشه اسلامی 2 ئه!!!! حالا کی هال داره بخونه ! گفتم تا صبحححح می شینم می خونم 20 دقیقه نشد خوابیدم! گرچه به پای شبایی که شب امتحان می رفتم سینما نمی رسه !  باز صبح اومدم درس بخونم نمی دونم چرا هی خوابم می گرفت ! حالا قهوه خوردم که خواب از سرم بپره زینگگگگگگ در زدن ...اول برو بالا سر برق کار وایسا ..بعدشم جواب نقاشو بده ...شد 2 ساعت ! قابل شما رو نداره...بدبخت شدم رفت..کاش قهوه رو نمی خوردم حداقل به جای درس نخوندن یه لقمه می خوابیدم ! گرچه قهوه هم خیلی کار ساز نبود بعد از چند ساعت کلنجار برای این که سرم خلوت شه درس بخونم همین که چند خط خوندم احساس کردم چشام بسته اس ! اما اینقدر عذاب وجدان گرفتم مگه شد درست بخوابم ! نمی دونم آخرش چی شد ! فقط همینقدر فهمیدم که یک ساعت به امتحان مونده و من هنوز به نصفه کتاب نرسیدم !

هیچ چی دیگهههههه....نرفتم سر امتحان ! به جاش رفتم سر کلاس تربیت مربی ...دیدم استاد دیر کرده ..منم هی خودمو ملامت کردنم چرا ناهار نخورده اومدم ! اصلا نمی دونم چرا هر قسمتش اینقدر باحاله..روحم شاددد! 

حالا نماز خوندم باید برم خرید...اونم از غروب تا ساعت 10 ! بعدشم مگه می شه از خیر سریال ایسان گذشت !!! آخرشم الانه که در خدمت شمام ! اصلن یک وضعیهههههه... شنبه خیر سرم امتحان فیزیک دارم ..فرداشم ساختمان گسسته..من حتمننن قبول می شم ! به افتخارم...!!!!! بشین سر جات زشته! دهههه!