بسم الله الرحمن الرحیم

تق تق...

کسی اینجا نیست؟؟؟

 

سلام

به کلبه ی متروکه خودم خوش اومدم!

فکر نکنم دیگه کسی اینجا بیاد... پس سال نو رو به خودم تبریک می گم!!!

البته نه...شاید تک و توک کسی هم گذرش به اینجا افتاد! پس..

سال نوتون مبارک.. 100 سال به این سال ها..

داشتم فکر می کردم یه وبلاگ دیگه بزنم یه خورده توش پر حرفی کنم شاید یه خورده سبک شم...یهوی یادم افتاد که...ای بابا ما که اینجا رو داشتیم...بیایم همین جا رو یه دستی به سرو روش بکشیمو آبادش کنیم

باز مثل همیشه کلید در اینجا رو - همون یوزر پس منظورمه - گم کردم...کلی گشتم تا خدا رو شکر پیدا شد.

تا اومدم گرد و خاکا رو از درودیوارش بتکونم یهوی دیدم یا علی...آخرین مطلبم ما 1390 بوده...و اولین پستم مال سال 1384...یه جورایی دلم گرفت...سال 84 کجا و الان کجا... با امسال میشه 10 سال! 

اون موقع تازه رفته بودم سربازی...خیلی چیزا فرق داشت..خیلیا بودن ..خیلیا بهمون سر می زدن ..به قولی برو بیایی داشتیم..اما الان... 

هییییییی ..روزگار...

رفقا درساشون تموم شد ..

سر کار رفتن ...

ازدواج کردن ..

بچه دارم شدن...

سرشون شلوغ شد..

رفتن....

 

اما همچنان ما موندیمو....

چیک چیک قطره های سکوتی که همیشه تو گوشم عروسی می گیرن!

 

یه وقتایی می گم پسر چند ساله عمرتو تو این داهات مجازی بی درو پیکر تلف کردی... تق محکم می زنم تو سرم....

یه وقتاییم که خیلی توش عمیق می شم در حد غرق شدن! می بینم که نه...بدم نبود... شاید چند تا کار خدا پسندانه هم انجام داده باشم که بهش بیارزه...(  ای توف به ریا )

بعضی وقتا هم یه پارادوکس حسابی حالمو جا میاره.

پت و مت وجودم حسابی باهم گلاویز میشنو بعد از یه گردو خاک حسابی...می شه هیچی به هیچی! هر جفتشون می شن خونه خرابو آواره...

خوب اینم یه مودلشه!

حالا هم سال نو شده و با هزار تا نقشه ی خوش زرقو برق دست گذاشتم زیر چونه و به خودم می گم : 

آخرش امسالم مثل سال قبل تعطیلات عیدی که براش نقشه کشیده بودی تموم می شه و هیچی از کارای عقب موندتو انجام نمی دی!

آخه چه خبره؟؟؟ مگه خوره ی مدرک گرفتی ! چه خبره 3 تا دانشگاه؟؟؟ چه خبره اینور و اونور اینقدر کلاس...؟! نه باور کن اینقدرا هم عشق مدرک نیستم...نمی دونم چی شد یهو اینجوری شد...اما قول می دم کم کم کمش اون 3 تا رشته ی دیگه رو هم حتمن بخونم ! تا مجردی بخون بعدش که 50 سالت شد زنت ندادن دیگه نمی تونی درس بخونی!

 اگه بر فرض محال زن گرفتی و بچه دار شدی بچه هات به جای بابا بهت می گن بابا بزرگ !!!  

ای بابا...

تو با این همه استعداد که از هر هنرت ده تا انگشت می ریخت ....

پسر حیف شدی رفت...

عب نداره ...بزرگ می شم یادم می ره ... آخرش یه چیزی می شه دیگه!

حالا اینایی که گفتم جدی نگیر....بعضیاشو بعضیا می گن منم بهشون می خندمو تو دلم می گم ..." این نیز بگذرد"

خب...

خواستم یه خورده پای صحبتو باز کنم روم بشه بعد این همه وقت دوباره اینجا حرف بزنم...

فعلن سرتونو درد نیارم ...بقیه شو می ذارم واسه دفه ی بعد...

قربون شما ... بازم سال نوتون مبارک