صهبای الست

صهبای الست
نویسنده: جام - جمعه ۱٤ دی ،۱۳۸٦

بسم الله الرحمن الرحيم

سازمان ملي جوانان چرا ؟!

براي من جاي تعجب هست كه متني سبك و پر از اشكال با همكاري سازماني منتشر شود كه تحت نظارت شخص موجهي است ! و در عين حال در آن اصلاحي صورت نگرفته است و با انتشار و توزيع آن ، خواسته  و ناخواسته در اعتقادات و باورهاي خوانندگان آن ، ايجاد شبهه و دست اندازي ديني شود !

چندي پيش به مناسبت سالگرد ازدواج حضرت زهرا سلام الله عليها و حضرت علي عليه السلام مجموعه اي با نام " بهشت همان خانه ي كوچك بود " از طرف سازمان ملي جوانان و دو مجموعه ي ديگر (فرهنگ سراي خانواده ، سازمان ملي جوانان استان تهران ، موسسه فرهنگي ياران يار  ) با چاپي بسيار زيبا منتشر و توزيع مي شود كه با مطالعه ي مطالب آن محل شبهات و سئوال هاي زيادي را ايجاد مي كند !  به گوشه اي از اين موارد اشاره مي كنيم..

.صفحه ي اول :

.....از حرا برگشته بود . از هيبت مي لرزيد . خديجه او را با رو اندازي پوشاند . كنارش نشست . با نگراني به او چشم دوخته بود و آرام صورت عرق كرده اش را  نوازش مي كرد ؛ " آرام بگير محمد ، آرام . تو نه دچار وهم شده اي ، نه گرفتار خيال . تو پيامبري و من سال هاست كه منتظر بودم و مي دانستم ، بگذار اولين كسي باشم كه به تو ايمان مي آورد . حتي پيش تر از آنكه خود پيامبري ايت را باور كرده باشي . " !!!!

اشكال : اگر اين جملات از حضرت خديجه درست باشد معنايش اين است كه مقام ايشان از جهت علم و يقين از حضرت رسول اكرم بالاتر است ! زيرا هم از سالها قبل منتظر نبوت بوده و هم دچار وهم و خيال نشده است و با يقين كامل پيامبر را دلداري مي داده !     

نكته : تالي باطل است و مقدم هم باطل مي شود .

صفحه ي دوم :

علي به دست هايش نگاه كرد كه از كار ، سخت مجروح بود و انديشيد : " فاطمه بيشتر از اين هاست ، فاطمه بسيار بيشتر از اين هاست " دوستانش دوره اش مي كنند : " برو حرف بزن . پيامبر هيچ كدام از ما را به اندازه ي تو دوست نمي دارد. تو با او بزرگ شده اي ، فاطمه تو را از همه مردمان بهتر مي شناسد! چرا ايستاده اي ؟"

اشكال : از دشمنان حضرت چنين با عنوان دوستان ياد كردن سئوال برانگيز است !

بعلاوه ي  مجهول بودن سند فوق !

صفحه ي سوم :

...فاطمه باز هم به شرم سر به زير انداخت و سكوت كرد . اما سر برنگرداند و سرخي به گونه هايش دويد . پيامبر خنديد : " الله اكبر ، سكوت ها ، اقرارها ، سكوت علامت رضاست " ...

... پيامبر گفت " "شمشير و زره را بفروش . " زره را فروختند و به بهايش عطر خريدند ! ....

اشكال : سند چيست ؟!؟!!!!

صفحه ي چهارم :

...حال انچه خريده بودند پيش روي پيامبر بود : عطر ، دو كوزه سفالي با لعاب سبز ، طرفي براي آب ، قدحي براي شير ، ظرفي مسي براي پختن عذا ، يك مشك آب ، آسياي دستي ، فرشي از پوست ، يك عبا ، يك حصير ، يك پرده ي پشمي ، تخت خواب ، رختخوابي از كتان خشن مصري ، قطيفه ي سياه خيبري ، يك روسري ، يك پيراهن ...

اشكال : به توضيح نيازي نيست !!!

صفحه ي پنجم :

خانه ي علي شلوغ بود ، پر از سر و صدا و خنده ي جوانانه دوستانش . مقداد ، عمار ، سلمان كه همه جا مي شد با هم ديدشان ...

... خانه  داماد شلوغ بود ، پر از شوخي هاي شاد ، جوانانه ، و علي بيش از همه مي خنديد .

اشكال :  خنده با صداي بلند ! با چه سندي ؟!

آن هم از عمار و مقداد و سلمان ! سلمان كه پير بوده است !! مقداد و عمار هم ميان سال ! اين با عبارت "جوانان" يا "جوانانه" تناقض دارد !

صفحه ي ششم :

گوسفندي را هم براي شام قرباني كرده بودند :

" علي مهمانانت را براي شام دعوت كن . "

علي به مسجد رفت كه پر از نمازگزاران مرد و زن بود . حيا كرد گروهي را دعوت كند و عده اي را نه ، روي پله منبر ايستاد ، صورتش از شادي برق مي زد ، نمي دانست چگونه خبر ازدواجش را به مردم بدهد .

سرانجام گفت : پيامبر همه  شما را به شام عروسي دخترش فاطمه دعوت كرده است ، و ته دلش از نگراني مي لرزيد .  

كمي خرماي تفتيده و گوسفندي براي اين جماعت انبوه چقدر كم بود . پيامبر چشم هاي علي را خواند : " نگران چه هستي علي جان ، برادرم !

اشكال :

-         قرباني براي مراسم خاصي است و  در مراسم عروسي نامش ذبح كردن مي باشد نه قرباني !

-         صورتش از شادي برق مي زد !!! ته دلش از نگراني مي لزيد! سندش كجاست ؟!    علي را با افراد عادي قياس كردن خطاست .

صفحه ي هفتم :

مردان بني هاشم پيشاپيش مركب عروس مي رفتند و تيغ برهنه شمشيرهاي كشيده شان به رسم ديرين عرب با آهنگ هلهله زنان در نور مي رقصيد ....

اشكال : تعجب است كه در چنين مراسمي قرائت قرآن ، ذكر صلوات ، الله اكبر و ... از هيچ كدام از صحابه ، يا مرد و زن به گوش نمي رسد !!

صفحه ي هشتم :

آرزوي خير و بركت پيران ، هلهله زنان و رقص شمشير مردان كه تمام شد ، مهمانان رفتند ...

..علي و فاطمه ....هر دو چشم دوخته به بافته هاي حصير ، خاطره ها داشتند از هم ؛ از روزهاي مكه ، وقتي كودك بودند و خديجه هنوز بود و مهرباني اش هر تلخي را شيرين مي كرد . ...

... واي ! كدام لحظه زندگي فاطمه از علي خالي بود ؟ چرا اين همه غريبي مي كرد ؟ ...

اشكال : رقص مردان در عروسي دختر پيامبر  با كدام سند ارائه شده است ؟!!

در ضمن ، حضرت علي 25 ساله و حضرت فاطمه 9 ساله بوده است . يعني 16 سال اختلاف سني داشته اند . آن زمان كه حضرت علي كودك بوده است حضرت فاطمه متولد نشده بود .

همچنين زماني كه حضرت علي در خانه پيامبر بود قطعاً هر دو اين معصومين نامحرم بودن را رعايت مي كردند و ديدگاه نويسنده آنها را با آدم هاي معمولي قياس نموده است !  

مطلب نوشته شده در پشت جلد پوشه اي آن :

گفتند عشق زميني حجاب است ، گفتند هيچ موجودي را ، هيچ مرد و زني را ، نبايد دوست داشت جز خداوند بزرگ ،

اما در خانه كوچكي چسبيده به مسجد پيامبر مرد و زني همديگر را بسيار دوست مي داشتند  و خدايشان را نيز . !!!!!!  و خداوند پيشاني آنها را بوسيده بود . !!!

اشكال :

-          در " خداوند پيشاني آنها را بوسيده بود"  جمله يا بي معناست يا شبيه به كفر !

-          عشق زميني اگر منظور همان عشقي باشد كه  صدا و سيما به تصوير مي كشد همان عشق حيواني است !  ( عشق ما را كز پي رنگي بود ... عشق نبود عاقبت ننگي بود )

-          عشق اگر از باب عشق حق باشد چه عشق به ذات خداوند باشد و  چه  عشق به آنها كه خدايي شدند يا  اعمال الهي  همه خوب است و در دعاي امام سجاد نيز هر سه مورد ذكر شده است .

اين محبت از محبت ها جداست     ....     حب محبوب خدا ، حب خداست ! 

سند مطالب مذكور موجود نيست و برداشت آزاد از مطالب ، بدون در نظر گرفتن معارف باطل است ! 

اگر جايي هم براي بحث فرهنگي آن هم با اين هزينه اقدامي صورت مي گيرد با اين بي توجهي ها و كاستي ها از جانب مسئولين و در بعضي جاها هم خداي ناكرده با سوء نظرهاي خفي و ... از جانب نويسندگان همراه است !

لطفاً مسئولين در زمينه ي اقدامات فرهنگي و اهداف سازنده ، نسبت به تحريفات ، زمينه سازي بدعت ها و نيت هاي ضد فرهنگي توجه بيشتري بفرمايند !

با تشكر از حجت الاسلام وفسي كارشناس فلسفه و مسئول محترم حوزه آيت الله ايرواني    




نویسنده: جام - چهارشنبه ٥ دی ،۱۳۸٦

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن محمد ایها الهادی النقی یابن رسول الله 

میلاد یا سعادت امام هادی علیه السلام مبارک باد

 

به همین مناسبت در نظر گرفتم به یکی از نامه های امام هادی علیه السلام اشاره نمایم .

پیشنهاد می کنم جهت مطالعه ی کامل و دقیق این نامه به کتاب -تحف العقول- مراجعه نمایید .  

(نامه ي امام هادي عليه السلام در رد بر اهل جبر و تفويض)

مطالعه ي اين نامه به وضوح نشان مي دهد كه مطالب گرانقدري در آن نهفته است و مي توان گفت كه توجه به اين مطالب براي ساختن شالوده و اساس دين و تشويق بندگان بر اطلاعت الهي و بيم آنها از نافرماني خداوند بسيار سازنده و مفيد خواهد بود و تنها در يك موضوع جبر و تفويض و رد آن منحصر نمي گردد . نكات بسياري در اين نامه وجود دارد به عنوان مثال .

1-     نحوه ي اثبات قرآن و حقانيت آن

2-     اثبات حقانيت اهل بيت عليهم السلام بوسيله ي نقلهاي مورد قبول از ناحيه ي  پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و اله

3-     مطابقت دادن كلام اهل بيت عليهم السلام با قرآن و اثبات حقانيت ايشان از طريق قرآن

 

اين سه موضوع تنها مربوط به بحث جبر و اختيار نمي شود بلكه در اكثر موارد براي دفاع از اصول و عقايد ديني به آنها محتاج خواهيم بود چرا كه پشتوانه ي و تكيه گاه محكم ديني ما  چيزي جز كلام خدا و ائمه نمي تواند باشد و لذا امام هادي با اشاره اي اين روش را به ما مي آموزد تا با ابزار عقل و اجماع بتوانيم از آنها به خوبي استفاده كنيم .

 

4-     پيام حضرت ، حجت و جوابي است براي خاموشي كساني كه جهت عدم قبول واجبات ديني ، روايات و احاديث رسيده به دست ما را تماماً نادرست و بي پايه مي دانند و هر جا كه به نفع آْنها نباشد برچسب جعلي بودن را (بدون توجه به سند حديث )بر آن مي نهند .

5-     نامه ي امام هشداري است براي كساني كه در هر زمينه كه بخواهند از قرآن و آيات متشابه آن براي منافع  خودشان سوء استفاده  مي كنند .

و ...

در اين نامه امام هادي عليه السلام  ابتدا به اثبات حقانيت قرآن و اهل بيت مي پردازند كه يكي از قسمتهاي جالب نامه و از اصول لازمه ي آن مي باشد . چرا كه بدون قبول داشتن يك مرجع واحد ، استناد به آن بي فايده خواهد بود .

حضرت با اشاره به اجماع مسلمانان در قبول قرآن به حقانيت اشاره مي نمايد و در پي آن كساني كه آن را انكار مي كنند از اسلام خارج مي دانند . سپس با اشاره به حديث ثقلين و تطابق آن با آيه 55 و 56 سوره مائده و تصديق حقانيت اميرالمومنين علي عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام و با نوشتن چند حديث كه بين اهل سنت و شيعه به صورت مشترك مورد قبول و تاييد واقع شده است ذكر مي كنند كه اين اخبار با قرآن مطابقت دارد و نسبت به درستي آن هيچ اختلافي بين مسلمانان نيست  .

در ادامه  حضرت به اين مطلب مي پردازند كه چون اين اخبار از پيامبر از طريق افراد موثقي به ما رسيده است پيروي از اين اخبار بر هر مرد و زن با ايماني فرض واجب است و جز اهل عناد از آن سرپيچي نكنند ، زيرا گفته هاي آل رسول با گفته خدا پيوسته است مانند اين فرمايش خدا كه در محكمات قرآن است : " بي گمان ، كساني كه خدا و پيامبر او را آزار مي رسانند ، خدا آنها را در دنيا و آخرت لعنت كرده و بر ايشان عذابي خفت آور آماده ساخته است " و نظير اين آيه را رسول خدا فرموده كه : " هر كه علي را آزار دهد مرا آزار داده و هر كه مرا آزار دهد خدا را آزار داده است و هر كه خدا را بيازارد به زودي مورد انتقام خدا قرار گيرد " و نيز فرموده " هر كه علي را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد به طور قطع خدا را دوست داشته است " و مانند فرمايش پيامبر درباره بني وليعه و  نيز فرموده ي پيامبر در مورد فرستاده ي خود در روز خيبر ...

تا اينجا حضرت مقدماتي را ذكر كردند و پشتوانه ي استناد خودشان را محكم كردند تا از آن براي مسايل جبر و تفويض استفاده كنند و جاي اما و اگري در برابر آيات قرآن و اهل بيت براي كسي باقي نماند و بر كساني كه قصد خدشه دار كردن قرآن و كلام معصوم را دارند مهر خاموشي بر دهانشان فرو بندند .

سپس ايشان اصل بحث را با گفتار امام صادق عليه السلام آغاز مي نمايند :" نه جبراست  و نه تفويض؛ بلكه مرتبه اي بين اين دو كه عبارتست از : تندرستي ، آزادي ، مهلت كافي ، توشه همچون مركب  و وسيله ي تحريك انجام دهنده ي كار بر كار خود ......" كه اينها كليات فضل الهي مي باشند . پس اگر بنده اي يكي از اين موارد را نداشته باشد در اثر آن كمبود ، تكليف از او ساقط مي گردد . دراينجا نيز حضرت با دقت  تمام علاوه بر استناد به آيات قرآن حقانيت اهل بيت را در طول نامه با اشاره به موارد و مثال هاي مختلف و با مطابقت دادن بر قرآن يادآوري و تثبيت مي نمايد .

.....پيامبر در سخنان خود و خاندانش در گفته هايشان هرگز از حدود قرآن تجاوز نمي نمايند . پس هرگاه اخبار درستي نقل گرديد و گواه درستي آنها از قرآن جستجو شود و مورد تاييد قرآن قرار گيرند در اين صورت پيروي از آنها واجب است و چنانچه در آغاز اين نامه يادآوري كرديم ، جز اهل عناد از آن سرپيچي ننمايند و با تحقيق فهميديم كه قرآن نيز سخن امام صادق را تاييد مي كند . از امام صادق پرسيدند : آيا خداوند بندگان را به ارتكاب گناهان مجبور مي سازد و امام صادق در پاسخ آن فرمود : خدا از اين عادلتر است . عرض شد : پس آيا كار را به طور كلي به خود آنها وا مي گذارد ؟ امام فرمود : خداوند بر آنها پرنفوذتر و مسلط تر از اين است . از قول امام صادق مردم بر سه دسته اند كه دو دسته از آن در هلاكتند  . يكي در قدرت ، خدا را دست كم گرفته و ديگري خدا را در حكم خود ستم پيشه دانسته است . اما  سومي معتفد است خدا به بندگانش به اندازه ي توان آنها تكليف كرده چون كار نيك انجام دهد خدا را سپاس و چون كار بد مرتكب شود از خدا آمرزش جويد ، چنين كسي مسلماني است كه به بلوغ (در فهم اسلام) رسيده و و به حقيقت دست يافته است .  پس دو گروه ديگر بر خلاف حق اند . پس حق مرتبه اي ميان جبر و تفويض است .

حضرت در ادامه به اثبات و ارائه ي آياتي كه در رد جبر آورده شده و جبريون آن را نفي و انكار مي كنند و نيز به صورت مشابه در رد تفويض آياتي را ارائه مي دهند كه اهل تفويض  آن را نفي مي كنند . نكته ي ديگري كه قابل ذكر مي باشد اين است كه حضرت در هر كدام از موارد از جمله در  رد جبر و تفويض و اثبات امري بين جبر و تفويض مثالهايي كاملا واضح بيان مي نمايد كه براي تمام اذهان مشهود و قابل درك باشد تا بتوانند آن را با اصل موضوع مطابقت دهند .

نحوه ي استناد به آيات قرآن توسط امام هادي در مقدمه و پايان هركدام از مباحث ايشان بسيار قابل توجه است .

" همانا كساني كه به آيات ما كفر ورزيدند ، به زودي در آتشي سوزان در آوريم  ؛ كه هر چه پوستشان بريان گردد ، پوستهاي ديگري بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند . آري ، خداوند تواناي حكيم است "

"آيا به پاره اي از كتاب ايمان مي آوريد و به پاره اي كفر مي ورزيد ؟ پس جزاي هر كس از شما كه چنين كند ، جز خواري در زندگي دنيا چيزي نخواهد بود و روز رستاخيز ايشان را به سخت ترين عذابها بازبرند و خداوند از آنچه مي كنيد غافل نيست "

آياتي در  نفي جبر

" هر كس كار نيكي بياورد ، ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر كس كار بدي بياورد ، جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود "

" روزي كه هر كسي آنچه كار نيك به جاي آورده و آنچه بدي مرتكب شده ، حاضر شده مي يابد و آرزو مي كند : كاش ميان او و آن كارهاي بد فاصله اي دور بود و خداوند ، شما را از كيفر خود مي ترساند "

"امروز هر كسي به موجب آنچه انجام داده است كيفر مي يابد . امروز ستمي نيست " 

آياتي در نفي تفويض

امامان هدايت پيشه فرموده اند : " اگر خدا از راه سر خود گذاردن مردم كار را به خود آنان واگذار نموده بود بر او لازم مي آمد كه به عمل آن بندگان راضي باشد و آنان  لايق دريافت پاداش از جانب او باشند و اگر هم مرتكب جنايتي شدند ، چون آنها را سر خود رها ساخته بود ، مجازات نشوند " كه دو معني از آن گرفته مي شود : يا بندگان بر او غلبه نمودند و او را ملزم ساختند كه نظر خود را اختيار نمايند و خدا چه بخواهد و چه نخواهد آن را بپذيرد كه اين ضعف و سستي خدا را مي رساند و يا اينكه خداي عزوجل عاجز باشد از مطيع نمودن بندگان در امر و نهي خود بدانها لذا امر و نهي خويش را به آنها واگذار نموده و آن را مطابق ميل و علاقه ي آنها قرار داده است زيرا خودش به امر و نهي كردن عاجز بوده و براي همين نيز اختيار كفر و ايمان را به دلخواه خود آنان واگذاشته است .

كه اين امر اثبات ناتواني ، نفي قدرت و انكار خداوندي اوست و مستلزم بطلان امر و نهي و پاداش و مجازات است و مخالف با قرآن نيز مي باشد . آنجا كه فرموده : " و خدا براي بندگانش كفران را خوش نمي دارد و اگر سپاس داريد آن را براي شما مي پسندد "

"از خداي آنگونه كه حق پروا كردن ازوست ، پروا كنيد و زينهار ، جز درحالت مسلماني نميريد "

" و جن و انس را نيافريدم جز براي آنكه مرا بپرسند . از آنان روزي نمي خواهم ، و نمي خواهم كه مرا خوراك دهند "

" خدا را بپرستيد و چيزي را با او شريك مگردانيد "

" از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و از فرمان او روي مگردانيد در حالي كه سخنان خدا را از او مي شنويد "

پس هر كس تفويض به اين مفهوم را اعتقاد خود سازد ، مشمول اين آيه است :

" آيا شما به پاره اي از كتاب ايمان مي آوريد و به پاره اي كفر مي ورزيد ؟ پس جزاي هر كس از شما كه چنين كند ، جز خواري در زندگي دنيا چيزي نخواهد بود و روز رستاخيز ايشان را به سخت ترين عذابها باز برند و خداوند از آنچه مي كنيد غافل نيست "

خداوند از آنچه اهل تفويض به آن معتقدند به مراتب برتر و والاتر است ، برتري بزرگ . 

خداوند در امر و نهي داراي اختيار كامل است ، هرچه را خواهد اختيار نمايد و بدان فرمان دهد و هرچه را هم نپسندد از آن نهي نموده و كيفر دهد ، به سبب همان قدرتي كه به بندگانش براي پيروي از فرامين خود و دوري از نافرماني هايش داده است ؛ زيرا عدل و انصاف و حكمت رساي او هويداست و حجت او با عذرپذيري و بيم دهي ، كامل و تمام است . اختيار با اوست هر كه از بندگانش را بخواهد براي پيام رساني انتخاب نمايد .

عده اي از كفار حسادت ورزيدند : " چرا اين قرآن را بر مردي بزرگ ار آن دو شهر فرود نيامده است ؟ "

پس در جواب آمد " آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مي كنند ؟ ما وسايل معاش آنان را در زندگي دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم و برخي از آنان را از نظر درجات ، بالا تر از بعضي ديگر قرار داده ايم تا بعضي از آنها بعضي ديگر را در خدمت گيرند و رحمت پروردگار تو از آنچه انان مي اندوزند بهتر است "

از اين روي ، هرچه را دوست داشت انتخاب كرد و هرچه را دوست نداشت منع نمود ؛ پس هر كه از او فرمان برد پاداشش دهد و هر كه از او نافرماني نمايد مجازاتش كند .

و از آنجا كه خداوند مؤمنان را با اين آيه ادب فرمود " و هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و فرستاده اش به كاري فرمان دهند ، بر آنان در كارشان اختياري باشد "

پس اين انتخاب را مطابق دلخواه آنان انجام نداد و از آنجا جز پيروي از فرمان خود و خود داري از نهي خويش را كه توسط پيامبر منتخبش انجام مي گيرد ، نپذيرفت . پس هر كه از او اطاعت كرد به حق دست يافت و هر كه هم اطاعت نكرد سر كش گرديد و به سبب توانايي كه خداوند براي پيروي از امر و پرهيز از نهي خود به وي داده ، حجت را بر او تمام كرده است ؛ پس از اين روست كه وي را از ثواب خود محروم مي سازد و به كيفرش مي رساند . اين همان عقيده ي بين بين است يعني نه جبر و نه تفويض .   

امام هادي در ادامه به كلام حضرت علي عليه السلام و چند پرسش و پاسخ اشاره مي كنند .

كه براي نمونه به يكي از آنها اشاره مي كنيم . پس از بازگشت از شام ( جنگ صفين ) مردي از حضرت علي پرسيد : يا اميرالمومنين ، به ما بگو كه آيا بيرون آمدن ما از شام به قضا و قدر بود؟ فرمود : آري ، اي شيخ ؛ به تپه اي برنيامديد و به دشتي سرازير نگشتيد مگر به قضا و قدر الهي . شيخ گفت : يا اميرالمونين ، آيا بايد رنج و زحمتي كه در اين راه متحمل شوم به حساب خدا بگذارم ؟

فرمود : دم فروبند اي شيخ ! زيرا خداوند براي طي مسير جبهه و فرود آمدن در آن مسير براي استراحت و برگشت شما ، به شما اجر و ثواب بزرگ داده است ، و در هيچ يكي از كارهايتان نه جبر و زوري بود و نه بيچارگي . شايد گمان بردي كه قضا حتمي و تقدير قطعي بوده ؟! اگر چنين باشد ، پاداش و كيفر باطل و تشويق و تهديد الهي از اعتبار ساقط مي گردد و هيچ چيزي بر حقيقت خود استوار نخواهد بود .

اين گفتار اعتقاد بت پرستان و شيطان دوستان است . به راستي ، خداي عزوجل براي حسن انتخاب امر كرده و براي پرهيز كردن نهي نموده است . خداوند به زور اطاعت نشود و از نافرماني بندگان مغلوب نگردد و آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست را بيهوده نيافريده است و اين ( كه گفتي ) پندار كساني است كه كفر پيشه كرده اند ، پس واي بر آنان كه كافرند از دوزخ.

پس اميرالمومنين بر اساس قرآن دليل آورده و و جبر و تفويض را كه اعتقاد به هر يك از آنها باطل و كفر و تكذيب قرآن است ، نفي كرده است . و ما از گمراهي و كفر به خدا پناه مي بريم . و ما نه معتقد به جبريم و نه معتقد به تفويض ، بلكه به مرتبه اي ميان اين دو مرتبه قايل هستيم كه همان امتحان و آزمايش به وسيله ي تواني كه خداوند به ما ارزاني داشته و ما را بدان وسيله به عبادت گماشته است مي باشد ؛ چنانكه قرآن بر آن گواه است و امامان نيك كردار از خاندان پيامبر صلوات الله عليهم بدان معتقدند . سپس آن مرد پيشاني حضرت علي را مي بوسد و در مقام تشكر و تقدير براي ايشان شعري مي سرايد .  

در اينجا امام علي النقي مثالي براي "آزمايش" و تفهيم آن بيان مي كنند و سپس به بيان 5 موردي مي پردازند كه در ابتداي بحث از قول امام صادق به آن اشاره كردند و با آيات قرآن تطبيق داده و شرح داده اند .

ü       تندرستي :

"و به راستي ، ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا برنشانديم و از چيزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم و آنها را بر بسياري از آفريده هاي خود برتري آشكار داديم."

" ما انسان را به نيكوترين صورت و سيرت آفريديم "

" اي انسان چه باعث شد كه در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور شوي ؟ آنكه تو را خلق كرد و به تو كمال بخشيد و به اعتدال برگزيد و به صورتي كه خواست تركيب كرد " كه از برتري هاي آن عقل و نطق مي باشد .

انساني كه ديگر مخلوقات در تسخير اويند " اين گونه خداوند آنها را براي شما رام كرد ، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگي ياد كنيد . "

" و اوست كسي كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد و از آن زيورهايي بيرون آوريد كه آنها را مي پوشيد "

"و چارپايان را براي شما آفريد : در آنها براي شما وسيله ي گرمي و سودهايي است و از آنها مي خوريد و در آنها براي شما زيبايي است ، آنگاه كه آنها را از چراگاه بر مي گردانيد و هنگامي كه آنها را به به چراگاه مي بريد و بارهاي شما را به شهري مي برند كه جز با مشقت بدنها نمي توانستيد به آن برسيد . "

" پس تا مي توانيد از خدا پروا بداريد و بشنويد و فرمان ببريد "

" خداوند هيچ كس را جز به قدر تواناييش تكليف نمي كند "

" خداوند هيچ كس را جز به قدر آنچه به او داده تكليف نمي كند "  و چون يكي از حواس بنده را بگيرد كار آن حس را از وي نخواهد .

" بر نابينا و لنگ ايرادي نيست .. "

پس خداوند هر كس را كه داراي اين اوصاف است از جهاد و اموري كه جز بدان حس انجام نيابد ، معاف كرده است و حج و زكات را بر توانگر واجب و فقير را از انجام حج و پرداخت زكات معاف نموده است .

ü       آزادي راه :

بنابر فرمايش امام صادق خداوند ديده باني بر او نگذاشته است كه از او جلوگيري نمايد و از عمل به فرمان الهي بازش دارد و اين است گفتار او درباره ي كساني كه ناتوان نگهداشته شده و از عمل به فرمان الهي جلوگيري شده و چاره اي ندارند و راهي براي آن نمي يابد " مگر آن مردان و زنان  و كودكان مستضعفي كه چاره جويي نتوانند و راهي نيابند "

ü       مهلت وقت :   

آن دوران عمري است كه انسان از هنگامي كه تحصيل معرفت بر او واجب مي آيد تا آخر عمر ، از آن بهره مند مي شود و اين از هنگام تميز دادن و بلوغ است تا فرا رسيدن مرگ . پس هركه در راه جستجوي حق بميرد و به كمال آن نائل نشود عاقبت بخير به شمار مي آيد . به طور يقين بر شخص بالغ چيزهايي حرام شده است كه بر كودك نابالغ حرام نشده است

" و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود از هر نامحرمي فروبندند .." بنابر اين بر ايشان باكي نيست كه زينت خود را به كودك بنمايند و ساير احكام نيز بر كودك جاري نيست .

ü       توضيح توشه :

معنايش توانگري و داشتن هزينه اي است كه بنده براي اجراي فرمان الهي از آن ياري مي گيرد .

ü       توضيح وسيله ي تحريك :

همان نيتي است كه محرك انسان به انجام همه ي كارهاست و عضو احساس آن دل است ، پس هر كس اعمالي را مطابق دين انجام دهد ولي در دل خود اعتقادي به آن نداشته  باشد ، خداوند چنان اعمالي را قبول نمي كند مگر آنكه با صدق نيت انجام پذيرد .

در مورد منافقان آمده است كه " به زبان خويش چيزي مي گويند كه در دلهايشان نيست و خدا به آنچه مي نهفتند داناتر است"

" اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا چيزي را مي گوييد كه انجام نمي دهيد ؟ ... "

"مگر آن كس كه مجبور شده ولي قلبش به ايمان اطمينان دارد "

پس در مورد اينگونه افراد مي فرمايد " خداوند شما را به سوگندهاي بيهوده مؤاخذه نمي كند " پس قرآن و احاديث پيامبر دلالت دارد كه دل ، مالك همه ي حواس انسان است و نقش محوري و اصلي را به عنوان اصلاحگر اعمال دارد و آنچه را دل اصلاح نمايد چيزي آن را باطل نسازد . اين است توضيح همه ي آن پنج مثالي كه امام صادق آنها را اساس قاعده ي مرتبه ي بين جبر و تفويض قرار داده است و چون اين پنج مثال به طور كامل در آدمي فراهم آيد ، عمل كامل طبق دستور خدا و پيامبرش بر او واجب گردد و اگر يكي از اين موارد پنجگانه را نداشته باشد به همان اندازه از عمل و تكليف معاف گردد .

و اما شواهد قرآني در مورد آزمايش :

" و البته شما را مي آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را باز شناسيم و گزارشهاي مربوط به شما را زسيدگي كنيم "

" به تدريج از جايي كه نمي دانند گريبانشان را خواهيم گرفت "

" الف . لام . ميم . آيا مردم پنداشتند كه تا گفته اند ايمان آورديم ، رها مي شوند و مورد آزمايش قرار نمي گيرند؟"

" مرگ و زندگي را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد "

پس اگر كسي بگويد :  مگر خدا  سرنوشت  بندگان را نمي داند كه آنها را مورد آزمايش قرار مي دهد ؟ مي گوييم : چرا حتي پيش از آنكه كاري انجام دهند مي داند چه خواهند كرد و اين فرمايش خداست كه

" و اگر هم بازگردانده شوند قطعاً به آنچه از آن منع شده بودند بر مي گردند " همانا خداوند آنان را مورد آزمايش قرار مي دهد تا عدل خود را بدانها نشان دهد و قبل از آنكه كار بدي از آنها سر زند و بدون دليل ، عذابشان ننمايد و اين فرموده ي خداوند است كه

" اگر ما آنان را قبل از ( آمدن آيات بينات ) به عذابي هلاك مي كرديم ، قطعاً مي گفتند : پروردگارا چرا پيامبري به سوي ما نفرستادي؟ ... "

" پيامبراني را ( فرستاد ) كه مژده دهندگان و بيم دهندگانند "

آزمايش به وسيله ي توانايي اي است كه خداوند به بنده اش داده است و اين است اعتقاد به مرتبه اي بين جبر و تفويض و قرآن به همين گوياست و احاديث امامان كه از خاندان پيامبر هستند بر همين جاري است .

پس اگر گويند : دليل اين فرموده ي خدا و آيات امثال آن چيست كه " خداوند هركه را بخواهد بيراه مي گذارد و هر كه را بخواهد هدايت نمايد " در پاسخ گفته شود : تمام اين آيات نمايانگر دو معني است :

يكي اين كه قدرت او را بنماياند ، يعني به طور قطع ، خداوند بر هدايت يا گمراه بودن هر كه خواهد تواناست ؛ پس هرگاه به قدرت خود ، مردم را بر هدايت يا ضلالت وادار سازد – چنانكه در اين نامه توضيح داديم – نه پاداشي نصيبشان شود و نه كيفري ببينند و معني ديگر اينكه مقصود از هدايت راهنمايي است ، مانند اين فرموده ي خدا كه " و اما ثموديان : پس آنان را هدايت كرديم " يعني راه حق را به آنها نشان داديم " ولي آنان كوردلي را بر هدايت ترجيح دادند " و اگر آنها را وادار بر پيمودن راه هدايت مي كرد ، امكان نداشت آنها به گمراهي روند .

و چنين نيست كه اگر آيه اي متشابه بيابيد ، اين آيه دليلي بر خلاف آيات محكم گردد كه ما موظفيم به آيات محكم عمل نماييم و اين فرمايش خداوند در همين رابطه است كه :

"پاره اي از آن ، آيات محكم ( صريح و روشن ) است . آنها اساس كتابند و پاره اي ديگر متشابهند ( كه تاويل پذيرند ) ؛ اما كساني كه در دلهايشان انحراف است براي فتنه جويي و طلب تاويل آن ( به دلخواه خود ) ، از متشابه آن پيروي مي كنند ، حال آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسي نمي داند ... "

" پس بشارت ده به آن بندگان من كه :  به  سخن گوش فرا مي دهند  و  بهترين آن را پيروي مي كنند "

" اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان "

اين مطلب تنها براي آشنايي با بيان امام هادي در اين مورد ذكر شد و جهت آگاهي از متن دقيق همان طور كه در ابتدا اشاره شد به كتاب تحف العقول مراجعه فرماييد كه خواندن آن بدون لطف نخواهد بود .

به اميد اين كه مطالب فوق مفید واقع گردد .

و صلي الله علي محمد و آله الطيبين و حسبنا الله و نعم الوكيل .

 

 

 

 




لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.