صهبای الست

صهبای الست
نویسنده: جام - یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بستنی

 

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست . پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد . پسربچه پرسید : " یک بستنی میوه ای چند است ؟ " پیشخدمت پاسخ داد " 50 سنت " . پسربچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : " یک بستنی ساده چند است ؟ "

در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند . پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد " 35 سنت " . پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : " لطفاً یک بستنی ساده " . پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت . پسرک نیز پس از خوردن بستنی ، پول خود را به صندوق پرداخت و رفت .

وقتی پیشخدمت بازگشت ، از آنچه دید ، حیرت کرد . آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، 2 سکه ی 5 سنتی و 5 سکه ی 1 سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت .

 

 




نویسنده: جام - چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

باآرزوی سالی خوش برای شما خوبان

 

عیب ها

گیلبرتو د نوچی  ، تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها روی زمین راه می روند ، با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در سبد جلو صفات نیک مان را می گذاریم . در سبد پشتی ، عیب هامان را نگه می داریم .

به همین دلیل ، در روز های زندگی ، چشمان مان را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را در سینه مان حبس می کنیم . در همین زمان ، بی رحمانه در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند ، تمامی عیوبش را می بینیم .

بی آن که بدانیم کسی که پشت سرما راه می رود ، درباره ی ما به همین شیوه می اندیشد .

 




لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.