صهبای الست

صهبای الست
نویسنده: جام - سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٤
 
بسم الله الرحمن الرحيم

 

ميلاد نور مبارک

Happy Emam Mahdi Birth Day To You

Happy Emam Mahdi Birth Day To You



در اين مختصر سخن از نشانه هاي ظهور منجي عالم بشريت ، حضرت بقيت الله الاعظم حجه ابن الحسن العسكري ، عجل الله تعالي فرجه الشريف ، است و چون اين علايم از اهميت بسزايي برخوردارند و مومنين منتظر ، همواره بايد به ياد امام بزرگوار و برقرار كننده حكومت واحد جهاني بوده از علائم ظهور كاملاً مطلع باشند .
همچنين بدانند پيش از نشانه هاي حتمي ظهوري در كار نيست .
با بررسي اخبار و روايات كه به ما رسيده است چنين مدلل مي گردد كه نشانه هاي حتمي ظهور از پنج يا شش علامت بيش نيست . اين نشانه ها بايستس كماكان به عنوان تذكر گفته و خوانده شود ، تا به هنگام وقوع اين نشانه ها مومنين به شك و تردبد دچار نشوند .

علائم ظهور آن حضرت
علامت ظهور آن حضرت را مي توان بر شش بخش تقسيم كرد :
1- علائم حتميه مانند خروج دجال و سفياني و صيحه آسماني و اين هر سه مقرن ظهور خواهد بود .
2- علائم معلقه و شرطيه كه وقوع آن به مشيت خداست كه علل آن را آدميان نخواهند يافت و اگر واقع نشود نيز خلل وارد نمي شود . چه ممكن است به عللي كه در نظر ما آن علت نا معلوم است وقوع اين علائم به تاخير افتد يا واقع نشود .
3- علاماتي كه تا بحال واقع شده .
4- علاماتي كه واقع نشده .
5- علاماتي كه مختص آن جناب است و به جز او كسي ندارد و اخبار هم شاهد اين گفتار است .
6- علاماتي كه كافه مردم خواهند ديد ئ دانست و در ميان اجتماع پيدا خواهد شد .

اما علاماتي كه مختص آن حضرت لست دو چيز است :
يكي شمشير آن حضرت كه هنگام خروج از غلاف بيرون خواهد آمد و اين كنايه از ضهور است چه خود آن حضرت نمي داند كي بايد ظاهر شود و ديگر پرچم آن حضرت است كه به خودي خود بلند شده و اشاره به خروج است و گويند سه پرچم دارد كه بر يكي نوشته شده : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا ، در پرچم دوم نگاشته اند : يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا ، و بر پرچم سوم ثبت است : لااله الاالله محمد رسول الله علي ولي الله و خليفته الحسن و الحسين و تسعه من ولدالحسين اوصيائه .
و اما علاماتي كه مي شود برشمرد قريب به شصت علامت است كه تعدادي از آنها را از نظر خوانند گان ميگذرانيم :
1- خروج شعيب بن صالح ، مردي از شهر سمرقند كه مصدر امور عظيم خواهد شد .
2- خروج عوف نامي است سلمي در زمين جزيره كه آنرا كويت گويند نزديك بوشهر و فسق و فسادي ايجاد كند تا به دمشق رسد او را بكشند .
3- خروج حسني كه از حضرت صادق (ع) روايت كنند كه فرمود يكي از علايم كشته شدن پسري است از آل محمد در ميان ركن و مقام كه نام او محمدبن حسن است و او نفس زكيه و فاصله او تا ظهور شايد 15 روز بيش نباشد .
4- اختلاف بني عباس است در ملك و سلطنت .
5- گرفتن آفتاب در نيمه ماه رمضان و گرفتن قرص ماه در آخر ماه .
6-فرو ريختن جمعي در مشرق و جمعي در مغرب زمين .
7- ايستادن آفتاب از زوال ظهر تا هنگام عصر در وسط السما و اين بزرگترين انقلاباتي است كه در سير كواكب و افلاك پيدا مي شود .
8- طلوع آفتاب در يك روز از طرف مغرب و اين علامت قيامت كبري است برخي از علما اين علامت را تعبير به وجود و ظهور حضرت مهدي نموده اند كه از طرف مغرب ضهور فرمايد .
9- كشته شدن يك نفس زكيه با 7 نفر از صلحا در پشت كوفه مي باشد .
01- بريده شدن سر سيد هاشمي جليل القدري در مكه معظمه ميان ركن و مقام و اين غير از سيد حسني است .
11- خراب شدن ديوار قصر دارالاماره كوفه .
21- خروج يماني در يمن .
31- خروج مغربي در مصر و تصرف اطراف شام و مصر و نواحي آن .
41- باريدن تگرگ بزرگ بقدر جو يا بقدر تخم مرغ از جزيره روم .
51- طلوع نمودن ستاره اي در طرف مشرق كه روشني مي دهد مثل روشني مي دهد مثل روشني دادن ماه .
61- ظاهر شدن آتشي در سمت مشرق كه تا سه روز بين زمين و آسمان افروخته باشد .
71- ظاهر شدن سرخي شديدي در اطراف آسمان كه پهن شود چنانكه گويا همه آسمان را گرفته .
81- مطلق العنان شدن عربان كه به هر جا روند و هر چه خواهند كنند .
91- خارج شدن شان از سلاطين عجم كه يا منقرض شوند يا به سبب حرص و طمعي كه در طبيعت آنها يافت مي شود دست نشانده ديگران شوند .
02- ظاهر شدن آتشي كه همگي مردم بزرگ و كوچك از آن هراسان شوند .
12- خراب شدن شام و بيرون آمدن سه رايت از آن كه يكي به سمت خراسان و دو رايت به طرف مصر خواهد رفت .
22- وارد شدن سواران از طرف خراسان با علمهاي سياه .
32- ظاهر شدن سواران از جانب مغرب و منزل نمودن آنها به دمشق .
42- جدا شدن نهريست از شط فرات و جاري شدن در كوچه هاي كوفه .
52- ظاهر شدن شصت نفر مدعي نبوت بدروغ كه همه ايشان كذاب و سحار و كفار و فساق مي باشند كه با نيروي نيرنگ و طلسم و سحر و جادو و چشم بندي وسعبده بازي و … از كارهاي عجيب و غريبي را بر مردم ضعيف العقل نمايان سازند و مردم بيچاره فريفته اين كردار شوند همانند مسيلمه كذاب و سجاح ملمه كه زني كذابه بوده و آخر مسيلمه با او زنا كرد و هر دو از درجه پيغمبري ( دروغين خود ) افتادند !
62- پيدا شدن 12 نفر سيد ابوطالبي كه همه ادعاي امامت مي كنند و برخي ادعاي نيابت خاصه و سفارت و وكالت و بابيت نمايند مردم جاهل هم كه دليل و برهان نميخواهند با هر مدعي ميايند ومي روند .
72- سوزاندن مردي جليل القدر از شيعه بني عباس در ميان حله و خانقين .
82- بستن جسر در محله كرخ بغداد .
92- وزيدن باد سياهي در بغداد هنگام صبح و پديد آمدن زلزله شديدي كه خرابي بسيار وارد نمايد .
03- فرو رفتن جمعي در زمين بصره و خراب شدن خانه هاي آنها به دست يكي از سادات .
13- پديد آمدن طاعون و ربا در عالم خاصه در بغداد كه بسياري از طبقات فاضله بشر را به آرت سوق دهد .
23- آمدن ملخ بسيار و ضرر رساندن بيشمار آنها .
33- خونريزي بيشمار و قتل و فتنه اي بزرگ و فساد در ميان دو طايفه از عجم ( غير عرب ) كه به هم هجوم آورند و به ضرب گلوله توپ و تفنگ بنيان قلعه و ديوار هستي يكديگر را خراب كنند .
43- مسخ شدن طايفه اي به صورت ميمون و خوك و خرس .
53- بيرون رفتن غلامان از اطاعت آقايان و اربابان خود و كشته شدن اربابان به دست غلامان .
63- ظاهر شدن صورت و سينه و سر و دستي در چشمه خورشيد .
73- باريدن چهارده باران پي در پي و ابن صباغ گويد 24 باران پي در پي آيد ( فصول المهمه )
83- مرده ها در قبرها زنده مي شوند و در كوچه و بازار بهم مي رسند و يكديگر را مي شناسند .
93- خروج سفياني كه از علائم حتمي ظهور است و آن مردي است چهار شانه و آبله صورت و بدرو .
04- مساجد را قبرستان مي كنند و قبرستان را مسجد و آنها را طلاكاري مي نمايند .
14- خرابي شهرها با وسايل مختلف كه مصر را زلزله ، عمان را دريا ، دمشق را باد ، بصره را آتش ، روم را صاعقه ، بغداد را آب دجله ، مدينه را آبله ، يمن را درد قلنج و اصفهان را اميرعلي نامي خراب مي كند ، در دماغ و دهن مردم خراسان كرن افتد ، طالقان را طاعون خراب مي كند و غيره .در كتاب غيبت نعماني نقل است از خرابي زورا كه منظور يا شهر ري است يا بغداد .
24- صيحه آسماني .
34- خروج سيد حسني از طرف ديلم و قزوين .
44- خراب شدن بغداد .
54- آباد شدن كوفه .
64- فرو گرفتن كفر به طوري كه از اسلام چسزس جز نامش باقي نمي ماند .
74- نزول اهل روم بر مله ، محلي در راه مصر .
84- غرق شدن مردي از شيعه در دجله .
94- فرو رفتن شهري در زمين باسم جابيه .
05- وارد شدن پرچمهاي خليفي و غرب در مصر .
15- خبري كه ابراهيم مهريار منقل مي كند .


و ساير علامات را در غالب روايت ذكر مي كنم :
حضرت علي عليه السلام فرموده :
زماني كه (قوم ) ترك غلبه كند …منتظر ولايت مهدي باش كه بر مي خيزد و در ميان مردم به عدالت رفتار مي كند .
…طفلي است از اطفال كه راي و فكر و تدبير در او نيست و او صاحب اجتهاد و عقل و راي نباشد و كساني كه با او محبت مي كنند عقل و شعوري ندارند و با آن طفل بي شعور بيعت مي كنند .
در اين هنگام برمي خيزد قائم بالحق و در آن هيچ ظلم و عدوان نباشد و عالم را پر از عدل و داد كند . حضرت مهدي (ع) هم نام رسول خداي عالميان است كه جان فداي او باد . پس او را خوار مكنيد و در نصرت و ياري او تعجيل نماييد . اوست زنده كننده نام ائمه و احيا كننده علوم ومعارف.
اوست كه تاريكي كفري كه همه جهان را سياه كرده برطرف مي كند و رسم ظلم و جور را از جهان بر مي دارد و با دين حق و آيين محمدي(ص) زمين و اهلش را از عدل و داد پر مي كند .

علايمي كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند :
روزي بيايد كه جور و ستم شهرها را فرا گيرد . قرآن كهنه گردد يعني كسي به احكام آن عمل نمي كند و بعضي چيزها در آن احداث كنند كه اصلا در آن نيست و آن را به هواي نفس تاويل و توجيه كنند ( آن طور كه دوست دارند و به نفعشان است ) . دين منقلب و زير رو شود مانند آب كه منقلب مي شود . اهل باطل بر اهل حق برتري گرفته و غالب مي شوند . شرارت آشكار گشته و كسي از آن نهي نكند . فسق ظاهر شود . مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند . مومنين ساكت شوند . كسي سخن آنها را قبول نكند . فاسق دروغ گويد و دروغ افترايش قبول شود . خردسالان كهن سالان را تحقير كنند . ارحام را قطع كنند . به فسق و فجور افتخار كنند و بر خود ببالند كه علناً مرتكب فسق شده اند . بچه گان بي ريش را مانند زنان مورد توجه قرار دهند . زنان با زنان جفت شوند . مردم تملق و چاپلوسي و مدح و ثنا بسيار گويند . اموال را در غير طاعت خدا صرف كنند . مومنين را از طاعت و بندگي منع كنند و بر ريش آنها بخندند وبر سعي و تلاش در راه خدا ملامت نمايند . همسايه ها را اذيت كنند . از ديدن فساد و فحشا و منكر شاد شوند . آشكارا شراب خورند و اهل فجور بر ايشان جمع شوند . كسي كه امر به معروف كند خوار شود . فاسف در مبغوضات خدا پسنديده و قوي گشته ، اصحاب آيات و كرامات و مقامات راحقير كنند . دوستان ايشان را خفيف دارند . راه خير مسدود و راه شر مفتوح گردد . خانه خدا از آمد و رفت صاحبان خالي و مردم را به ترك زيارت آن امر كنند . مردم آنچه را گويند كه بدان عمل نمي كنند . مردمان آنروز غذاي مقوي خورند تا آنكه فربه شوند و بر يكديگر فخر نمايند . زنان غذاي مقوي خورند كه با زنان ديگر مساحقه نمايند . گذران معاش مردان از پس آنها باشد . زنان انجمن كنند چنانچه مردان انجمن مي نمايند . صفات زنان را در پسرها مي بيني و برموهاي خود شانه زنند چنان چه زنان براي شوهر خود شانه زنند و از بني عباس به مردم مال دهند كه با ايشان وطي نمايند يا انكه آنان ايشان را وطي نمايند …… به وطي مردان رغبت كنند و در اين خصوص بر ايشان رشك و حسادت ورزند . صاحبان مال از صاحبان ايمان عزيزتر شوند . ربا خوردن آشكار شود و رباخوار را ملامت نكنند . زنان به زناكاري افتخار كنند . زنان به شوهر خود رشوه دهند كه با زنان ديگري زنا كنند يا آنكه با زنان مساحقه نمايند . به شهادت دروغ اعتماد كنند . حلال را حرام و حرام را حلال نمايند . اهل فسق و فجور در روز آشكار فسق و فجور نمايند و مومنين قدرت بر نهي از منكر نخواهند داشتمگر در دل خود . اموال بسيار در راه معصيت خدا انفاق كنند . اهل كفر را مقرب دارند و اهل ايمان را از خود دور نمايند . حكام رشوه خورند . مال بسيار دهند كه حاكم شوند . محارم را وطي كنند و به آنها اكتفا نمايند . مردم به بهتان وتهمت كشته شوند . مردم به مشهور شدن محسود واقع شوند و جان و مال در اين خصوص بذل كنند . مردان را بر مقاربت زنان ملامت كنند كه چرا با مردان لواط نمي كنند . مردان از زناي زن خود گذران مي كنند و با آن خوشنود باشند . زنان خلاف رضاي شوهر عمل مي كنند . شوهر مقهور زن مي شود . به شوهر خود نفقه مي دهند چنانكه شوهر به زن خود نفقه مي دهد . قسم دروغ به خدا بسيار خورند و قمار بازي آشكار گردد . شراب اشكار فروشند و از آن منع نشود . زنان خود را به اهل كفر تسليم كنند . لهو و لغب اشكار شود ، به طوري كه بر آن گذرند و منع نكنند و قدرت منع آن را نداشته باشند . به دشمني با اهل بيت رسول الله (ص) افتخار كنند . شهادت مسلمين و دوستان آل علي (ع) را قبول نكنند . به دروغ و تزوير راغب شوند . شنيدن قرائت قرآن بر مردم سنگين و گران آيد . سخنان باطل سهل و آسان شود . همسايگان از ترس زبان همسايه به يكديگر اكرام كنند . حدود احكام خدا معطل ماند و به خواهش هاي نفساني عمل كنند . مساجد را با طلا منقش كنند . راستگوترين مردم دروغگو است . سخن چيني فاش شود . ظلم آشكار گردد . غيبت مليح گردد . حج و جهاد براي غير خدا كنند . اما مومن براي خاطر كافر ذليل نمايند تا مردم از او نترسند و كارها به او سپارند . نماز را سبك شمارند . مال بسيار دارند و زكات ندهند . مرده را از قبر بيرون آورند و كفن آن را بفروشند . هرج و مرج بسيار شود . شب عاشق شوند و صبح مست . رؤسا و مسئولين به كارهاي مردم اعتنا نكنند. با حيوانات وطي كنند . مردمي كه با لباس نماز بروند عريان برگردند . دلها را قساوت مي گيرد . چشمها خشك گردد . نماز را بخوانند تا مردم ببينند . احكام شرع را براي دنيا طلب كنند. بر كسي اجتماع كنند كه غالب باشد . طالب حلال را ملامت كنند . طالب حرام را مدح و تعظيم نمايند . در مكه و مدينه اعمال قبيح نمايند و اهوو لعب شايع گردد . مردم به يكديگر نظر كنند در ارتكاب فجور . راه حق از سالك خالي ماند . بر مردگان استهزا كنند و گريه و زاري ننمايند . هر سال بدعت و شرارت از سال پيش بيشتر شود . فقط اغنيا را متابعت و پيروي كنند . بر محتاج ميخندند و براو براي غير خدا رحم كنند . علاماتي در آسمان ظاهر شود و مردم مضطرب نگردند . در گذرها و معابر مانند حيوانات با يكديگر وطي كنند و بر يكديگر بجهند . مال بسيار در راه باطل صرف كنند و مال اندك را در راه خدا انفاق ننمايند و در صرف طاعت مضايقه كنند . عاق پدران و مادران بسيار شوند . پدران و مادران در نزد اولاد خوار و خفيف گردند و از افتراي به ايشان شاد شوند . بر مرگ پدر و مادر شاد شوند و اگر يكروز به گناه بزرگ مانند لواط و كم كردن كيل و كم فروشي و خوردن شراب و مباشرت حرام آلوده نشوند محزون باشند . در آنروز غلات را جمع كنند تا به نرخ گران بفروشند . مال ذالقربي و خمس و مال امام را بين اهل كذب و تزوير تقسيم كنند و با آن شراب خورند و قمار بازي كنند . با شراب مداوا و معالجه كنند و آنرا براي مريض توصيه نمايند و از آن شفا طلبند . مردم در ترك امر به معروف و نهي ار منكر و ارتكاب فجور يكسان شوند . منافقان غالب و قاهر و صاحب دولت شوند و بسياري سخن گويند و مقبول شود و اهل حق مغلوب و خاموش و اگر سخن گويند پسند نيايد . اذان و نماز را به اجرت بر پاكنند . مساجد پر شود از كساني كه از خدا نترسند . گوشت مردم را به غيبت كردن بخورند . شراب را براي يكديگر وصف كنند . مستان بيشماري پيدا شوند و از شدت مستي بي شعور باشند و آنرا عيب ندانند و چون مست شود او را احترام كنند و از او تقيه كنند . او را به سبب مستي تنبيه ننمايند و معذور دارند . اموال يتيمان را خورند و خود را به داشتن تقوي بر مردم بنمايانند . قاضيان بر خلاف امر خدا حكم كنند . حكام شرع ميراث را به قيم فاسق سپرند يا آنكه فاسق ورثه را بر آن مسلط كنند . در منابر امر به تقوي نمايند و خود به آن عمل نكنند . مردم همت بر دفع شهوت گماشته اند و حلال و حرام را فرق نگذارند . دنيا به ايشان رو آورد . آثار حق مندرس شود .
با اين علامات كه مشاهده كردي از عذاب خدا بر حذر باش و مردم را مستوجب غضب خدايي بدان . ايشان را مهلت نداده مگر به ملاحظه و اراده حكمتي كه خود داند . كوشش كن اگر ميان آنها باشي دور شوي تا اگر عذاب نازل شود ميان آنها نباشي . اگر كسي بر اين روزها صبر كند و دين خود را نگاه دارد در آخرت با رسول خدا در بهشت باشد .

علائم حتمي ظهور قائم آل محمد (ص )
از تحقيق و تتبع در اخبار آل محمد چنين بر مي آيد كه برخي از علائم ظهور حتي الوقوع است و و فهرست اين علائم نقل مي شود .
1- فرياد آسماني است كه در عقدالدرر فرموده هرگاه آتش از شرق پديدار شد و سه روز طول كشيد منتظر خروج و ضهور قايم آل محمد (ص) باشيد .
2- نشانه هاي آسماني است – ابي بكر حماد از ابن عباس نقل كرده كه گفت مهدي بيرون نيايد تا هنگامي كه با خورشيد نشانه اي پديدار شود .
3- گرفتن ماه و خورشيد – در كتاب الفلت از يزيد بن خليل اسدي روايت كرده اند كه حضرت امام محمد باقر (ع( فرمود قبل از خروج مهدي خورشيد درنيمه رمضان يا در آخر آنماه مي گيرد .
4- شقاق ، نفاق – مردم با هم در شقاق و نفاق مي افتند و بيكديگر لعن و طعن مي كنند و حس بدبيني تقويت مي شود .
5- ستم و جور – بنقل اين حجر سلاطين جابر و پادشاهان ستمكار و دور از عدالت حكومت مي كنند تا آنكه مهدي قائم آل محمد (ص) بيايد و زمين را از جور و ظلم پاك كند و بساط عدل و داد بگسترد .
6- هرج و مرج – از علائم مسلم هرج و مرج است كه در ميان جامعه ظاهر مي شود و در حديث است كه پيغمبر (ص) بفاطمه (س) فرمود بحق خدايي كه مرا برسالت برانگيخت از اين دو يعني حسن و حسين مهدي ظاهر مي شود و دنياي هرج و مرج را از بين ببرد و دنيا را از عدل و داد پر كند .
7- قتل و مرگ – حضرت اميرالمومنين (ع) فرمود برابر مهدي مرگ سرخ و مرگ سفيد پيدا مي شود و ملخ در نابهنگام برنگ خون پديد مي آيد . مرگ سرخ كنايه از شمشير است و مرگ سفيد كنايه از طاعون است و اسن وقايع قبل از ظهور حتماً پديدار مي گردد . در خبر ديگريست كه در ظهور مهدي سه دسته كشته مي شوند سه دسته بميرند سه دسته باقي مي مانند از اين جامعه دو ثلث بطاعون و جنگ كشته مي شوند و بيك ثلث باقي مي مانند .
8- بلا و سختي – ابي سعيد خدري از پيغمبر خدا (ص) روايت كرده است كه فرمود اين امت را بلا و سختي شديدي خواهد گرفت تا روزيكه خداوند از دودمان من فرزندي را برانگيزد تا بلا و سختي آنها را برطرف گرداند در اخبار ديگر وبا و طاعون و جنگ و خسف و زلزله و نفاق و شقاق و حملات عرب بر يكديگر – ياس و نوميدي و غيره تعبير شده است .
9- سيد خراساني از شرق با پرچمي خروج مي نمايد و اين خروج مقارن با ظهور مهديست .
01- كشته شدن نفس زكيه - مردي بنام نفس زكيه كشته مي شود و در همان هنگام منادي از آسمان ندا مي كند آگاه باشيد كه نفس زكيه كشته شد و امير شما مهدي پر مي كند زمين را از حق و اين از علامات حتمي است .
11- خروج دجال - از وقايع حتمي خروج دجال و كشته شدن اوست چنانچه در صحيح بخاري و مسلم و عقدالوري نقل شده و در وجه تسميه دجال نوشته اند بدين سبب او را دجال گويند كه هر چيز را بر خلاف آنچه هست نمايش مي دهد .
خصوصيات دجال به قرار زير است :
- داراي عمري دراز است .
- به نام فرزند صائد خوانده مي شود .
- ادعاي خدايي و ربوبيت مي كند .
- كافر كيش است .
- تمامي نقاط عالم ، جز مكه و مدينه را به زير فرمان در مي آورد .
- يك چشم دارد وآن هم بر پيشانيش مي باشد .
- خري دارد مه بر او سوار است .
- هنگام خروجش حضرت بقيه الله بر سفياني فايق آمده است .
- كوتاه قد و چاق و زشت روست و ….
21- خروج سفياني است – از علائم حتمي ظهور سفياني است كه با ظهور مهدي (ع) مقارن است و بدست آنحضرت كشته مي شود . سفياني مردي است كه سي هزار نفر به مكه مي فرستد و در زمين بيدا بر زمين فرو مي رود ولشكر او به نيروي مهدي متلاشي مي گردد .
نام او را عثمان بن عنبثه نوشته اند . مردي آبله رو ، بد قيافه ، چهارشانه ، ارزق چشم ، مهيب و مدهش . از بيابان مكه خروج مي كند و پنج شهر را تصرف مي نمايد : شام – فلسطين – حمص – اردن – قنسرين .
همانگونه كه پيش از اين گفتيم خروج سفياني از علايم ظهور است كه در برخي از احاديث بر محتوم بودن آن صحه گذارده شده است .
سفياني از شخصيتهاي بارز در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) مي باشد . او در راس گروهي جرار و خون آشام نشانه بارزي است از مخالفت با حق و حقانيتي است كه خداوند وعده آن را در لسان ناطقش – قرآن كريم – به آدميان داده است .
ميان دانشمندان و محدثين اتفاق نظر وجود دارد كه وجه تسميه اين انسان پليد به سفياني به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است .


ازبين علامات حتمي فوق به بيان چند علامت مي پردازيم :
خروج سفياني :
همانگونه كه پيش از اين گفتيم خروج سفياني از علايم ظهور است كه در برخي از احاديث بر محتوم بودن آن صحه گذارده شده است .
سفياني از شخصيتهاي بارز در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) مي باشد . او در راس گروهي جرار و خون آشام نشانه بارزي است از مخالفت با حق و حقانيتي است كه خداوند وعده آن را در لسان ناطقش – قرآن كريم – به آدميان داده است .
ميان دانشمندان و محدثين اتفاق نظر وجود دارد كه وجه تسميه اين انسان پليد به سفياني به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است .
خسف بيداء :
واقعه اي است كه لشكريان سفياني را از ميان بر مي دارد و راه را براي ظهور حضرت آماده مي سازد .


آهنگ خاوران مي كنيم و به سوي چشمه خورشيد مي شتابيم …
به خاورستان تابناك فروغ ازلي هدايت چشم مي دوزيم ، و به آهنگ فرا رسيدن طلايع روزهاي نوراني ، خويشتن سرشار مي سازيم .
دل را از پرتو تولاي آن مهر درخشان مي افروزيم ، و دست طلب به سوي آفاق هستيها دراز مي كنيم ، و آن جان جانها را مي طلبيم …

اي فروغ هدايت بتاب !
و اي خورشيد جانها ، بر آي !
اي روشنگر هستي ، بيفروز !
و اي راز بزرگ تجلي ، چهره بنماي !
اي كعبه مقصود ، نمايان شو !
و اي قبله موعود ، روشني بخش !
اي حامل قران بيا!
و اي پناه همگان ، اي ذخيره الهي ، به در آي !
اي عصمت نا متناهي بخروش !
اي شفاي دردها ، بهبودي بخش !
و اي نجات جانها ، حيات آفرين !
اي ساحل رهايي ، پيدا شو !
بيا و مشتاقان مهجور را درياب ، و شيفتگان بي تاب را آرامش بخش ! كوله بار دل را بر دوش نهاده ، در اين هامون بيكران راه مي سپاريم ، و تو را و نشان و سر منزل تو را مي جوييم …
ما بدان مفصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
اي خورشيد ، از تابيدن دريغ مورز!
اي عزيز مصر وجود !
جمال خويشتن ز اهل نظر دريغ مدار
خطاي خود ز گدايان در دريغ مدار

محقق : محمد  سعيدمحمدی
۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۲
اولين پست اين مطلب در تاريخ فوق در وبلاگ همه چی زيباست انجام گرفته است .
آدرس:
 http://persianblog.ir/?date=13820301&blog=basiji142000

منابع :
نشانه هاي ظهور – نوشته سيد علي اصغر سادات مدني
طلوع آفتاب مهدب (ع)
خورشيد مغرب – نوشته محمد رضا حكيمي



 
نویسنده: جام - دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤
بسم الله الرحمن الرحيم
 
ميلاد يوسف فاطمه -  حضرت حجت بن الحسن العسکری عليه السلام
مبارک باد
 
سرو ميد و آرزو سر به فلک کشيده است
      سايه بسي ناز بسي حيف ثمر نمي دهد
                    بر دل سنگ او دعا هيچ اثر نمي دهد
 
رسيده پيچک دلم بر لب بام کوي او
      گر چه به پاي عشق من آب دگر نمي دهد
 
کبوتر خيال من پرد براي کوي او
      او نزند سنگ مرا دانه اگر نمي دهد
 
گفتم اگر شود روم از در کوي او ولي
          بوي خوش حياط او پاي سفر نمي دهد
 
 
متنی از به سوی افق
خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند,براى خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى و نه از بهر امـيـدى نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى بلكه به سبب محبت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من . بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من .
 



نویسنده: جام - دوشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٤

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

با عرض سلام خدمت شما دوستان و خوانندگان محترم مجموعه وبلاگ های نفحه .. بدين طريق به اطلاع می رساند ..

نمابازار ..بزرگترين سايت فروش آنلاين ( به نقل از سايت های الکسا و آمازون ) و اولين پژوهشکده ی تجارت آنلاين از شما گراميان دعوت می نمايد تا جهت انجام کليه ی امور خريد - فروش و تبليغات در داخل و خارج کشور به اين سايت مراجعه نموده و از مزايای آن در سرتاسر ايران برخوردار شويد . 

باتشکر

مدير بخش ارتباطات خارجه

محمد  سعيدمحمدی 

 

 

 

 

دوری و نزدیکی عارفان

 

عارفی وارسته گفت : جوان عربی را در طواف کعبه با تنی نزار و زرد و ضعیف دیدم که گویی استخوان هایش را گداخته بود . نزدیک رفتم و به او گفتم : گمانم این است که تو محبتی و از محبت بدین سان سوخته ای  . گفتم : آری .  گفتم : محبوب به تو نزدیک است یا دور ؟ گفت : نزدیک . گفتم : مخالف است یا موافق ؟ گفت : موافق و مهربان . گفتم : سبحان الله ! محبوب به تو نزدیک و موافق و مهربان و تو بدین سان زار و نحیف ؟

گفت : ای بطال ! مگر تو ندانسته ای که آتش قربت و موافقت بسی سوزنده تر از آتش دوری و مخالفت است ؟ چه ، در قرب او بیم فراق است  و زوال ، و در بعد او امید وصال . مرا از گفته وی تغییر حالت پدید گشت .

این حکایت می خواهد بگوید : انسان ممکن است بعد از رسیدن به مقامات الهیه ، خدای ناخواسته دچار غرور و عجب شود و به سراشیبی سقوط افتد ، و آنچه را به دست آورده از دست بدهد .

 

 

 

برصیصای عابد

کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری ء منک انی اخاف الله رب العالمین

اکثر مفسرین قرآن عقیده دارند این آیه نمایشگر سوء عاقبت مردی از بنی اسرائیل به نام برصیصاست .

داستان او بدین قرار است :

مدتی طولانی خدای بزرگ را بندگی کرد ، این بندگی و عبادت کارش را به جایی رساند که صاحب نفس شد ، و نسبت به پاره ای از امور ، دارای بصیرت گشت .

آنان که دچار مرض اعصاب و حالات غیر عادی می گشتند معالجه می کرد ، و از این راه شهرتی بسزا یافت .

زنی صاحب جمال و دارای اصل و نسب و اصالت خانواده به چنان مرضی دچار شد ، وقتی از علاجش به وسیله ی طبیب نا امید شدند ، به توسط برادران نیرومندش به محضر عابد آورده شد . شیطان که در این موقعیت ها ، برای جدا کردن انسان از خدا تمام نیروهایش را به کار می برد ، به وسوسه س آن مرد پرداخت ! و بالاخره او را وادار به عمل قبیح آن هم با یک زن مریض کرد !!

خبر این برنامه به شهر رسید ، او را به محاکمه کشیدند ، و طبق قانون آن روز محکوم به مرگ شد ، به هنگامی که بر بالای دار قرار گرفت ، شیطان در نظرش مجسم شد ، و به او گفت : این خط سیری بود که من برایت فراهم آوردم ، هم اکنون اگر نجات می خواهی بر من سجده کن ، گفت : در حالی که بر دارم چگونه سجده کنم ؟ پاسخ داد : با حالت اشاره ، چون به اشاره ی چشم و ابرو شروع به سجده کرد ، کافر به خدا شد و جان داد ، و به سوء عاقبت و عذاب الیم دچار آمد .

 

 توجه توجه

خيليا دوست داشتند اصل فايل صوتی  غار حرا که توسط خواننده ی معروف عرب سامی يوسف خوانده شده دونلود کنند . پس اينجا رو کليک کنيد




نویسنده: جام - شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٤

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ميلاد با سعادت علمدار کربلا قمر بنی هاشم حضرت ابالفضل العباس و امام العارفين سيد الساجدين حضرت علی بن الحسين عليهم السلام مبارک باد

 

قسمت آخر  در مکتب عارفان

 

گفتم :

هل یتاسف العارف علی شی ء غیرالله ؟

" آیا عارف به چیزی غیر خدا تاسف می خورد ؟ "

جواب داد :

هل یعرف العارف غیرالله فتاسف علیه ؟

" آیا عارف غیر خدا چیزی می شناسد تا بر او غصه بخورد ؟ "

گفتم :

هل یشتاق العارف الی ربه ؟

" آیا عارف مشتاق به حضرت رب است ؟ "

گفت :

هل یکون العارف غائبا طرفة حتی یشتاق الیه ؟

" آیا عارف یک چشم بهم زدن از او غایب است تا مشتاق او باشد ؟ "

گفتم :

ما اسم الله الاعظم ؟

گفت :

ان تقول : الله ، و انت تهابه .

" آن است که بگویی الله و از او در دلت دارای مهابت شوی . "

 

گفتم :

کثیرا ما اقول و لا تداخلنی الهیبة .

" زیاد خدا می گویم ولی در دلم مهابت پیدا نمی شود . "

گفت :

لانک تقول من حیث انت لا من حیث هو .

" برای اینکه نامش را آن چنان که هستی می گویی نه آن چنانکه هست . "

 

گفتم: ای بزرگ ، دیگر بار مرا موعظتی فرمای تا از گفته های تو پند بلیغ بگیرم .

گفت : کفایت است از برای موعظت و نصیحت ، تغییراتی که در روزگار می بینی ، نیک بنگر و آن را به جهت خود پندی بزرگ دان .

 

 و اين هم شعری خيلی زيبا از گل نرگس گرامی :

شبي ديدم فلك در تاب و تب بود

طلوع عشق نمايان در فلك بود

.

مزين كرده بودند آسمان را

نمايان كرده بودند عرشيان را

.

گرفتم دامن حق با تمنا

قسم دادم خدايم را به مولا

.

بگفتم ماجراي روسياهي

نوشتم از غم دردو جدايي

.

به سجده خواندمش تا رخ نبيند

مرا بيند ولي رويم نبيند

.

صدا كردم من آن عبد الفرارم

كه آلوده به هر عذر گناهم

.

گناهانم مرا آلوده كرده

مرا رانده ز هر ويرانه كرده

.

من آن رانده شده از هر بهشتم

گناه گشته دگر با سرنوشتم

.

خدايا خانه ات آلوده گشته

گناهي بي حيا بردل نشسته

.

خدايا خسته ام از بي كسي ها

دگر مردم ز اين آشفتگي ها

.

اگر عذرم پذيري شرمگينم

اگر مرگم دهي من ناگزيرم

.

رهي جز خانه مهرت ندارم

اميدي جز ترحم من ندارم

نرگسي

 




نویسنده: جام - پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤

بسم الله الرحمن الرحيم

ميلاد با سعادت حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام  مبارک باد .  

در مکتب عارفان - ادامه ....

بدو گفتم :

هل یکون العارف مسرورا ؟

" آیا عارف را خوشحالی هست ؟ "

چواب داد : عارف را با اتصال به خدا اندوه هست ؟

گفتم :

الیس من عرف الله طال همه ؟

" نه این است که هر کس او را شناخت دچار اندوه همیشگی می گردد ؟ "

گفت :

من عرف ، زال همه .

" هر کس او را شناخت اندوهش برای همیشه برطرف می شود " ، که اهل معرفت را لا خوف علیهم و لا هم یحزنون .

گفتم :

هل تغیر الدنیا قلوب العارفین ؟

" آیا دنیا دلهای عارفان را تغییر و تحول می دهد ؟ "

گفت :

هل تغیر العقبی قلوب العارفین حتی تغیرها الدنیا ؟

" آیا آخرت دل آنان را حالی به حالی می کند تا چه رسد به دنیا ؟!- (که دنیا حال آنها را تغییر دهد؟؟) "

گفتم : الیس من عرف الله صار مستوحشا ؟

" کسی که خدا را شناخت آیا دچار وحشت نمی گردد ؟ "

گفت :

معاذ الله ان یکون العارف مستوحشا .

" محال است عارف با شناختن معبود حقیقی دچار وحشت و ترس شود . "

ولکن یکون مهاجرا متجردا .

" اما عارف در عین تنهایی ، مسافر به سوی دوست است . "




نویسنده: جام - سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در مکتب عارفان

یکی از تربیت شدگان مکتب عارفان می گوید : در بعضی از سفرها به بزرگی برخوردم که سیمایش یه سیمای عارفان می ماند . با او همراه شده در عرض طریق بدو گفتم :

کیف الطریق الی الله ؟

" راه به سوی خدا چگونه است ؟ "

گفت : لو عرفت الله لعرفت الطریق

" اگر او را یافته بودی راه به سوی او را نیز آگاه می شدی " .

چون اول معرفت است ، و سپس اجرای دستورها که راه به سوی اوست .

پس گفت : ای مرد سالک ! بگذار و دور کن از خود خلاف و اختلاف را .

گفتم : علما را چگونه خلاف و اختلافی خواهد بود ؟ چه آنها موید از جانب حقند .

گفت : چنین است که می گویی ، الا فی تجرید التوحید.

بدو گفتم : معنای این جمله چیست ؟

گفت : فقدان رویة ما سواه لوجدانه . "

" با بودن او غیر را ندیدن "

که منظور از این جمله نفی هر معبود باطل و مقید بودن به طاعت و عبادت حق است .

( ادامه دارد )




لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.