مناجات

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اوست خدایی که بخشنده ی هر خاطی تایب به درگاهش است . نه تنها تایب او در امان اوست بلکه خود روی به بنده می فرماید . چنانکه می گوییم :

 اللهم تب علی حتی لا اعصیک . اگر من نمی آیم تو بیا .

 

 اوست کریمی که زبان قاصر ز وصف کرامت و رحمانیتش است . اگر آدمی بداند حد علاقه ی رب به مربوبش را ، جان در کاسه ی وجودیش نمی گنجد و به آغوش آن بحر سخا اوج می گیرد و به کوی صفا و رحمتش بال و پر می گشاید .

 

ای خوشا آن که در راه هجرتش توشه ها دارد . وخنک آنکه در قصر مکنتش خانه ها دارد . و به   به آنکه بر بام رویتش نور حق دارد .

 

نوای نعم المولی به جان دلم نوش می شود . همو که گفت به لحظات صلاتت فقط تو را بینم و گویی فقط تو را دارم . همین یه عبد و فقط این . به چه خوب مولایی .

 

مگر نه تویی مولا و منم عبد؟  پس  هل یرحم العبد الا المولی ؟؟  

 

نگاه من به نگاهت در انتظار رضایت ، خدای بی همتا .

 

به جان پر گنهم ،

 

به جام و باده ی سرخش  ، شور و جوششی بر جاست .

 

اگرچه هنوز ترانه های دلم به تار زمان شور می زند .

لیک فاش میگویم ،

                              تویی تسلایم .

---------

خودم نمی دونم چی بود ؟! شمام نديده بگيريد .

 

[ دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ جام ]

مرغ جام

یک نقطه ابهام غم انگیز بی عنوان در افق ذهنم پرواز می کرد .

چرا ؟

چی چرا ؟

خودم هم نمی فهمم.نمی دانم !

این پرنده غریب از کجا آمده و در کهکشان دلم سکنی گزیده است . گه و گاه هو می کشد و گهی آه می زند . از کجا آمده ای ؟ هیچ بر لب نمی طراود . در اینجا چه می کنی ؟ از چشمان آینه گون و اسرار آمیزش در رخشنده ای  جاری می شود و بر تشک سخت زمین بوسه می زند . نمی فهمم. از این غروب مه آلود بی جواب دلتنگم . از این سکوت پر هیا هوی مرغ جام نا هماهنگم .  زمان بروی انتظار غریبی دور می شود . ترانه های دلم به تار زمان شور می زند .    

 

[ یکشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ جام ]

 

اما حق دارایی ات این است که آن را جز از راه حلال به دست نیاوری و جز در جای صحیح خرج نکنی و به کسی که از تو قدر دانی نمی کند در صورتی که خود نیاز به مالت داری ندهی و او را بر خویشتن مقدم نداری پس به وسیله دارائی ات به طاعت پروردگارت بپرداز و در باره مالت بخل نورز که اگر چنین کنی با حسرت و پشیمانی قرین شوی بعلاوه اینکه عقوبت آن بر گردن تو می ماند و هیچ نیرویی نیست جز به نیروی الهی .

 

و اما حق بستانکار تو این است که اگر داری به او پرداخت کنی و اگر در سختی هستی او را با سخن خوش راضی کنی و با لطافت و نرمی از پیش خود برگردانی .

 

وحق شریک درحقوق ملک آن است که او را فریب ندهی و خلاف آن چه در دل داری با او ظاهرنسازی و به او خیانت روا نداری و در مورد او از خدا بترسی .

 

[ شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٤:٠٩ ‎ق.ظ ] [ جام ]

حقوق۹

اما حق کسی که پیشنماز توست این است که بدانی او سفیر بودن بین تو و پروردگارت را به عهده گرفته و سخنگوی توست و تو از جانب او سخن نمی گویی و دعا گوی توست و تودعایش نمی کنی . پروردگارت کفایت کرده است  و تو را از هول و هراس ایستادن در پیشگاه پروردگارت کفایت کرده است ، اگر نقصی باشد به گردن اوست نه تو و اگر نمازش کامل و تمام باشد تو نیز با او شریک هستی و بر تو برتری ندارد با شپر خود تو را نگه داشته و با نماز خود نمازت را حافظ گشته پس باید به اندازه خوبی و خدمتی که به تو دارد قدردان و سپاسگوی وی باشی .

و اما حق همنشینت این است که با نرمی پذیرای او باشی و درگفتگو با وی انصاف را رعایت کنی و جز با اجازه او او از جایت برنخیزی و او می تواند بدون اجازه تو برخیزد ، لغزش هایش را به فراموشی بسپار و خوبیهایش را حفظ کن و جز خوبی را به گوش او مرسان .

و اما حق همسایه ات این است که در نبود او حفظش کنی و در هنگام حضور اکرامش نمایی و زمانی که مورد ستم قرار می گیرد به یاری اش بشتابی ، عیب او را پیگیری مکن و اگر دانستی که بدی ای دارد بدی اش را بپوشان و اگر دانستی که نصیحت را می پذیرد بین خود و او نصیحتش کن و هنگام سختی او را وا مگذار و از لغزشش درگذر و گناهش را ببخش و با او به بزرگواری معاشرت کن و هیچ نیرویی نیست جز به کمک خدا .

و اما حق همدم و همصحبت این است که با او به مهربانی و انصاف مصاحبت کنی و چنانکه گرامی ات می دارد گرامی اش داری و او را وا مگذار که در کرم نمودن بر تو پیشی گیرد و اگر پیشی گرفت پاداشش را ده و دوستش بدار چنانکه دوستت می دارد و اگر همت به ارتکاب معصیت خدا گماشت بازش دار

و اما حق شریک این است که اگر غایب شد کارش را تو انجام ده و اگر حاضر باشد رعایت حالش را کن و بدون نظر او تصمیم مگیر ( یا در مقابل حکم او ، حکم مده ) وبدون مشورت او به رای خود عمل مکن و مالش را نگهداری کن و در کار او چه با ارزش باشد و چه بی ارزش خیانت روا مدار زیرا دست خداوند تبارک و تعالی تا زمانی که دو شریک به یکدیگر خیانت نکرده اند بر سر آنان است و هیچ نیرویی نیست جز به کمک خدا .

 

[ جمعه ٢٤ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ جام ]

 

اما حق کسی که به تو احسان و نیکی نموده این است که او را سپاس گویی و نیکی اش را یاد کنی و گفتار نیکو را در مورد او به گوش دیگران برسانی و بین خود و خدای عزیز و جلیل برای او خالصانه دعا کنی اگر چنین کنی  از او در نهان و آشکار قدر دانی کرده ای . سپس اگر روزی توان عوض دادن و جبران خوبی اش را یافتی چنین کن .

 

و اما حق اذان گو این است که بدانی او پروردگار عزیز و جلیل را به یاد تو می آورد و تو را به سوی حق بهره ات دعوت می کند و تو را بر انجام فریضه ای که خداوی عزوجل بر تو واجب ساخته یاری می کند پس بر این کار از او همانند کسی که به تو نیکی روا داشته قدر دانی کن .

 


 

بسمه تعالی

 

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید     

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مجلس سوگواری به شرح ذیل یرگزار می گردد :

 

1-     زیارت عاشورا

2-     ذکر مصیبت

3-     سخنرانی

 

سخنرانان :

خظيب ارجمند حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای آتشکار

محقق ارجمند جناب آقای حاج مهدی قاسمی

 

زمان : 

از روز شنبه ۲۵ / 4 / 84 به مدت ۶ روز ( تا روز ۵شنبه ) از ساعت 6 الی 8 بعد از ظهر

 

مکان :

خ ولی عصر – زعفرانیه – خ مقدس اردبیلی – جنب مسجد طالقانی –

پلاک 63

 

( مراسم جهت شرکت  عموم خواهران و برادران برگزار می شود  )

 

 

[ سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ جام ]

عرض تسليت به مناسبت ايام فاطميه

شهادت حضرت صديقه کبری فاطمه زهرا سلام الله عليها را تسليت عرض می نمايم .

 

وبلاگ همه چی زيباست دوباره به روز شد اما با مطلبی در مورد کامپيوتر ...

 

و اما حق پدرت این است که بدانی او اصل و ریشه توست زیرا اگر او نوبد تو نیز نبودی پس هر گاه در خود چیزی دیدی که مایه خود پسندی تو شد بدان که پدرت ئر آن صفت اصل و ریشه توست پس خدای را سپاس گو و شکرش را به جای آور که هیچ نیرو و جنبشی نیست مگر به اراده ی الهی .

 

و اما حق فرزندت  این است که بدانی او از توست و در این دنیا خیر و شرش منسوب به توست  و تو در برابر ادب نیکوی او و راهنمایی او به سوی خدای عزوجل و یاری او بر طاعت پروردگار مسئول هستی ، پس در مورد او همانند کسی که می داند بر احسان به فرزند تواب خواهد برد و بر بدی نمودن به او کیفر خواهد دید عمل کن .

 

و اما حق برادرت این است که بدانی او به منزله دست تو و مایه ی عزت و قدرت توست بنابراین از او به عنوان اسلحه و وسیله ای برای معصیت خداوند و همچنین ( پشتیبان و ) ساز و برگ برای ستم به خلق خدا استفاده مکن ، در مقابل دشمنش او را تنها مگذار و از نصیحت نمودن و خیرخواهی او کوتاهی مکن ، و اینها در صورتی است که او مطیع خداوند باشد وگرنه باید خداوند در نزد تو ارجمند تر از او باشد و هیچ جنبش و قدرتی نیست مگر به کمک خداوند .

 

[ شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ جام ]

حقوق ۶- تکامل و عرفان

اما حق مادرت این است که بدانی او از زمانی تو را حمل کرد که با آن وضعیت کسی دیگری را حمل نمی کند و به تو از میوده قلب خود چیزی را که هیچ کس به کسی دیگر نمی بخشد عطا کرد و با تمامی اعضای خود تو را نگهداری نمود و باکی نداشت از اینکه تو گرسنه شوی و غذایت دهد و و تشنه شوی و عریان باشی و تو را بپوشاند و آفتاب بر تو بتابد و او سایه بر تو افکند ، و به خاطر تو از خواب کتاره گرفت .  و تو را از گرما و سرما نگاهداشت تا برای او باشی و تو توانایی سپاسگزاری از او را نداری مگر به کمک و توفیق الهی .


وامابايد كه يك روز صبح قطعاو جدا جدار سخت وسيماني روحم را بتراشم بيرحمانه و با يكدندگي وبار ديگر وشايد براي نخستين بار روحي بسازم به نرمي پر كاكائي هاي درياي شمال به نرمي مه ملايم جنگل هاي مازندران به نرمي نسيم دشتهاي پهناور تركمن صحرا وبه نرمي نگاه يك عاشق به معشوق ... ما بايد نخستين قدم ها را به سوي انسان بي عيب برداريم ونه قدم هاي بلند به سوي برشمردن عيوب همديگر، به قصد آزردن ، افسردن كوباندن له كردن و به گريه انداختن ... ونه به سوي قطع اميد از خويش از انسان ...نه ...نه... ما انسانيم ما افعي نيستيم با كيسه هائي از زهر ناب خالص كه اگر باشيم هم بايد آن كيسه ها را پيش از روز بزرگ ترك تنهائي چون دندان پوسيده واز ريشه به فساد آلوده و يكپارچه درد به دور اندازيم . دوستان ما براي تكميل هم آمده ايم ؤ نه براي تعذيب وتعزير هم . اين عيب حقيقت است وحقيقتي ترديد ناپذير...

انسانی که به راستی که کمال مطلق در او موجود است و بشر مدام در پی کمال است چراکه سرشت طبيعت و وجود او اينچنين است و اين جوهرهء انسان است که به دنبال کمال است و کمال طلب پس مدام در تغيير است و تحول پله پله به سوی کمال ميرود و پله پله در مقامات عشق بالا ميرود و اين سير و سلوک از عشق به بندهء فانی اغاز ميشود و با عشق به خدای باقی به انتها ميرسد پس ميماند نحوهء طی اين طريق و چگونگی سلوک در اين راه که اگر با حاضر دانستن خدا و اين تفکر که او بر تمام اعمال ما ناظر است و در همه جا حاضر و عدم غفلت از ياد او و توکل دائم به او و مراجعهء مدام به وجدان يا خدای درون باعث خواهد شد که انسان بتواند در طی اين طريق دشوار پيروز گردد و در پيشگاه پروردگار متعال روسفيد. پس اينچنين شد که عشق شد يکی از مقامات و مراحل عرفان و رسيدن از خود به خدا ومبدل شدن عشق به بنده به عشق به خالق جزو مراحل سير و سلوک و تقرب.

                                                                              به سوی افق

[ پنجشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ جام ]

حقوق۵

ادامه روایتی که از امام سجاد علیه السلام نقل شده است در باب حقوق

 

و اما حق الزوجه فان تعلم ان الله عزوجل جعلها لک سکنا و انسا فتعلم ان ذلک نعمه من الله عزوجل علیک فتکرمها و ترفق بها و ان کان حقک علیها اوجب فان لها علیک ان ترحمها لانها اسیرک و تطعمها و تکسوها و اذا جهلت عفوت عنها

 

و اما حق همسرت این است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه آسایش و آرامش تو قرار داده و او نعمتی از جانب خدای عزوجل برای توست پس او را گرامی بداری و با او مدارا کنی اگرچه حقی که تو بر او داری بسی لازم تر است بر  توست که با او به مهربانی رفتار کنی زیرا او اسیر توست و باید او را اطعام نموده و جامه بپوشانی و هر گاه نادانی نمود مورد بخشش قرارش دهی .

 

و اما حق مملوکک فان تعلم انه خلق ربک و ابن ابیک و امک و لحمک و دمک لم تملکه لانک صنعته دون الله و لاخلقت شیئا من جوارحه و لا اخرجت له رزقا ولکن الله عزوجل کفاک ذلک ثم سخره لک و ائتمنک علیه و استودعک ایاه لیحفظ لک ما تاتیه من خیر الیه فاحسن الیه کما احسن الله الیک و ان اکرهته استبدلت به و لم تعذب خلق الله عزوجل و لا قوه الا بالله

 

و اما حق مملوک تو این است که بدانی که او نیز آفریده پروردگار توست و فرزند پدر و مادر تو ( یعنی فرزند حضرت آدم و حوا است ) و گوشت و خون توست تو مالکش نیستی به این دلیل که تو او را آفریده باشی نه خدا ، و تو هیچ یک از اعضای او را نیافریده ای و روزی او را از دل طبیعت تو بیرون نیاورده ای ولی خداوند عزوجی کار او را به تو واگذاشت سپس او را مسخر تو گرداند و تو را بر او امین قرار داد و او را به امانت  نزد تو نهاد تا او آنچه از مال و دارایی که تو به او می دهی برایت نگهداری کند ، پس تو نیز به او نیکی کن چنانکه خداوند به تو نیکی نموده است و اگر در نظر تو ناپسند است به جای او مملوک دیگری بگیر و مخلوق خدای عزوجل را عذاب مده و هیچ نیرویی نیست مگر به یاری خدا .

 

کتاب جهاد با نفس – تالیف شیخ حر عاملی

 

 

[ چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ جام ]

حقوق۴

و اما حق زیر دستان تو این است که بدانی که آنها به خاطر ناتوانی خود و  توانایی تو رعیت تو گشته اند پس واجب است که در بین آنان به عدالت رفتار کنی و برای آنان چون پدری مهربان باشی و در کیفر نمودن آنان شتاب نکنی و خدای عزوجل را بر قدرت و تسلطی که بر ایشان به تو داده است سپاسگزار باشی .

 

و اما حق آنان که سرپرستی علمی ایشان را به عهده داری این است که بدانی خدای عزوجل تو رادر آموختن دانشی که به تو عطا فرموده متولی و سرپرست آنان قرار داده و از خزانه علم دری بر تو گشوده پس اگر در تعلیم و آموزش آنان نیک بکوشی و برای آنان دروغ نبافی و از ( قدر ناشناسی ) آنا ملول و دلتنگ نگردی خداوند از فضل خود بر تو زیادتی ( از علم و ایمان ) را عطا فرماید و اما اگر دانشت را از مردمان دریغ داشتی یا آنگاه که آنان خواهان دانش تو هستند با دروغ بافی آنان را متحیر و سرگردان سازی بر خدای عزوجل سزاوار است که دانش و درخشندگی آن را از تو بگیرد و جایگاهت را در دلها بی اعتبار سازد .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

من فکرمی کنم عيب جامعه اين است که برخی می خواهند فرد مهمی باشند ولی نمی خواهند انسان مفيدی باشند. آنان که بزرگ فکر می کنند بزرگ هم اشتباه می کنند من فکرمی کنم درزندگی دردرجه اول بايد به يک خودباوری برسيم زندگی واقعاً بسيار ساده است.از هردست که بدهيم از همان دست می گيريم. هرگونه در باره خود بيند يشيم٫ برايمان به واقعيت درمی آيد. من معتقدم که هرکس از جمله خودم ـ صد در صد مسؤول همه چيزهايی که در زندگيمان پيش می آيد هستيم. هرانديشه ای که از ذهن مامی گذرد٫ آينده مارامی آفريند.هرکدام ازما٫ باانديشه هاو احساسهايمان تجربه های خود رامی آفرينيم. انديشه هايی که به ذهن ما راه می يابد و کلماتی که برزبان می آوريم٫تجربه های مارا می آفريند

خودما اوضاع و شرايط را می آفرينيم ٫ وبعد برای نا کاميهايی خود٫ ديگران راسرزنش می کنيم واقتدار خويش ار از دست می دهيم. هيچ کس و هيچ جا و هيچ چيز٫ برما اقتداری ندارد.زيرا (ما) تنهاانديشه وذهن خودمان هستيم. ماتجربه هاو واقعيتايی خويش و همه کسانی را که در اين واقعيت جا گرفته اند می آفرينيم ما هر اعتقادی که درباره خود٫يا درباره زندگی داشته باشيم ٫ برايمان به واقعيت درمی آيدوکائنات ما را در هر انديشه ای که برگزينيم و به آن معتقد باشيم کاملاً حمايت می کنند. آنچه درباره خود و درباره زندگی می انديشی ومعتقدی برايت به واقعيت در می آيد و قدرت کائنات هر گز درباره ما قضاوت يا انتقاد نمی کند. اين قدرت تنها ارزش ما را می پذيرد. آنگاه اعتقادات ما را در زندگيمان بازمی تا باند اگر بخواهيم فکرکنيم که زندگی يعنی تنهايی٫ واين که هيچ کس دوستم ندارد٫آنگاه همين را در دنيا يمان می بينيم.

اما اگر مشتاقانه بخواهيم که از اين اعتقادات دست برداريم و به خود بگوييم که محبت همه جا هست و من نازنين و دوست داشتنی هستم. و به اين اعتقاد تازه بچسبيم ومدام تکرارش کنيم آنگاه برای مان صورت واقعيت می گيرد. آن وقت مردمان دوست داشتنی وارد زندگيمان می شوند و می بينيم که من نيز به آسانی نسبت به ديگران محبت نشان می دهيم

                                                                    به سوی افق

دقيقا مشابه همين در چند وقت ژيش عيارت ادبی زيبايی رو نوشته بودم که بزرگی می گفت :  قلب آدمی گلدان پروردگار است . هر دانه ای که در آن بکاريم خداوند هم اون رو آب و کود می ده و پرورش داده و بزرگش می کنه . هر چی که تو فکر و ذهنمون باشه حاصلش هم همون ميشه . هر چی که پيش مياد عکس العمل آن چيز هايی هست که درون خودمونه . انشالله بعدا بيشتر بهش اشاره می کنم . -->  جام

[ سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٧:۱۱ ‎ب.ظ ] [ جام ]

حقوق-۳

حق قربانی آن است که در قربانی نمودن آن تنها رضای خدای عزوجل را قصد کنی نه مردمان را و از آن جز در مسیر رحمت الهی قرار گرفتن و رهایی روحت را در روز ملاقات پروردگار قصد نکنی .

و حق سلطان این است که بدانی که تو مایه آزمایش و امتحان او قرار داده شده ای و او نیز به خاطر سلطنتی که بر تو یافته گرفتار توست و نباید در معرض خشم او قرار گیری و با دست خود به هلاکت بیفتی و در نتیجه با او در بدی رساندن به خودت شریک شوی .

و حق آن کس که در علم تو را راهبری نموده اسن است که اورا بزرگ شماری و جایگاه نشستنش را نیک سامان دهی و خوب به سخنانش گوش فرادهی و رو به او داشته باشی و صدایت را بلند تر نکنی ، اگر در نزد تو از بدی اش گویند از او دفاع کنی و عیبهایش را بپوشانی و فضیلت هایش را آشکار سازی و با دشمن او نشست و برخاست نداشته باشی و با دوستدار او دشمنی نکنی پس اگر چنین کنی فرشتگان الهی به نفع تو گواهی دهند که تو خواهان دانشی و علم را به خاطر خدا آموخته ای نه به خاطر مردم.

و اما حق کسی که مالک توست این است که دستورهایش را اطاعت کنی ونافرمانیش نکنی مگر در مواردی که باعث خشم خدای عزوجل است زیرا فرمانبرداری از مخلوق در نافرمانی خالق سزاوار نیست .

 

--------------------------

 از يک عارف زنده دلی مطلبی شنيدم که برايم بسيار آموزنده ودلنشين بود ايشان می گفتندکه زندگی مانند گل سرخی است. گلی خوشبو و خوش رنگ که مدت کوتاهی در کنار خارهای تيز و برّنده خراميده است گلهای زندگيمان شادی و خنده و اميد و شجاعت و عشق و محبت و...است و خارهايش غم و اندوه و نااميدی و نفرت و... و ما انسانها چه راحت مانند شاخهء ضعيف سست پايه ای با هر نسيمی اين سو و آن سو می شويم!؟ سر با اندک غمی افسردگی و اندوه ويرانمان ميکند و با کمترين شادی از پا نمی شناسيم. ای دريغ! کوران حادثه ها کمرمان را ميشکند و با الطاف خدا کمر ديگران را ميشکنيم. و باز می گفتند:در اين ميان فقط انسان مومن و عارف است که با ايمان و توکل و تسليم مطلق در برابر پروردگار قادر است همآهنگی زيبايی بين گل و خارهای بر قرار کند. و در مقابل طوفانهای مثبت و منفی محکم و راسخ مانند ستونی بايستد و خم بر ابرو نياورد. باری! عرفان تضادها را حل کرده انسان را وارد ميدان توحيد ميکند. همه يکی هستيم و همه جايی که انسان متوجه اين واقعیت جدی و زيبا ميشود که: از اوييم! لا اله الاّ الله

                                نويسنده : به سوی افق

[ دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٥:۱٥ ‎ق.ظ ] [ جام ]

حقوق-۲

سلام .

قبل از شروع هر چيزی خدمت شما خوبان عرض کنم که ..

وبلاگ همه چی زيباست ۲

                                         و وبلاگ ازدواج

 

نيز همزمان با اينجا به روز شد . 

----------

 

 

و حق حج این است که بدانی حج وارد شدن بر پروردگار و گریختن از گناهانت به سوی خدایت است و در حج توبه ات پذیرفته است و با به جای آوردن حج یکی از واجباتی را که خداوند بر تو واجب ساخته است ادا نموده ای .

و حق روزه  آن است که بدانی روزه حجابی است که خداوند عزوجل بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرج تو نهاده است که با این حجاب تو را از گزند آتش دوزخ می پوشاند پس اگر روزه را ترک کنی گویی پوششی را که خداوند بر تو گذارده است پاره کرده ای .

 

و حق صدقه این است که بدانی که صدقه ذخیره توست که در نزد پروردگارت می نهی و ودیعه و امانتی است که به او سپرده ای ، امانتی که نیازی به شاهد طلبیدن برای آن نداری و در ودیعه گذاردن آن در پنهانی اعتماد و اطمینان بیشتری داری تا اینکه آن را آشکارا به ودیعت گذاری و باید بدانی که صدقه بلاها و دردها را در دنیا و آتش دوزخ را در آخرت از تو دفع می کند .

 ----------------

 نوشته های زيبای به سوی افق :

ماها چشمهايي داريم براي نديدن،گوشهايي براي نشنيدن و زبانهايي براي نيش زدن. فقط خوشحاليم كه مي بينيم و مي شنويم وحرف مي زنيم. آیاواقعااون انسانی که خداآفریدهمین انسان بود؟ یعنی مااشرف مخلوقاتیم؟ بيايد محدوده شنواييمون رواز20000 هرتز،بالاتر ببريم.ودامنه ديدمون رو گسترش بديم. بيايد به اطرافمون درست نگاه كنيم،باور كنيم خيلي چيزا هستن كه داريم باهاشون زندگي مي كنيم،ولي هنوز بودنشون رو حس نكرديم. پس بيايد تا از زندگيمون حذف نشدن،ازوجودشون لذت ببريم. شايد داشته هاي امروزم ،آرزوي فرداهام باشه. پس تا هستن بايد به بودنشون افتخار كنم. بايد لذت حضورشون رو درك كنم.درپناه لطف او كه هميشه هست ودربودنش شكي نيست

 

ياين به خودمون احساس پاك بي گناهي رو تزريق كنيم. چرا هميشه بايدفكركنيم كه گناه كرديم؟ چرا از بچگي همه اينجوري تو گوشمون خوندن؟چرا هميشه بايد درحال توبه كردن يا توبه شكستن باشيم؟... چرا هميشه بايد بار سنگين گناه رو به دوش بكشيم؟... براي اينكه ديگه گناه نكنيم. نه بابا اين راهش نيست. بياين براي چند لحظه درست وحسابي به خدا كانكت بشيم توي يك چت روم خصوصي فقط خودت و خداي خودت ازش بخوايم كه تا حالا هرچي افكار و پندار زشت داشتيم ،دانسته يا ندانسته همه رو يه جا ببخشه و درعوض اون حس پاك بي گناهي و معصوميت رو بهمون هديه كنه ،و هرگاه قراره ما رو از زشتي عملي هشدار بده،مستقيم با خودمون حرف بزنه و هيچگاه اون احساس زشت وچندش آور گناهكار بودن رو در دلمون قرار نده... چون مي خوايم از حالا درست زندگي كنيم پاك و معصوم. چون مي خوايم از امروز هر بار كه دستامون رو بالا مي بريم،دست خالي برنگرديم. چون مي خوايم در فرصت باقي مانده زيباترين و باشكوه ترين لحظات رو داشته باشيم.التماس دعا

-----

البته خودم يه نقد کوچولو داشتم که انشالله بعدا ذکر می کنم ..

اما شايد اينو بگم بد نباشه .. به قول حاج آقای پناهيان .. امير المومنين و يا ائمه معصومين اونجايی که در برابر خدا می فرمايند  ؛ العفو ؛ يعنی چه ؟ يعنی گناهان ما رو نديده بگير ؟ نه.. شايد که اينجا به معنی اين باشد که خدايا هر چی خوبی کرديم نديده بگير . هرچی نماز خونديم . هر چی کار خير کرديم نديده بگير . چرا ؟؟؟ علتش اينه که خدای متعال وقتی به زبان روون به ما می گه هر گناهی که کردی اگه از من طلب عفو کنی می بخشمت که هيچی يه چيزی هم می ذارم روش بهت می دم در اينجا اون مقام بلند عصمت هم از خدا می خواد تا خوبی هايشان نديده گرفته بشه تا يک چيزی بيشتر از اون چه که انجام دادند از جود خداوند شامل حال ايشان شود . که البته اين قضيه عمقش خيلی بيشتر از اين حرفهاست و نه يک قضيه سطحی اما چيزی که هست اين است که اميرالمومنين هم در دعايش می فرمايد :

(الهی جودک بسط عملی ....و عفوک افضل من عملی )

لذا چنين مقامی هم باز از خداوند طلب می کند لکن نه چيزی دنيايی بلکه آنچه که در آخرت موجب برتری ايشان خواهد شد .  ( الهی فسرنی بلقائک )

چيزی ديگه اين که گاهی اصلا احساس گناه تا در انسان غير معصوم نباشد (البته تا حد معمول خود ) انسان طغيان می کند و خودش رو بزرگتر از اونی که هست احساس می کنه و اون موقع هست که ..... 

خوب البته اين از يک ديد بود .. بله خوب .. از ديد ديگه هم خوبه که آدم اصلا احساس گناه رو در خودش طوری نداشته باشه که باعث نا اميدی و سقوطش بشه . و واقعا چه بهتر که اصلا سمت گناه نريم که بعد از اون بخوايم احساس بد گناه رو در خودمون حس کنيم . اما خوب اين از قوانين طبيعی الهی هستش که با توجه به مراتب مختلف انسان ها هرچند وقت يکبار اونها رو در چالشی قرار می دهد تا خودشون رو گم نکنند و بهشون يه تلنگری زده بشه .

اما در ضمن اين هم بگم که يه ترمز باشه . آيا چون خدا به ازای بخشش گناهان يه چيزی اضافه تر به ما می دهد ما برويم گناه کنيم ؟

جواب : کسی که اون لذت عطا و جود و بخشش الهی رو حس بکنه و لذت عبادن خدا رو بچشه اصلا ديگه گناه براش لذتی نداره که بخواد سمتش بره .

دوستان هم لطف نوشته های من رو نقد کنند ..

و باز هم از به سوی افق محترم تشکر می کنم و منتظر نوشته های بعديشون هستيم .  

[ یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۳:۱۱ ‎ق.ظ ] [ جام ]

حقوق

از امام سجاد علیه السلام روایت است که فرمود :

حق خدای بزرگ بر تو این است که او را پرستش کنی و چیزی را شریک او به شمار نیاوری پس هرگاه از روی اخلاص و صفای باطن چنین کنی خدای سبحان بر خود لازم می داند که امر دنیا و آخرتت را کفایت کند .

وحق نفست بر تو این است که آن را در راه فرمانبرداری از خدای عزوجل به کار واداری .

و حق زبان  این است که او را بزرگتر و شریف تر از از آن بدانی که ناسزا گوید و او را به خیر و ترک سخنان زائد و بی فائد و نیکی به مردم و گفتار نیک درباره مردم عادت دهی .

و حق گوش آن است که او را از شنیدن غیبت و هر آنچه شنیدنش جایز نیست ، پاک سازی .

و حق چشم آن است که آن را از دیدن هر آنچه دیدنش بر تو حرام است بر بندی و از راه نظر با دیدگانت عبرت گیری .

و حق دستانت  این است که آنها را به سوی چیزی که بر تو حلال نیست نگشایی .

و حق پاهایت آن است که به وسیله آنها به سویچیزی که بر تو روانیست گام برنداری پس تو با این دو پا بر " صراط " می ایستی پس بنگر تا نلغزی و در آتش فرو نیفتی .

و حق شکم بر تو این است که آن را ظرف و جایگاه حرام قرار ندهی و اضافه بر سیری نخوری .

و حق عورت بر تو این است که آن را از زنا نگه داری و از اینکه کسی به آن نظر افکند آن را حفظ کنی .

وحق نماز این است که بدانی نماز ورود بر خدای عزوجل است و تو در نماز در پیشگاه او ایستاده ای پس اگر این را ( از صمیم جان ) دریابی ایستادنت در برابر او ایستادن بنده ای خوار و کوچک و آرزومند و ترسان و امیدوار و بیمناک و بی چیز و زار خواهد بود و ( دراین حال ) خداوندی را که در برابرش با آرامش و وقار ایستاده ای بزرگ می شمری و با ( تمامی ) قلبت به نماز روی می آوری و حقوق و حدود آن را به پای می داری .

  -------------

باز هم از به سوی افق به خاطر نوشته های زيباشون تشکر می کنم . انشالله بهانه ای بشه برای اينکه نوشته های بيشتری از ايشون در اينجا داشته باشيم .

 

غزل عشق سوای همه آنهایی است که تا کنون دیده ایم ...لحظه ای که معشوق فرا میخواند آن تک لحظه زمان است که عاشق در اوج هیچان است و حالی دیگر دارد و به نفس مطمئنه رسیده و فقط جرقه ارجعی را نیاز دارد تا چون صاعقه آتشین بسوزد و در یک آن همه جا را روشن گرداند و هر کس بدنبال حق باشد در آن تک لحظه همه چیز را می بیند و رهنمون می شود.صاعقه سختی ها کشیده است تا این چنین پر نیرو و انرژی گشته است صاعقه اگر انفجار را نبیند از غصه هلاک می شود و اگر اذن سوختن نیابد از غصه می میردو سر به هر صحرایی می نهد تا شرایط را یرای سوختن مهیا کند ...از کوهها و دریاها می گذرد و بر بام هر شهری می نشیند تا آنگاه که در صحرایی تنها جرقه را میبیند و به دنبال جرقه می دود و می گوید... خدایا اویم را یافتم بدنبالش می دود ... کجا میروی جرقه؟ صبر کن می آیم مدتهاست بدنبال تو هستم اگر این بار مرا به حال خود رها سازی نابود می شوم خلاصه التماس دعا میکند و میخواهد که بسوزد و همه جا را روشن کند.

اینها همت صاعقه است اما همت صاعقه یک آن است حال ما همین را از خدا می خواهیم و بس حال آنکه تو در نظر من صاعقه تنها نیستی بلکه چنان شمعی آری خوبان چونان شمعند شبها بیدارند و قطره قطره می سوزند و همه جا را روشن میکنند ....خدایا ما که همت خوبان را نداریم ما که تحمل شمع شدن را نداریم لااقل توفیق صاعقه شدن را به ما عنایت فرما .. که ما همین بس و سپس عاقبت کارمان درست می شودآن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جها نش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

[ شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۳:٤۱ ‎ق.ظ ] [ جام ]

خاک خواهی شد . از رخ آيينه ها هم پاک خواهی شد!

این سپیدار کهن سالی که هیچ از قیل و قال ما نمی آسود ،

این حیاط مدرسه ،

این کبوترهای معصومی که ما

                                   روزی به آن ها دانه می دادیم ،

این همان کوچه ، همان بن بست ،

این همان خانه ، همان درگاه ،

این همان ایوان ، همان در....آه !

 

 

از بیابان های خشک و تشنه ، از هر سوی صد فرسنگ ،

در غروبی ارغوانی رنگ ،

با نشانی های گنگ و دور ،

آمدم تا هفت سال از سرگذشتم را ،

بشنوم – شاید –

از شارت های یک در ،

از نگاه ساکت یک پنجره ، یک شیشه ، یک دیوار

در حرم ، در کوچه ، در بازار !

 

 

آمدم خود را مگر پیدا کنم :

کیف زرد کوچکی بر پشت ،

نیزه ای از آن قلم های نئی در مشت ،

گوش ها از سوز سرما سرخ ،

رهگذر بر سنگ فرش راه ناهموار !

 

آمدم – شاید –

ناگهان در پیچ یک کوچه ،

چشم در چشمان مادر واکنم !

های های اشتیاق سال ها را سر دهیم ،

وانچه در جان و جگر یک عمر پنهان کرده ایم ،

سر در آغوش هم آریم و به یکدیگر دهیم .

 

هیچ !

 

در میان ازدحام زائران

پای تا سرگوش ،

شاید از او ناله ای در گیر و دار این همه فریاد ،

مانده باشد در فضا ،

-         هرچند نا معلوم –

 

 

در رواق سرد ساکت :

می دویدم در نگاه صد هزار آیینه کوچک

شاید از سیمای او

در بازتاب جاودان این همه تصویر

مانده باشد سایه ای ،

-         هرچند نا معلوم –

هیچ !

 

 

هیچ غیر از بغض تاریک ضریح !

هیچ غیر از شمع ها و قصه پرپر زدن در اشک

هیچ غیر از بهت محراب ،

                                    آه !

هیچ غیر از انتظار کفش کن !

 

باز می گشتم !

زخم کاری خورده ای ، تا جاودان دلتنگ .

از بیابان های خشک و تشنه صد فرسنگ ، صد فرسنگ .

 

پیش چشمم گردبادی خاک صحرا را ،

چون دل من ، از زمین می کند و می پیچاند و

                                                          تا اوج فضا می برد .

 

خود نمی دانم ،

موجی از نفرین این بیچاره آدم بود و

                                            در چشمان کور آسمان می ریخت ؟!

یا که باد رهگذر ، سوغات انسان را به درگاه خدا می برد ؟!

 

خاک خواهی شد !

از رخ آیینه ها هم پاک خواهی شد .

چون غباری گیج ، گم ، سرگشته در افلاک خواهی شد !

 

-------------

و باز هم متن زيبايی از به سوی افق

هیچ میدانی که اگر دیوارها نبودند چه قدر دنیا بهتر می بود؟ و اگر میله های قفس ها نبودند چقدر زندگی شیرین تر به سر می آمد و چقدر زنده دلان در دنیا زیاد بودند...اگر حجابهای درونی که ظلمت شب را بر قلبها مسلط میکنند نمی بودند اگر خفاشان بد ترکیب شب زنده دار نبودند اگر جغد شوم نفس نمی بود اگر دلها همچون آب زلال صاف بود و اگر قطره اشکی برزمین نمی ریخت اگر روحی پر از معنویت در میان بشر بودو خلاصه اگر همه و همه دست به دست هم می دادند و یکپارچه شعار لااله الا الله و محمد رسولالله و علی ولی الله .. میدادند و اگر همه پیرو امام می شدند و یکصدا فریاد الله اکبرسر میدادند و اگر همه خوب بودند و خوب عمل عمل میکردند دنیا چه می شد؟! خدایا تو بهتر می دانی و تو علام العیوبی و تو دانای درست کرداری ... خدایا مشیت تو است و چنین است و رضای تو در بودن کمبودهاست و تو می خواهی زندگی آنقدر زیر و بم داشته باشد تا انسانها پخته شوند و ساخته تا لیاقت دیدنت را داشته باشند

[ جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ جام ]

وجوب جهاد با نفس - ادامه قسمت قبل

امام صادق علیه السلام فرمود : کسی که اندرز دهنده ای از درون قلب خود و باز دارنده ای از درون جان خود نداشته باشد و همدمی ارشادگر با او نباشد ، دشمنش ( که همتن هوای نفس و شیطان است ) بر گردن او چیره می گردد .

از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش – که بر همگی درود باد – روایت است که فرمود : در سفارش پیامبر اکرم به علی آمده است که فرمود : ای علی ! برترین جهاد آن است که کسی صبح کند در حالی که تصمیم ستم نمودن به احدی را نداشته باشد .

 

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود : کسی که در هنگام فریفته شدن به چیزی و هنگام ترس و زمانی که میل به چیزی پیدا می کند و یا خشمگین و یا خشنود می گردد مالک نفس خویش باشد ( خود را نگه دارد ) خداوند بدن او را بر آتش حرام می گرداند .

 

در روایت دیگری از امیرالمومنین پس از نقل روایتی شبیه به روایت اول این باب آمده است که : رسول خدا فرمود : برترین جهاد ، جهاد کسی است که با نفس درون خویش مجاهده می کند .

و از امیرالمومنین روایت است که فرمود :  مجاهد کسی است که با نفس خویش مجاهده و مبارزه کند .

 

 با تشکر از به سوی افق محترن که متن زيبايی رو برای من گذاشته بود و من هم ديدم حيفه اونجا بمونه .. تصميم گرفتم بذارمش اينجا همه بخونن . ....

اگر يك بار ديگر مي زيستم سخن كمتر مي گفتم ، بيشتر گوش مي سپردم ، اگر بار ديگر مي زيستم دوستت دارم هاي بيشتر و مرا ببخشيدهاي بيشتري مي گفتم . ليكن از هر آنچه گفتم مهمتر اگر بار ديگر زندگي مي كردم هر لحظه آن را در چنگ مي گرفتم ، به آن مي نگريستم و آن را واقعا مي ديدم ، هر لحظه را زندگي ميكردم و هرگز آنرا باز پس نمي دادم . بر سر چيز هاي كوچك تا اين حد بر افروخته نشو . نگران آن نباش كه چه كسي تو را دوست ندارد و چه كسي بيشتر از تو مال جهان دارد و يا ديگران چه مي كنند . بيا در عوض از آنان كه دوستمان دارند لذت ببريم بيا تا به آنچه خدا به ما داده است بينديشيم ، بيا هر روز به آنچه براي بهبود جسم و روان خود ، عواطف و روحيات خود انجام مي دهيم فكر كنيم . زندگي كوتاه تر از آن است كه بگذاري از كنارت بگذرد ، زندگي تنها يك لحظه با ماست و آنگاه رفته است .

 

علی علی

[ پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ جام ]

چرا ياهو اجازه ايجاد روم نمی دهد ؟

تازه هاي فناوري اطلاعات   

ياهو برخي از اتاق‌هاي chat را تعطيل كرد (06/04/1384)
Google News June 26, 2005
مترجم : همكاران سيستم


 

ياهو برخي از اتاق‌هاي گفت‌وگوي (chat room) اينترنتي موجود بر روي وب سايت خود را تعطيل كرده است. اين اتاق‌ها پس از آن كه سايت‌هاي برخي از شركت‌ها براي فريب افراد جوان مورد سوء استفاده قرار گرفتند، بسته شدند.

 

اين اقدام همچنين پس از قرباني شدن كودك دوازده سالي از طريق اين اتاق‌هاي گفت‌وگو صورت پذيرفته است. مقامات برخي از شركت‌ها گفته‌اند كه از طريق اخبار تلويزيوني Texas TV مطلع شده‌اند كه برخي از تبليغات اينترنتي براي كاربران اتاق‌هاي چت نمايش داده مي‌شده كه نشان‌گر اقدامات افراد بيمار و فاسد بوده‌اند.

 

ياهو، پر استفاده‌ترين سايت اينترنتي، تمامي اتاق‌هاي چت را كه توسط افراد و كاربران ايجاد شده بود، مسدود و از تشكيل اتاق‌هاي جديد جلوگيري كرده است.

 

گرفته شده از سايت گروه شرکت های همکاران سيستم

-----------------

خدا رو شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررر ... انشالله بقيشم تعطيل شههههههههههههههههههههههههههههههههه

[ چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ جام ]

وجوب جهاد با نفس

 

 

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم عده ای را به جنگ فرستاد ، چون از جنگ بازگشتند فرمود : آفرین به گروهی که ÷یکار کوچکتر رت سپری کردند و پیکار بزرگتر بر عهده آنان به جای مانده است ، گفته شد : ای فرستاده رسول خدا ، پیکار بزرگتر چیست ؟ فرمود : پیکار با نفس .

 

امام صادق علیه السلام فرمود : نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقت بیانداز زیرا اگر چنین نکنی دیگری خودش را برای تو به زحمت نمی افکند .

 

امام صادق به مردی فرمود : تو طبیب خود هستی و بیماری تو روشن و آشکار گردیده است و نشانه تندرستی و سلامت را دانسته ای و بر داروی دردت نیز راهنمایی شده ای ، پس بنگر که چگونه به کار نفس خویش می پردازی .

 

از سخنان رسول خدا است که فرمود : توانمند کسی است که بر نفس خویش چیره شده باشد .  ( ادامه دارد )

 

 

[ سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ جام ]

تدريس خصوصی

[ دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ جام ]

دکتر محمود احمدی نژاد

 

آموزش OS   - بخشی از +A -  به صورت خصوصی شامل سرفصلهايی که در مجتمع فنی تهران تدريس می شود . جهت  اطلاعات بيشتر با ايميل همين وبلاگ مکاتبه نماييد .

 

[ پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٤ ] [ ٤:۳٩ ‎ق.ظ ] [ جام ]