سالگرد آيت الله محقق

 

۱۲ اسفند سالگرد ارتحال آيت الله حاج شيخ محمد رضا محقق تهرانی

مولف ۷۰ جلد کتاب حقائق الفقه فی شرايع الاسلام

[ شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤ ] [ ۳:٤٠ ‎ق.ظ ] [ جام ]

قرآن و عترت۲

مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی  آملی انسان وارسته ای بود ،  ایشون از شاگردان مکتب آسید علی قاضی بزرگ – رئیس العرفا – بود. یک نفر از امام در قم پرسید که من می خوام برم ساکن تهران شم نظر شما چیه ؟ امام فرمود می تونی بری اما کفاره ی تهران رفتنت اینه که هفته ای یک شب بری سر درس اخلاق حاج شیخ محمد تقی آملی .  خود امام هم هر وقت میومدند تهران میدان توپخونه ، از اونجا میومدن پشت سر شیخ محمد تقی آملی استاد فلسفه و حکمت و عرفان عملی – نه نظری – نماز می خوندند و بر می گشتند . ایشون می گه که من در نجف به استادم آقای قاضی گفتم که به من یک دستور العملی بیاموزید که بتونم خدمت امام عصر علیه السلام برسم . اول به من گفتند که تو طاقتش رو نداری . من خیلی اصرار کردم آقای قاضی دستور العملی رو دادند که مثلا فلان آیه رو چند بار در مسجد سهله بخون . می گه من مشغول خوندن این تعداد آیات شدم (به تعداد زیادی که گفته شده بود) . شاید  3-4 ساعت طول کشید تا این آیات خونده شد . پس از اون دیدم که تو اون تاریکی مسجد سهله نوری داره به من نزدیک می شه که هر چه این نور به من نزدیک تر میشد همه ی وجود من رو گرما و لرزش فرا می گرفت - از هیبت اون نور-  تا جایی که اون نور رو به اجداد طاهرینش قسم دادم که دیگه نزدیک نشو .   صبح که اومدم خدمت آقای قاضی تا سلام کردم به من گفت دیشب بهت نگفتم که تحملش رو نداری ؟

قرآن نوره . قدجاء کم من الله نور و کتاب مبین . قرآن خودش نوره . اومده شما رو هم نور کنه و مسیر سلوکتون رو هم نورانی کنه یعنی شما رو از ظلمات بیرون بکشه . حالا وقتی که گفته میشه ظلمات به سمت نور - مثل اون آیه ی آیت الکرسی ( الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ) قبل از این که این ظلمات به معنای تاریکی ای که جلوی پامونو نبینیم باشه معنای دقیقش همون کفره .  کفر هم البته مراحلی داره . منظور از ظلمات اینه که لشکرهای جهل و جنود جهل و ادریس بر او حمله می کنند و چیزی دیگه از بصیرت و آگاهی براش نمی مونه . چون حدیث می گه "العلم نور" . هر کسی علم و آگاهی و بینش نداشته باشه و اعمالش مسبوق به تعقل و تحقق نباشه او همیشه در ظلمته ولو که نماز بخونه ، ولو که به ظاهر مناسکی روانجام بده ، "اگر مسبوق به علم و آگاهی نباشه " .

قاتلین سید الشهدا بر حسب ظاهر رکوع و سجود انجام می دادند . بر حسب ظاهر نسب سید الشهدا رو می شناختند  و عمیقا هم می شناختند . روز عاشورا هم اعتراف کردند . با آیات قرآن هم آشنا بودند . اما در حقیقت اون علمی که نور هست تا فرا راه اونها رو روشن کنه اون رو نداشتند  یعنی از اسلام قشر و پوستی بیشتر نگرفته بودند و  لب اون رو رها کرده بودند که قرآن کریم می فرماید اساسا این همه آیات و نشانه هایی  که ما خلق کردیم لایات لاولی الالباب برای اینه که شما اهل لب بشید . اندیشمند بشید . و الا نماز "بما هو نماز "یعنی نماز خشک و خالی فقط برای رفع تکلیفه . رشد توش نیست . 

رفع تکلیف یعنی این که مثلا به بچه می گن دو صفحه مشق بنویس این فردا می ره به قول معروف دو صفحه خرچنگ قورباغه می نویسه میاره . این رفع تکلیف کرده که بهش نگند مشقشو ننوشته . اما این که بره تمیز بنویسه ، خط کشی کنه ،خط فاصله بذاره ، انشا و املای قشنگی داشته باشه .. اینگونه نیست .

کما این که به قول حضرت امام در کتاب پرواز در ملکوت بعضی نمازشون صحیحه بعضی نمازشون قبوله . که این البته خیلی خطرناک هم هست . غرض این است که بعضی از آیات قرآن جزء غرر هستند . از جمله 2 آیه ای که در اول مطلب قبل خوندیم . یعنی ذیل آیه ی 15 مائده و همه ی 16 . به قول علامه ی طباطبایی جزء غرر آیات هستند و می درخشند . عبارات اصلا خودش نشون می دن که با سایر عبارات و سایر آیات کاملا متمایزند .

حالا چون ایام متعلق به اباعبد الله هست بد نیست حدیثی از سید الشهدا هم بخونیم که می فرمایند " کتاب الله علی اربعة اشیاء " . کتاب خدا بر چهار قسم است . منظور از چهار قسم این نیست که مثلا ما قرآن رو دست بگیریم و فرض کنیم که قرآن 400 صفحه است بعد ما بگیم که از صفحه ی 1تا 100 یک چهارمش و تا 200 یک چهارم دیگه و تا 300 و تا 400 هر کدوم یک چهارم ! یا بیایم تقسیم بندی سور داشته باشیم و بگوییم مثلا از اول سوره ی حمد تا انتهای انعام یک چهارم و تا انتهای سوره ی مریم نیز یک چهارم و بگیم تا انتهای صافات یک چهارم و بقیه اش هم یک چهارم ! منظور این نیست . بلکه منظور مخاطبین قرآن هستند . بلکه منظور قاریان قرآن ، مخاطبین قرآن ، مریدان قرآن و متخذان قرآن هستند . اونهایی که قرآن رو قبول دارند . قرآن رو بر می دارند تا نور بیابند . این ها 4گروه هستند . کما این که کسانی هم که به سراغ اهل بیت میان اونها هم انسانهایی هستند که 4 گروه هستند که در روایات ما همه اش وارد شده . حالا این تشابه و مشارکت بین کتاب الله و عترتی رو هی بگیم که چطوری قرآن چهار قسمه و اهل بیت هم چهار قسم اند . یعنی آنهایی که مرید امام حسین اند چهار گروه اند  . چون در اول گفتیم دیگه .. هر کسی که از قرآن دم میزنه داره مداحی اهل بیت رو می کنه اما خودشم شاید ندونه . هر کی داره سخنرانی می کنه و مداحی می کنه . – مداحی به معنای چه چه زدن نیست بلکه مداحی یعنی ذکر حدیث . مداح یعنی کسی که فضائل رو  بیان می کنه و الی آخر .. او در آن واحد قاری قرآنه ولو این که متوجه نباشه . به همین جهت شما توجه کنید در مجلسی که ذکر اباعبد الله هست کسی صحبت نکنه چون در نص صریح قرآن داریم که وقتی قرآن می خونند سکوت کنید . اول سوره ی هجرات رو نگاه کنید . داره دستور  می ده یا به عبارتی نهی می کنه .  می فرماید یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی  .. چون بعضی ها بی ادبی می کردند در حالت سخنرانی پیامبر ..اونها هم هی پچ پچ می کردند .. هی حرف می زدند .. آیه اومد که شما چرا صحبت می کنید ؟    چرا صحبت هاتونو بلند تر از پیامبر انجام می دید ؟؟!. حالا فوق صوت النبی نمی خواد بگه چرا صدای شما بلند تره . می خواد بگه شما چرا روی حرف پیامبر حرف می زنید ؟

 یه شاهد دیگه بدم خدمتتون . آیه ی آخر سوره ی جمعه . و اذا رعوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما  ... پیغمبر اومده داره حرف می زنه اونوقت طرف اومده می گه آقا پیاز دارم پیاز دارم یا مثلا پارچه ی ابریشمی دارم .. مردم هم پیغمبر رو رها می کنند در حالی که  – قائما – پیغمبر ایستاده داره حرف می زنه .

پس این 2 تا در همه ی موارد یعنی کتاب الله و عترت مشارکت و توافق دارند . یعنی هر آیه ای که در مدح قرآن اومده همون آیه برای اهل بیت هم اومده و هر حدیثی که در مدح اهل بیت اومده مشابه همون برای قرآن هم هست .

این تفسیر به رای نیستا و ما الان مطابقت دادیم . گفتیم که اونجا می فرماید . و اذا قرا القرآن فاستمعوا .. و در این جا می فرماید که لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی یعنی وقتی که پیغمبر حرف می زنه ساکت باشید . گوش بدید به حرفش ..رهاش نکنید ..صداتون رو بلند نکنید .

در اوایل سوره ی مجادله هم می گه با هم دیگه نجوی نکنید ؛ یعنی حرف در گوشی به هم نزنید .     

پس مطلب آخر این قسمت درمورد تشابه مخاطبان قرآن با مخاطبان اهل بیت بود که گوشه ای از اون رو به عرضتون رسوندم .

ادامه دارد ...

[ دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ جام ]

قرآن و عترت۱

بسم الله الرحمن الرحیم

قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من التبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم

 

طبق حدیث شریف پیامبر ، کتاب الله و عترت از یک  جزء شمرده شده اند و بین این دو افتراق و جدایی نیست تا روز حشر؛ پس نتیجه گرفته می شود که هر چه از زبان ابا عبدالله و ائمه علیهم السلام گفته شود برداشتی از کتاب و قرآن کریم هست  و هر زمان که کلامی از قرآن گفته شود و قرآن قرائت و تلاوت بشود در حقیقت مدح اهل بیت است . 

 

خوب ، کسانی که یک طرفه فقط ائمه و عترت علیهم السلام رو دارند غافل از این هستند که  بهترین شناسنامه ی معرفی اهل بیت علیهم السلام قرآن است .  کسی هم که قرآن را نداشته باشد نمی تواند شیعه و پیرو خوبی برای اهل بیت علیهم السلام باشد چون نقشه ی کامل معرفی اهل بیت علیهم السلام و شجره نامه ی ملکوتی  و آسمانی آنها قرآن است و از آن طرف هم اگر کسی فقط قرآن رو بچسبد طبق فرمایش رسول گرامی  اسلام از خود قرآن هم بهره ای نبرده است.

 

جهت این که  فهم الایه نیاز به فهم الحدیث و فهم السنه دارد  و ثقل اکبر در کنار ثقل اصغر معنا دارد - تا کسی بتواند به طور صحیح از آن برداشت کنه - به همین جهت است که در رابطه ی با قرآن کریم ، ائمه علیهم السلام مفسر حقیقی آیات هستند و همچنان اهل بیت علیهم السلام دقیقا کلماتشان منطبق با آیات شریفه هست و حدیث ضرب جدار هم از همین باب است . البته اگر این حدیث قابل خدشه نباشد که اگر چنانچه روایات ما و گفتار ما با قرآن مطابقت نداشت  فاضربوه علی الجدار ( اون رو بر دیوار بزنید ) ، حتی اگر این حدیث هم واقع نشده باشد و صحیح نباشد اما معنا و مفهومش رسا و دلچسب است .

مفهومش درست است چرا که اساسا اهل بیت علیهم السلام به مصداق لن یفترقا نه کلامی را می گویند که غیر منطبق با قرآن باشد و نه مشی و سلوکشان و دستوراتی را که برای مردم و جامعه به ارث می گذارند خدای ناکرده در تضاد با قرآن است . این طور نیست .

 

علامه ی بزرگوار طباطبایی  می فرماید که ما شیعیان به اهل بیت و ائمه زیاد اظهار ارادت می کنیم اما بهره مان از قرآن کم است اما برعکس اهل تسنن قرآن را زیاد دارند ؛ حتی احترام ظاهر قرآن را بیش از ما دارند ولیکن چون با سنت و عترت رابطه ی چندانی ندارند - جز سنت نبویه -  ما معتقد هستیم که فهم الآیه را ندارند . از آیه هم فهم درستی نمی توانند داشته باشند.

حالا شاید در ذهن شریف شما این بگذرد که چطور ممکن است که این تقارن صورت بگیرد ؟ کتاب و عترت . به جهت این که قرآن امر خداست و بالحق انزلناه و بالحق نزل .. . صدور و خروج حضرات معصومین علیهم السلام نه در غالب  عنصری و مادیشان و نه در غالب انسی خودشان بلکه حقیقت نوری و ملکوتی آنها هم امر خداست و چون هر دو از یک جا صادر می شوند و به مصداق امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون  مصدرشان از یک جاست ، پس در نتیجه تقارن و تقارب بین این دو  حاصل می شود .

 

شما در زیارت جامعه ی کبیره  این را دیده اید و خوانده اید که امام هادی علیه السلام  به ما می آموزد المستقرین فی امرالله .. یعنی جایگاه اصلی این بزرگواران و مصدر اصلیشان در امر خداست . 

کتاب و سنت در یک امتداد در حال حرکت هستند همچنان که مصدرشان هم از یک جای واحد است . و ما امرنا الا واحده . قرآن می فرماید امر ما یکی است . حالا تجسم این یکی یک بار می شود  انا انزلناه فی لیله مبارکه...یعنی می شود انزال کتاب  و یک بار هم می شود   و امرکم رشد - که در جامعه می خوانیم -  امر شما  مایه ی رشد انسان است . هر دو امرالله هستند .

خوب حال از این بحث و مقدمه که بگذریم .. شهید مطهری در مورد مرحوم طباطبایی می فرماید اگر المیزان ایشان را در حوزه های علمیه تدریس کنند دو قرن دیگر مردم طباطبایی را می شناسند . این صفت اولیای خداست . هر چه انسان در کمال به بلوغ می رسد و در اکتساب فضایل کامل تر میشود ، عنصرهایی مثل زمان و مکان و تاریخ را پشت سر می گذارد .

"ولی خدا " زمان را درنوردیده همچنان که مکان را هم طی می کند و می شود "طی الارض" . همچنان که تاریخ به دست او ساخته می شود و به دست او رقم زده میشود . " ولی خدا " همیشه از زمان جلوتر حرکت می کند . پرچمی را که قریب به هزار و چهارصد و چند سال پیش رهبر عالیقدر اسلام بلند کرد تا به امروز سرفراز برافراشته شده است . پرچم عدالت ؛ پرچم اسلام ؛ آن چیزی که در قرآن بیان شده است تا به امروز نیاز جوامع را - به خصوص جوامع اسلامی-  را برطرف می کند ؛ به شرطی که خوب بشناسند آن را و به جای خودش هم استفاده کنند .

تعاریف ائمه علیهم السلام مربوط به یک مقطع زمانی خاص نیست . نیازهای بشر را در طول دوران بیان کرده است . اولیای خدا کسانی هستند که همیشه از زمان جلو هستند . نه این که با زمان حرکت می کنند بلکه از آن هم جلوتر هستند . مرحوم طباطبایی از آن طیف افراد بوده که به قول شهید مطهری مردم باید دو قرن دیگر ایشان و کتاب ذی قیمتش را بشناسند .

مرحوم طباطبایی یک جمله ای دارد که خیلی زیباست . غیر از عباراتی که در المیزان دارند جمله ای هم خارج از آن دارند و می فرمایند که در قرآن آیاتی وجود دارد که جزو غرر آیات است . شهید مطهری می فرمایند که علامه طباطبایی همه ی المیزان را با فکر و تحقیق ننوشت . این که می گویند همه اش رو با فکر و تحقیق ننوشت  عبارة اخری و کلام دیگه اش این میشود که به او گفتند که چه بنویسد . یعنی تلقینش کردند . به او دادند ؛ مثل حاج شیخ جعفر شوشتری .

حاج شیخ جعفر را الان اکثرا به عنوان یک مقتل نویس و روضه خون می شناسند در حالی که توضیح المسایل حاج شیخ جعفر شوشتری را در هندوستان پیدا کرده اند . در تهران هم منبر می رفته است .( شاید 100 سال پیش 110 سال پیش با کم و زیاد ). بسیار مرد بزرگی بوده اما خودش می گوید من روضه نمی توانستم بخوانم . نمی دانستم از کجا شروع کنم ؟ و کدام با موقعیت منطبق است . تا جایی که در عالم  رویای صادقه  خود را زیر خیمه ی ابا عبد الله علیه السلام می بیند  و حضرت رو می کنند به حبیب که ما آب و طعامی نداریم که از شیخ جعفر که مهمان ما هست پذیرایی کنیم و آن باقی مانده ی نان را در روغن قرار بده و به شیخ جعفر بدهید بخورد .  همون باقی مانده ی لقمه ای را که حضرت در خواب به شیخ جعفر می دهند باعث می شود که وی می گوید وقتی  از خواب بلند شدم احساس کردم همه ی مقتل در سینه ام هست . به همین دلیل گفته های حاج شیخ جعفر که الان به صورت کتابچه های مقتل مثل خصائص الحسینیه ، مثل المواعظ  و .. درآمده این ها چیزهایی است که در سینه اش مانده  و به او داده اند . یک نمی از این دریا به او داده اند .

فضه ی خادمه که 20 سال فقط با قرآن حرف زد شاعر دربازه ی وی می گوید :

فضه ی تو معلم عالمی ، که داشت از یم کمالت نمی

اون که 20  سال همه ی زندگیش ، خواب و خوراک و پوشش و همه چیزش با قرآن بود تازه یک نمی از دریای صدیقه ی کبری سلام الله علیها را داشت . به او می گفتند اسم بچه ات چیست ؟ می گفت : یا یحیی خذ الکتاب بقوه  .. یعنی اسم بچه ام یحیی است . مثلا به وی می گفتند که چیزی نمی خواهی ؟ می گفت : و جعلنا من الماء کل شی ء حی .. و یا مثلا به او  می گفتند که کجا داری می روی ؟ می گفت : و لله علی الناس حج البیت من استطاع  الیه سبیلا .. یعنی دارم می روم مکه .. به او می گفتند که می خواهی چه کار کنی ؟ می گفت:  خذوا زینتکم عند کل مسجد ...دائم با آیه ی قرآن حرف می زد و جواب می داد. و این هم بسیار هنر است . واقعا هنر است که حافظ می گوید که ..

 

گر در سرت هوای وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 

هنر این نیست که آدم 2 تا فیلم و سریال بازی کند بعد همه به او می گویند هنرمند !

خوب آن هم در جای خودش یک فنی هست اما وقتی آدمی می نشیند و خوب جهان بینی را تدبیر می کند متوجه می شود که  هنر به چیست ؟

هنر این است که آدم استعداد های فطری و ذاتی و خداییش را در عرصه ی شکوفایی قرار بدهد . ما فطرتا با حقیقت خدا مرتبط و منطبق هستیم . آن کسی که از قرآن دور افتاده  در خلاف جریان آب دارد شنا می کند . پس هنرمند کسی هست که  عاشق خدا بشود . هنرمند کسی هست که با باطن قرآن ارتباط برقرار کند .

 

از اصل مطلب دور نشویم . مرحوم مطهری فرمود که همه ی المیزان را مرحوم طباطبایی با فکر و تحقیق  و این چیز ها ننوشته است. به او گفته اند  یک مقدارش رو ...

مرحوم طباطبایی می فرمایند که در قرآن از این شش هزار و چند آیه بعضی از آیاتش جزء غرر هستند . غرر یعنی این که فرض کنید مثل ستاره می درخشد . مثل ماه شب چهارده می درخشد . هر چیزی که از خودش روشنایی دارد و پرتو دارد می شود غرر . حالا اگر بخواهیم فکر کنیم و یک کلمه ی معادل برایش بگذاریم  که فارسی ها متوجه بشوند غرر بیشتر به چه معنایی هست شاید بشود این کلمه را به جای غرر آیات به کار برد و آن این است که بعضی از آیات قرآن شاه کلیدند . حکم شاه کلید را دارند .

مثل این که فرض کنید کسی که رئیس کل خزانه داریست و کل پول ها نزد اوست او فقط رمز گاو صندوق ها را می داند . یا او فقط شاه کلید در اختیارش هست . در همه ی گاو صندوق ها را می داند چون رمز در اختیارش است . چون شاه کلید در اختیارش هست . بعضی از آیات قرآن شاه کلیدند . این طور هم نیست که حالا همه اش در یک سوره باشد یا در هر سوره لزوما یک دانه اش باشد .  تعدادش هم محدودهست و اینها در کل قرآن مثل ماه دارند می درخشند . مثل ستاره دارند پرتو افکنی می کنند . خدا کند  پروردگار آن توفیق و بصیرت را بهمون بدهد که هر بار که به سراغ  این امانت و ثقل اکبر می رویم  چشممون بتواند آن روشنایی و نور را ببیند . وقتی که ببینیمش آن وقت می توانیم از سایر آیات نیز در جای خود به نحو احسن استفاده کنیم .  تعدادشان هم زیاد نیست .

 فقط رمز درک آنها را قرآن کریم بیان می کند . چون سوره ی واقعه می فرماید لا یمسه الا المطهرون . تا انسان به درجه ای از طهارت باطنی نرسد آن غرر را نمی تواند بفهمد . آن غرر و آن شاه کلید ها نیاز به طهارت باطنی دارند همچنان که ظاهر قرآن هم نیاز به طهارت باطنی و ظاهری ندارد .

 

چطور؟ چون خیلی ها قرآن را گرفتند اما طهارت ظاهری و باطنی نداشتند . مثل عمر و عاص که قرآن را به بالای نیزه بردند . خیلی ها به ظاهر قرآن را اخذ کردند در حالی که ضد قرآن بودند  مثل معاویه ؛ مثل ولید که قرآن را آتش زد  . اگر قرآن می فرماید لا یمسه الا المطهرون صرفا منظورش مس ظاهری نیست گرچه بعضی ها این استفاده را هم می کنند که حکم فقهی  مسح کردن و دست زدن به سطوح قرآن و به صفحات قرآن این است که انسان مثلا متطهر باشد . متطهر به تیمم ؛ غسل و وضو .

ولی آن چه که از معنا و مفهوم کلی این آیات فهمیده میشود این هست که  به باطن قرآن کسی راه پیدا نمی کند مگر این که مبتلا به طهارت درونی شود . و البته این هم یک خرده سخت است

ادامه دارد...

[ دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤ ] [ ٤:٠٢ ‎ق.ظ ] [ جام ]