قالب وبلاگ قالب وبلاگ
صهبای الست


صهبای الست
 
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٤ فروردین ،۱۳٩٠ توسط جام

با نام او...

و چه سکوت مرگباری با تازیانه های باران گلآویز شده و رقص دانه های باران را به موسیقی تند زمان می کوبد .

نه لطافت آن روزها که شعری بگویم...

و نه ظرافت  آن روزها که دلنوشته ای بنویسم ...

و گیرم که بگویم...

دیگر نه معرفت آن روزها که دوستی در این خرابه بکوبد...

شلاق های زمانه به کسی رحم نکرد ...

آن ها که چشم امید دوستی به سویشان داشتیم در زیر لگدهای نامهربانی له کردند و رفتند ...

و آنها که زبان از نکوهششان دوختیم نمک پاشیدند و رفتند...

دیگر نماند...

کسی نماند...

چیزیی نماند...

نه دوست...

نه دنیایی که به خلق وفا کند ....

نه طراوت شبنمی که هر صبح در خانه صمیمیت را به نمناکی محبتش آب و جارو می کرد . 

آی ی ی ی آدم ها... کجا می روید...آن که زیر پایتان می شنوید صدای خش خش برگ های پاییز نیست که شنیدن صدایش به شما کیف می دهد .... صدای دیلینگ دیلینگ قلب های بلورین قطعه قطعه شده آدم هاست که رنگ خشن کفشهایتان آنها را به رنگ پاییز برده است .

نمی توانم..

نمی توانم این احساس های زخمی را در سیاهی قلمم نقاشی کنم... دیگر نه سرودن بلدم..نه نقاشی کردن ...نه احساس کردن این تصویرها ..نه به تصویر در آوردن این احساس ها ...  هوا بس ناجوانمردانه سرد است..سرد و خشک

آن موقع برایم همه چی زیبا بود ..چون خیال می کردم همه چی زیباست

ولی الان همه چی زیباست چون باید همه چیز را زیبا دید

اما چه کنم ما رایت الا جمیلا در کاسه ناپاک و کوچک وجودم نمی گنجد...درک نمی شود

این سکوت غضبناک ثانیه ها پس چه می شود ؟؟  پس چه می شود ؟ چه می شود؟؟ می شود؟؟ نمی شود ! و حال در شتاب کاروان ثانیه ها گیج و بهت زده ...انتظار می کشم تا شاید....

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٩ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

تصاویر تحصن مسجد اعظم قم

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٩ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟!

غربی ها با سه کلید واژه ی آزادی ، دموکراسی ، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می کردند . شرقی ها با دو کلیدواژه ی مبارزه ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری . امام ( ره ) پنج کلید واژه ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند .

امام محوری ، امت گرایی ، عدالت گستری ، و دو قطبی مستکبرین – مستضعفین اساس تئوری امام خمینی ( ره ) بود .  

اصل "امامت محوری " مهم ترین کلید واژه بود . سیستم امت – امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه ی سیاست احیاء شد .

ده سال هر کاری کردیم ، یک رسانه ی غربی پیدا شود که بگوید " امام خمینی " نشد ! همه می گفتند " آیت الله خمینی " .

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمانی گفته شد : " استاد ! چرا رسانه های شما نمی گویند امام خمینی ؟ " خنده ای کرد و گفت " آخه ما بعضی چیزها را متوجه شدیم! " کیف اش را باز کرد و یک کتاب درآورد . ترجمه ی آلمانی کتاب " ولایت فقیه " امام بود . گفت : آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد . وقتی ما بگوییم " امام " ، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می شود . چون کلمه ی " امام " قابل ترجمه نیست . ولی وقتی بگوییم " رهبر " ، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد . دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می دهیم . کلمه " رهبر " به نفع ما و کلمه ی " امام " به نفع  آقای خمینی است . از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد ، ما به ایشان می گوییم " آیت الله " ، اما " امام " یک بار معنوی دارد ! از طرفی ایشان آن طور می شود امام امت اسلامی که مسلمان های دنیا را دور خودش جمع بکند! " .

یک رسانه ی غربی یا شرقی را پید نمی کنید که گفته باشد " امام خمینی " . به یکی از رسانه های غربی سقارش آگهی به نام  "امام خمینی(ره)"  با قرار مبلغ 000/60 مارک داده شد که یک آگهی چاپ کنند ، قبول نکردند و نپذیرفتند !

شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه ی امامت را در قانون اساسی گذاشت ، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود . امام خمینی (ره) گفت شما نمی توانی مجلس را اداره کنی ، برو کنار ، آقای بهشتی اداره کند . وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است ، کشور ریخت به هم . بازرگان اعلام استعفای دسته جمعی دولت را کرد . امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود . سر یک کلمه کشور ریخت به هم !؟

  امام خمینی ( ره ) از دنیا رفتند  ( و اما پس از امام .......... )

آقای هاشمی رفسنجانی پنج روز بعد از رحلت امام خمینی ( ره ) در دموین خطبه ی اولین نماز جمعه ی بعد از رحلت امام ، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند . یک : " ما نمی خواهیم بعد از رحلت امام خمینی (ره ) به جانشین ایشان "امام" بگوییم " .....این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب ؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه ؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تاکید کرده ، امام این را از سال 48 مطرح کرده ، شما می گویی نمی خواهیم ؟!!! به اسم اعزار و تکریم امام خمینی (ره) گفتند به جانشین اش نمی گوییم " امام " ! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم ، افکار شما را می خواهم با شما دفن کنم !... جمله ی دوم شان این بود : " خبرگان مرجع تعیین نکرده است " یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام .

وقتی ایشان جای ( امام ) گذاشت "رهبر" ،، " امت" شد " ملت " . یعنی عملاً سیستم ملت – رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم و سیستم امت – امامت امام خمینی (ره) را کنار گذاشتیم . وقتی " امت " شد " ملت " ، عناصر امت یعنی " خواهران و برادران قرآنی " که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر و ..... مسبت به هم دارند ، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی " شهروند " و " هموطن " . ( قابل توجه برخی مسئولین بی بصیرت !!!)

اما کلمه ی سوم یعنی " عدالت " ؛ مقدس ترین کلمه ای که آقای هاشمی در دوران ریاست جمهوری شان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی ، کلمه ی " توسعه " بود . فرق عدالت و توسعه این بود که " عدالت " را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی تعریف می کنند ، اما " توسعه" را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست های عالم. در عرصه ی بین الملل هم دو کلیدواژه ی قرآنی " مستکبرین " و " مستضعفین " را ایشان اصلاح کردند و گفتند " مستکبرین " فحش و توهین آمیز است ! به جایش بگوییم " قدرت های جهانی " ! خب وقتی گفتی " مستکبرین" باید با آن ها " مبارزه " کنی ، اما وقتی گفتی " قدرت های جهانی " باید با آن ها تعامل کنی. " مستضعفین " را هم کردند " قشر آسیب پذیر " ؛ یعنی آدم های بی عرضه ای که خودشان پذیرای آسیب اند .

پنج کلید واژه ی قرآنی امام خمینی (ره) که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود ، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه هایی که دشمنان می خواستند . تا موقعی که کلیدواژه های قرآنی امام خمینی (ره) که راس آن ها امام بودن ولی فقیه است – احیاء نشود ، هر کاری که بکنیم ، وصله و پینه کردن است .

شما هر لعنتی که به ( استکبار جهانی ) بکنید ، این قدر جگر دشمنان نمی سوزد که بگویید " امام خامنه ای "

آیت الله سیدمحمد باقر حکیم پا می شود می رود نجف . از آن جا نامه می نویسد به " حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای " . یک هفته بعد شهیدش می کنند . آن مرد بزرگ می فهمد که باید از آنجا پیغام دهد " امام خامنه ای " . سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایطی که دارد ، باید بگوید امام خامنه ای ! ما اینجا نشسته ایم و نمی گوییم !؟

م : پایگاه شهدای گمنام مسجد حضرت زینب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٩ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

الهی !

 

         کفی بی فخرا ان تکون لی ربا

 

                                           و کفی بی عزا ان اکون لک عبدا .

 

                                                                                 انت کما احب فاجعلنی کما تحب

 

 

 

بارالها ! این فخر مرا بس که پروردگارم تویی

 

                                  و این عزت مرا بس که تو را بنده ام .

 

                                                      ...تو همانگونه ای که من دوست دارم

 

                                                                         پس آنگونه ام قرار ده که می پسندی .

 

 

 

با فرا رسیدن رجبی دیگر

 

                            به امید اعتکافی دیگر

 

                                      و سفره ی فیضی دیگر

 

                                              روزهای باقی مانده را لحظه شماری می کنیم.

 

 

 

به لطف خدا و به شکرانه ی این فرصت گرد هم می آییم و به درگاه او نماز عشق می خوانیم .

 

 ان شاء ا...

 

 

 

مهلت ثبت نام : تا روز دوشنبه 89/3/31

 

مکان : مسجد فرشته (با نظارت آیت الله رسولی محلاتی) 

 

واقع در خ ولی عصر - بالاتر از پارک وی - خ فیاضی ( خ فرشته ) - مسجد فرشته

 

 

 

سخنرانان : حجج اسلام آقایان معرفت ، آتشکار ، پاکنژاد

 

به همراه مراسم دعا با حضور مداحان اهل بیت علیهم السلام و ....

 

با حضور قاریان بین المللی و ...

 

 

 

جهت اطلاعات بیشتر می توانید از طرق زیر تماس حاصل فرمایید .

 

شماره تماس : 09383743174

 

ایمیل : eetekaf1389@gmail.com 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٩ توسط جام

آغاز رهبری حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی

 تاییدات حضرت امام در زمان حیاتشان :

-اینجانب که از سالها قبل از انقلاب با جناب عالی ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط ... بحمد الله تاکنون باقی است، جناب عالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنای به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می کنید می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید. (صحیفه نور، ج 20، ص 173)

- خداوند متعال بر ما منت نهاد که افکار عمومی را برای انتخاب رئیس جمهوری متعهد و مبارز در خط مستقیم اسلام و عالم به دین و سیاست هدایت فرمود. ( صحیفه نور ج۵ص۱۷۹)

-اینان [منافقین] آنقدر از بینش سیاسی بی نصیب اند که بی درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت، به این جنایت دست زدند و به کسی سوء قصد کردند (آیت الله خامنه ای ) که آوای دعوت او به صلاح و سداد، در گوش مسلمین جهان طنین انداز است. (صحیفه نور ج15 ص41)

- من به شما خامنه ای عزیز تبریک می گویم که در جبهه های نبرد، با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی، سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم. (صحیفه نور ج15 ص41)

-  [ شما] سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب هستید. ( صحیفه نور ج۱۵ص41)

- ایشان... به حکم قرآن کریم، اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بوده اند. ( صحیفه نور ج۱۵ص41)

-  اینجانب ... با اطلاع از مقام و مرتبت متفکر و دانشمند محترم جناب حجت الاسلام آقای سید علی خامنه ای (ایده الله تعالی) رای ملت را تنفیذ نمودم. (اولین حکم تنفیذ ریاست جمهوری 17/7/60)

- من آقای خامنه ای را بزرگش کردم . (صحیفه نور، ج 15، ص 139)

- البته باید اشخاصی که هم گوینده هستند بیایند در دانشگاه و من پیشنهاد می کنم که آقا سید علی آقا بیایند. خامنه ای . شما ممکن است بروید پیش ایشان ، از قول من بگویید ایشان بیایند به جای آقای مطهری، بسیار خوب است . ایشان، فهیم است، می تواند صحبت کند، می تواند حرف بزند. (صحیفه نور ، ج 7، ص 103)

- حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی نقل می کند : در جلسه‌ای با حضور سران سه قوه، آقای نخست وزیر و حاج احمد آقا در محضر امام بحث شد. حرف ما با حضرت امام این بود که ما بعدا با قانون اساسی مشکل خواهیم داشت، زیرا ممکن است خلا رهبری پیش بیاید. ایشان گفتند: «خلا رهبری پیش نمی‌آید و شما آدم دارید». گفته شد: چه کسی؟ ایشان در حضور آقای خامنه‌ای فرمودند: «همین آقای خامنه‌ای» که بعد از آن، آقای خامنه‌ای خدمت امام عرضه داشتند که نقل مطالب این جلسه را بر ما تحریم کنید و حضرت امام نیز چنین کردند.

بعدها در جلسه‌ای که تنهایی خدمت امام رسیدم، مطالب خود را با صراحت بیش‌تر بیان کرده و گفتم: آقا با وضعیت به وجود آمده، درباره رهبری چه کنیم؟ ما که کسی را نداریم . حضرت امام‌قدس سره فرمودند: «با وجود آقای خامنه‌ای چرا این قدر تردید به خود راه می‌دهید؟».

- مرحوم حاج سید احمد خمینی نقل می‌کند: وقتی که آیت اللّه خامنه‌ای در سفر کره (شمالی) بودند، امام گزارش‌های آن سفر را از تلویزیون ‌می‌دیدند. آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم و یا سخنرانی‌ها و مذاکرات ایشان در آن سفر، خیلی برایشان جالب بود. امام بعد از آن‌که این‌ها را مشاهده کردند، فرمودند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند».(کتاب مرجعیت ص 70)

برخی از تاییدات مراجع عظام تقلید، علما و شخصیت ها :

مرحومحاج سید احمد خمینی

-حاج سید احمد خمینی (ره) : حضرت امام بارها از جناب عالی به عنوان مجتهدی مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند. انتخاب شایسته و بسیار خداپسندانه حضرتعالی ، باعث شادی تمام دوستداران اسلام و انقلاب اسلامی در جهان گردید. حضرتعالی از چهره های درخشان انقلاب اسلامی بوده و همیشه مورد تایید و تکریم امام عزیزمان بوده اید. ( روزنامه رسالت ۱۶ / ۳ / ۶۸ ) .

آیت الله بهاء الدینی

- آیت الله بهاءالدینی (ره):  از همان زمان، رهبری را در آقای خامنه‌ای می‌دیدم؛ چرا که ایشان ذخیره الهی برای بعد از امام بوده است. باید او را در اهدافش یاری کنیم. باید توجه داشته باشیم که مخالفت با ولایت فقیه، کار ساده‌ای نیست. هنگامی که میرزای شیرازی بزرگ، مبارزه با دولت انگلستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانی با او مخالفت کرد و میرزا با شنیدن مخالفت او، وی را نفرین کرد. همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند. پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند. (آیت بصیرت، ص 131)  بعد از امام خمینی اگر بشود به کسی اعتماد کرد به این سید است .. البته هیچ کس حاج آقا روح الله نمی شود، ولی آقاسیدعلی خامنه ای حقیقت ولایت فقیه هستند و رهبر از همه به امام نزدیکتر است.

آیت الله اراکی

- آیت الله العظمی اراکی (ره): انتخاب شایسته حضرت عالی به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران، مایه دلگرمی و امیدواری ملت قهرمان ایران است. (روزنامه جمهوری اسلامی 22/3/68)

آیت الله مشکینی ره

- آیت الله علی مشکینی (ره) : بر همه مسلمین جهان اعم از سنی و شیعه و بویژه روحانیت محترم و علماء عظام فریقین ایدهم الله تعالی، و بر همه کسانیکه علاقه به دوام انقلاب اسلامی ایران و نفوذ و گسترش اسلام در جهان دارند و طالب امتثال اقیموا الدین و لا تتفرقوا هستند و میل به تحقق لیظهره علی الدین کله دارند واجب موکد شرعی و عقلی است معظم له را به فقاهت و ولایت امر مسلمین بشناسند و بپذیرند. (کتاب مرجعیت، ص70)

آیت الله فاضل لنکرانی ره

-آیت الله فاضل لنکرانی (ره) : در مورد مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته اشعار می دارد که مقام شامخ علمی و اجتهاد و فقاهت معظم له جای هیچگونه تردیدی نیست . اینجانب با توجه به سابقه آشنایی دیرین با ایشان و اطلاع از مراتب تحصیلی اذعان به اجتهاد وی دارم .. تصریح امام عظیم الشان در موارد متعدده به صلاحیت و شایستگی رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، دلیل عمده بر مقام اجتهاد معظم له می باشد (کتاب مرجعیت ص 72)

- حضرت آیت الله مهدوی کنی : این الهامی بود از الهامات الهی و هدایتی بود از هدایت معنوی روح حضرت امام رضوان الله علیه که هنوز این ملت را رها نکرده و این رحمتی بود از طرف خداوند که در کوران این مصیبت جانکاه ، با تعیین آیت الله خامنه ای که از یاران صدیق امام و از یاران خوشنام و خوش سابقه بوده و مجتهد و عادل است، به عنوان رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران، آرامشی توام با اعتماد و اطمینان بر کشور و امت فداکار حاکم گردید. (روزنامه رسالت، 23/3/68)

م : http://www.doreham4.blogfa.com/8809.aspx


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم 

تبعیت از عصمت ممکن نیست

 

امروزه در موارد متعددی بحث پیروی از عصمت مطرح می شود که سئوالات متعددی را در ذهن افراد ایجاد می کند .

البته در موارد زیادی هم شاید به سئوال نرسد و هر کسی به خودش این اجازه را می دهد که فورا این حکم را صادر کند و در مورد پیروی از معصومین علیهم السلام اظهار نظر کند بی آنکه به گفته بزرگان رجوع کند و عقل خود را برای این حکم کافی می داند .

یکی از این موارد که بارها مورد قضاوت قرار می گیرد مطلب ولایت فقیه است که نه فقط در مصداق آن بلکه در اصل آن هم مورد اشکال واقع می شود چرا که تبعیت از معصوم ممکن دانشته نمی شود و  ایجاد حکومت را فقط از آن خود معصومین می دانند .

اگر در زمان حضرت امیر فلان اتفاق می افتاد و ایشان با شخصی فلان برخورد را می کردند ارتباطی با ما ندارد چرا که آن برخوردها تنها نختص معصوم است و ما نمی توانیم همان برخورد را با کسی داشته باشیم و کلا تکرار کاری که توسط معصوم انجام داده بوسیله شخص غیر معصوم دچار اشکال است و زیر سئوال برده می شود .  در حالی که با کمال تعجب می بینیم در جای جای قرآن اشاره به این دارد که از تاریخ عبرت بگیریم و برای ما از پیامبران که دارای مقام عصمت هستند مثال آورده شده است . آیا این همه تمثیل و توجیه برای خوش آمد ما است یا برای این که آنها را الگوی خود قرار دهیم ؟!

قرآن اشاره کرده است که از تاریخ گذشتگان خود عبرت بگیریم اما این عبرت پس یعنی چه؟!

در اینجا فقط ذکر دو سند کافی است که بدانیم علی علی نبود که ما عصمت او را بهانه کنیم و خود را از مسئولیت ها رها کنیم و یا آنکه را که مسئولیتی به عهده گرفته است از آنجا که عصمت نماد و مصداق کامل و بی عیب و نقص آن جایگاه است دیگران را از آن دور بدانیم !

چنانکه اشاره فرمده است :

قل انما انا بشر مثلکم یوحى الى انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا

(کهف / 110)

اگر تبعیت از معصوم لازم نبود به هیچ عنوان لازم نبود که بر بشر بودن پیامبر تاکید شود و این جای تامل فراوانی دارد .

همچنین خوب است که از تاریخ هم سندی بیاوریم تا جای سخن های بیهوده باقی نماند و آن داستان روزه گرفتن اهل بیت نبوت امیرالمومنین و خاندان پاک ایشان است که قرآن در آن آیه معروف به آن اشاره کرده است .

حسن و حسین بیمار بودند. پیامبر فرمود: «نذری کنید برای شفای این دو.» فاطمه و علی، نذر کردند که سه روز روزه بگیرند. بچه ها هم چشمهای بیمارشان را باز کردند و گفتند: «ما هم سه روز روزه می گیریم.» فضه نیز گفت: «من هم سه روز پی در پی روزه می گیرم.» روزهای سختی بود، آن روزها. گرما بیداد می کرد. سفره شان خالی بود. حسن و حسین به لطف خدا شفا یافتند و آنان بودند و نذری که باید ادا می شد.

اولین روز، هنگام افطار به دور سفره کوچک نشستند. پنج نان جو در سفره بود که فضّه آرد کرده بود و فاطمه خود آن را پخته بود. دستهایشان که به دعا بالا رفت صدای در بلند شد: - مسکینی فقیرم. از آنچه می خورید به من نیز بخورانید که خدا پاداشتان دهد.

نانها را روی هم گذاشتند و به مسکینی که نیازمندتر از آنان بود، دادند. روز دوم، باز وقت افطار در خانه به صدا درآمد. صدا از پشت در می گفت: «یتیمی هستم که مادر و خواهرانم گرسنه‎اند چشم به راه تکه‎ای نان هستند، از آنچه می خورید به ما نیز بخورانید که خدا پاداشتان دهد.»

تاب صدای لرزان یتیم را نداشتند. علی و فاطمه و فضّه نانها را روی هم گذاشتند. فضه از جایش بلند شده بود که حسن و حسین دستهای کوچکشان را به سمت فضه گرفتند: «اینها را هم ببر، آنان گرسنه تر از ما هستند.» روز سوم راه که می رفتند زمین زیر پایشان نبود. وقت افطار، باز کسی به کوبه در زد. فضه از جا بلند شد. می دانست که این بار هم باید هر پنج قرص نان را به دستی که پشت در انتظار می‎کشد، بدهد.

پس علی به کودکان گرسنه‎اش گفت: «به دیدار پیامبر، جد بزرگوارتان، می رویم.» هر سه، در کنار هم با گامهایی لرزان به راه افتادند. پیامبر فرزندانش را در آغوش گرفت و چهره های رنگ پریده شان را بوسه باران کرد: «خداوندا! شاهد باش که عشق تو با اینها چه کرده است. خداوند، شما روزه داران را ستایش می کند.»

 

حال ببینید که فضه نیز ایشان را همراهی می کند اما مگر او معصوم است ؟؟

این خود دو شاهدی محکم بر این است که تبعیت از عصمت احتیاج به بهانه ندارد و همه موظفیم از آن تبعیت کنیم حتی اگر نتیجه مطلوب حاصل نشود !

یادمان باشد که ما مکلف به وظیفه ایم نه به نتیجه !

پیامبر مکلف به تبلیغ بود حتی اگر عده زیادی ایشان را مسخره کنند و ایمان نیاورند . وظیفه و نتیجه دو مقوله ای جدا است که متاسفانه بعضی با نادیده گرفتن آن تمامی اصول را زیر پا می گذارند .

گاهی وظیفه صلح است و گاهی وظیفه قیام است حتی اگر به ظاهر نتیجه آن شهادت باشد گرچه نتیجه در پی وظیفه قطعا خواهد آمد اما به چشم کوتاه بین و دو روزه انسان ها قابل محاسبه نیست مگر این که گذشت زمان از حقیقت پرده بردارد حتی اگر 1400 سال به طول انجامد!

دو مرجع حکمی متفاوت می دهیم و یکی موظف به انجام است و یکی موظف به عدم انجام است !  در حالی که عقل می گوید یکی از این دو وظیفه می تواند درست باشد و دیگری نادرست است . اما نکته اینجاست که هر دو وظیفه مشمول اجر و پاداش است حتی اگر تنها یکی از آنها درست باشد .  چرا که ما موظف با انجام تکلیفیم حتی اگر نتیجه بر خلاف انتظار ما باشد . حال می خواهد این وظیه گاه در حد یه حکم انفرادی و شخصی باشد و گاه اجتماعی و حکم ولی فقیه باشد .

پس اولا ما در جایگاه غیر معصوم موظف به تبعیت از معصوم هستیم و عذر عدم عصمت از جانب ما پذیرفته نیست و ثانیا ما مکلف به وظِفه و انجام هستیم حتی اگر نتیجه چیزی غیر از انتظار ما باشد .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۸ توسط جام
تصریح بر ابتکار تاریخی ولایت مطلقه فقیه/ امام(ره) خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای: همچون خورشید می‌درخشید

 

ماجرای بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نمازجمعه دی‌ماه 66، مرقومه امام خمینی(ره) در واکنش به این سخنان و پرده‌برداری صریح از ابتکار تاریخی ولایت مطلقه فقیه، تعبیر ایشان در خصوص حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به خورشید و متعاقبا دستور بازنگری قانون اساسی در ماه‌های پایانی عمر بابرکت خود به‌منظور افزایش اختیارات ولی‌فقیه در قانون اساسی خواندنی است و می‌تواند معیاری نیز برای ارزیابی رفتار مدعیان امروز خط امام(ره) باشد.

به گزارش رجانیوز، امام خمینی خرداد سال 66 در پاسخ به نامه‌ای از سورای شورای نگهبان پیرامون تصرف در معادن نفت و گاز نوشت:

دولت حق دارد تا از تصرف بیش از حق عرفی شخص و اشخاص جلوگیری نماید. این معادن (نفت و گاز) چون ملی است و متعلق به ملت‌های حال و آینده است که در طول زمان موجود می گردند از تبعیت املاک شخصیه خارج است و دولت اسلامی می تواند آنها را استخراج کند...
[امام خمینی، صحیفه نور، ج 20، ص 155 (مورخ 1366/8/3)]

امام(ره) همچنین در پاسخ وزیر کار درباره جواز قراردادن شروط الزامی نسبت به کارفرمایانی که از خدمت دولتی بهره مند می شوند نوشتند:

«چه در گذشته، چه در حال، دولت می تواند شروط الزامی را مقرر نماید».
[همان، ج 20، ص 163 (مورخ 1366/9/16)]

امام در پاسخ به استفسار شورای نگهبان درباره پاسخ ایشان به وزیر کار نیز نوشتند:

دولت می تواند در تمام مواردی که مردم استفاده از امکانات و خدمات دولتی می کنند با شروط اسلامی و حتی بدون شرط قیمت مورد استفاده را از آنان بگیرد و این جاری است در جمیع مواردی که تحت سلطه حکومت است و اختصاص به مواردی که در نامه وزیر کار ذکر شده ندارد، بلکه در انفال که در زمان حکومت اسلامی امرش با حکومت است می تواند بدون شرط یا با شرط الزامی امر را اجرا کند.
[همان، ج 20، ص 165 (مورخ 1366/9/26)]

اما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، امام جمعه تهران و رئیس جمهور وقت در توضیح نامه شورای نگهبان و نظر امام در نماز جمعه 1366/10/11 این گونه اظهارنظر کردند:

«اقدام دولت اسلامی، در برقرارکردن شروط الزامی به معنای برهم زدن قوانین و احکام پذیرفته شده اسلامی نیست... امام که فرمودند دولت می تواند هر شرطی را بر دوش کارفرما بگذارد، این هر شرطی نیست، آن شرطی است که در چهارچوب احکام پذیرفته شده اسلام است، و نه فراتر از آن. سوال کننده سوال می کند: برخی این طور از فرمایشات شما استنباط می کنند که می شود قوانین اجاره و مضاربه، احکام شرعیه و فتاوای پذیرفته شده مسلم را نقض کرد و دولت می تواند برخلاف احکام اسلامی شرط بگذارد، امام می فرمایند: این شایعه است، ببینید قضیه چقدر روشن و جامع الاطراف است.»
[روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه 1366/10/12، ص 9، خطبه های نمازجمعه حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی خامنه‌ای]

این سخنان سبب خیر شد و باعث شد حضرت امام خمینی(ره) طی نامه ای تاریخی پرده از «ابتکار ولایت مطلقه فقیه» بردارند:

«از بیانات جنابعالی (آیت‌الله خامنه‌ای) در نمازجمعه این طور ظاهر می شود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خداوند به نبی اکرم (ص ) واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد صحیح نمی دانید
و تعبیر به آن که این جانب گفته ام "حکومت درچهارچوب احکام الهی دارای اختیار است" به کلی برخلاف گفته های اینجانب است.

اگر اختیارات حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اکرم(ص) یک پدیده بی معنا و محتوا باشد. اشاره می کنم به پیامدهای آن که هیچکس نمی تواند ملتزم به آنها باشد... حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است، یکی از احکام اولیه است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است.

حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در مواقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو نماید. حکومت می تواند هر امری را چه عبادی و چه غیرعبادی، که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند.

آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آن با این اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا عرض می کنم که فرضا چنین باشد، این از اختیارات حکومت است و بالاتر از این هم مسایلی است که مزاحمت نمی کنم.»
[امام خمینی، صحیفه نور، ج 20، ص 170 (مورخ 1366/10/16، ص 11)]


در پاسخ، امام جمعه تهران در نامه ای خطاب به امام(ره) اعتقاد خود را به ولایت مطلقه فقیه ابراز داشت، در نامه آیت‌الله خامنه‌ای به ایشان آمده است:

«برمبنای فقهی حضرت عالی که این جانب سالها پیش آن را از حضرت عالی آموخته و پذیرفته و براساس آن مشی کرده ام، موارد و احکام مرقومه در نامه حضرتعالی جزو مسلمات است و بنده همه آنها را قبول دارم، مقصود از حدود شرعیه در خطبه های نماز جمعه چیزی است که در صورت لزوم مشروحا بیان خواهد شد.»

و حضرت امام خمینی(ره) نیز در پاسخ ضمن تجلیل از ایشان، آن را تایید نمودند، که در پاسخ امام(ره) هم به ایشان آمده است:

«اینجانب که از سالهای قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط تاکنون باقی است، جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می کنید، می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید.»
[روزنامه جمهوری اسلامی (1366/10/22)، صحیفه نور، ج 20، ص 173 (مورخ 1366/10/21)]


امام خمینى «قدس سره»:

«یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم.»

اصلاح قانون اساسی توسط امام و ولایت مطلقه فقیه؛

اعتقاد امام به فراقانونی بودن ولایت فقیه
بازنگری قانون اساسی به دستور امام خمینی (ره) و اضافه کردن واژه ولایت مطلقه فقیه

روزنامه جمهوری اسلامی (1367/9/7)، ص 9:

نگاهی به روش و سیره عملی امام نشانگر این نکته است که در بعضی موارد حضرت امام مقید به قانون اساسی نبوده و تصمیماتی فوق قانون اتخاذ می نمودند.

از جمله این موارد شورای عالی انقلاب فرهنگی و دادگاه ویژه روحانیت و مهم تر از آن که مورد گلایه نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز واقع شد، مسئله تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. مجمع فوق داوری بین مجلس و شورای نگهبان و احیانا وضع قوانین را به عهده گرفته بود اما در قانون اساسی پیش بینی نشده بود.
(روزنامه جمهوری اسلامی (1367/9/7)، ص 9)

امام در پاسخ نوشت
(سال 67 چند ماه قبل از رحلت ایشان):

«مطلبی که نوشته اید کاملا درست است، انشاالله تصمیم داریم در تمام زمینه ها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کرد تا گره های کور قانون سریعا به نفع مردم و اسلام بازگردد.»
(امام خمینی، صحیفه نور، ج 21، ص 57)

حضرت امام یک ماه بعد، (ماه دهم سال 67 چند ماه قبل از رحلت ایشان) در تذکری خطاب به شورای نگهبان فرمودند: این بحثهای طلبگی مدارس که در چهارچوب نظریه هاست، نه تنها قابل حل نیست، بلکه ما را به بن بست‌هایی می کشاند که منجر به «نقض ظاهری » قانون اساسی می گردد.
(صحیفه نور، ج 21، ص 61، مورخ 67/10/8)

تعبیر «نقض ظاهری» خاطرنشان می سازد که قانون اساسی واقعی همان احکام اسلام است که با توجه به رعایت مصلحت مسلمانان نقض نشده است، پس نقض این قانون اساسی، نقض ظاهری محسوب می شود.

حضرت امام چند ماه بعد (ماه دوم سال 68 مصادف با اواخر عمر ایشان) برای رفع این نقض ظاهری و دیگر نقیصه های قانون اساسی مصوب 1358، دستور بازنگری قانون اساسی و اصلاح آن در مواردی ازجمله اختیارات رهبری را صادر فرمودند.
(صحیفه نور، ج 21، ص 122 و 123 1368/2/4)

امام خمینی پیشتر فرموده بودند:

«این که در قانون اساسی است بعضی شوونات ولی فقیه است نه همه شوون ولایت فقیه»
(صحیفه نور، ج 11، ص 133)

در جای دیگری امام خمینی (ره) می‎فرمایند:

«ولو به نظر من (قانون اساسی) یک مقداری ناقص است و روحانیت بیشتر از این در اسلام اختیارات دارند و آقایان برای اینکه با این روشنفکرها مخالفت نکنند، یک مقدار کوتاه آمدند. این که در قانون اساسی است، این بعضی شئون ولایت فقیه است نه همه شئون آن... این را قرارش داده اند با آن همه قیودی که همه اش قیود یک چیزی بوده است که خب قرار داده اند ما هم تابعیم، لکن این مسئله نیست، مسئله بالاتر از این است»
(صحیفه نور، ج6، ص519).

امام(ره) حتى اعتبار وکالت نمایندگان را به رضایت ولى فقیه مى داند و خطاب به نمایندگان مردم در خبرگان قانون اساسى مى فرماید:

«همه تان هم اگر چنانچه یک چیزى بگویید برخلاف مصالح اسلام باشد، وکیل نیستید، از شما قبول نیست، مقبول نیست، ما به دیوار مى زنیم حرفى که برخلاف مصالح اسلام باشد.»

«حکومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص) و یکی از احکام اولیه اسلام است»
(صحیفه نور، ج20، چاپ اول، ص171).

اعضای شورای بازنگری قانون اساسی زمانی موفق به بحث پیرامون این فرمان حضرت امام شدند که ایشان به ملکوت اعلی پیوسته بودند. واژه «ولایت مطلقه فقیه » در قانون اساسی بازنگری شده گنجانیده شد.

اصل پنجاه و هفت قانون اساسی (مصوب 1368)
قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه فقیه برطبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند، این قوا مستقل از یکدیگرند.

بند هشتم اصل یکصد و دهم قانون اساسی درباره اختیارات رهبری به گونه ای تنظیم شد که ولی امر و امامت امت از حیث قانونی در اعمال ولایت مطلقه مشکلی نداشته باشد.

«8 حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام ».

ظاهرا براساس قانون اساسی بازنگری شده اعمال «ولایت مطلقه فقیه »، می تواند در بسیاری موارد «نقض ظاهری قانون اساسی» را نیز به‌دنبال نداشته باشد.

بنابراین ولایت مطلقه نه در چارچوب احکام فرعیه اولیه و ثانویه الهیه محصور است و نه در محدوده قانون اساسی اسیر و نسبت به هر دو امر مطلق است نه مقید.

اوامر او در حکم قانون است و در صورت تعارض ظاهری با قانون، مقدم بر قانون می باشد.

مطالعه مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی در این باره، رافع هر ابهامی در عدم تقید ولایت مطلقه فقیه به قانون اساسی از دیدگاه اکثریت اعضای شورای بازنگری قانون اساسی خواهد بود.

(صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، صفحات 219، 220، 673، 676 و 700)

***
امام خمینی (ره):

این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم(ص) بیشتر از حضرت امیر(ع) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر(ع) بیش از فقیه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اکرم(ص) بیش از همه عالم است؛ و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر(ع) از همه بیشتر است؛ لکن زیادی فضائل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه، صلوات الله علیهم در تدارک و بسیج سپاه داشتند، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است؛ منتها شخص معینی نیست روی عنوان "عالم عادل" است.

وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم(ص) و ائمه (صلوات الله علیهم) داشتند، بعد از غیبت، فقیه عادل دارد؛ برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه (علیهم السلام) و رسول اکرم(صلوات الله علیه) است. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست، بلکه صحبت از وظیفه است. ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیرعادی به‌وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، "ولایت" مورد بحث، یعنی حکومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است...

...مثلا یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است، اجرای حدود است. آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم(ص) و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون رتبه فقیه پایین‌تر است باید کمتر بزند؟...

«جمهوری اسلامی یعنی احکام اسلام، باید احکام، احکام اسلام باشد. این حرف‌هایی که می‌زنند که خیر اگر چنانچه ولایت فقیه درست بشود، دیکتاتوری می‌شود، این‌ها از باب این است که ولایت فقیه را نمی‌فهمند چیست؟ [می‌گویند] ولایت فقیه نباید بشود برای این‌که باید حکومت ملت باشد. این‌ها ولایت‌فقیه را اطلاع بر آن ندارند ـمسائل این حرف‌ها نیست- ولایت فقیه می‌خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد نه این‌که می‌خواهد دیکتاتوری کند. این‌ها از این می‌ترسند که مبادا جلو گرفته بشود، جلوی دزدی‌ها را می‌خواهد بگیرد. اگر رئیس‌جمهور با تصویب فقیه باشد با تصویب یک نفری که اسلام را بداند چیست، درد برای اسلام داشته باشد، اگر درست بشود نمی‌گذارد این رئیس‌جمهور یک کار خطا بکند و این‌ها این را نمی‌خواهند. این‌ها اگر یک رئیس‌جمهور غربی باشد همة اختیارات را دستش بدهند هیچ مضایقه‌ای ندارند و اشکالی نمی‌کنند؟ اما اگر یک فقیهی که یک عمری را برای اسلام خدمت کرده علاقه به اسلام دارد با آن شرایطی که اسلام قرار داده است که نمی‌تواند یک کلمه تخلف بکند [اشکال می‌کنند] اسلام دین قانون است. پیغمبر هم خلاف قانون نمی‌توانست بکند، نمی‌کرد هم، البته نمی‌توانست هم بکند. خدا به پیغمبر می‌گوید که اگر یک حرف خلاف بزنی رگ و تینت [رگ گردنت] را قطع می‌کنم. حکم قانون است. غیر از قانون الهی کسی حکومت ندارد – برای هیچ‌کس حکومت نیست نه فقیه و نه غیرفقیه – همه تحت قانون عمل می‌کنند مجری قانون هستند – همه، هم فقیه و هم غیر فقیه همه مجری قانون‌اند- فقیه ناظر بر این است که این‌ها اجرای قانون بکنند،‌خلاف نکنند،‌ نه این‌که خودش یک حکومتی بکند،‌ بلکه می‌خواهد نگذارد این حکومت‌هایی که اگر چند روز بر آن‌ها بگذرد بر‌می‌گردند به طاغوتی و دیکتاتوری، می‌خواهد نگذارد بشود...»

(صحیفه امام، ج10، ص353)

امام(ره): «رئیس‌جمهور منتخب مردم، اگر از طرف ولی‌فقیه نصب نشود طاغوت است»
(صحیفه‌نور، ج9، ص253)

«من به واسطه ولایتی که از طرف خدا دارم شما را منصوب می‌کنم»
(همان، جلد 5، ص31)

«من که ایشان را حاکم کردم یک نفر آدمی هستم که به واسطة ولایتی که از شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم»
(صحیفه‌امام،‌ج6،ص59)

ایشان در اجرای حکم الهی پس گرفتن «مشروعیت» که موجب عزل رئیس‌جمهور می‌شود از مخالفت احدی حتی تمامی ملت نیز واهمه‌ای نداشتند! چنان‌که در ماجرای عزل بنی‌صدر فرمودند:

«امروز وظیفه من این است که او را معزول کنم هر چند فریاد مرگ بر خمینی را در سراسر کشور با گوش خود بشنوم.»
(نهضت امام خمینی(ره)، دفتر سوم، ص354، سید حمید روحانی)


بسم الله الرحمن الرحیم
به‌نام خط امام به‌کام استعمار، عدم کتمان حق از سوی جامعه مدرسین و اغماض نظام از رفتار ضدامنیتی صانعی

 

محمد مهدی تهرانی: شیخ یوسف صانعی افتخار شاگردی امام را در کارنامه خود دارد. با آغاز نهضت و در گرماگرم خروش انقلاب بود که او در صف انقلابیون قرار گرفت. وی البته از جمله یاران تراز اول امام و مبارزان دردکشیده نهضت در زندان‌ها و حتی تبعیدگاه‌های رژیم طاغوت نبود، بلکه از چهره های حلقه سوم، چهارم و از علاقمندان به امام به شمار می آمد.

او خود در این خصوص می گوید: «از زمانی که امام مبارزات را شروع کرد، ما در خدمت امام بودیم، منتها ما حلقه‌‌های چهارم و سوم مبارزه بودیم. ما بیشتر در کارهای علمی مبارزات، سهم داشتیم. ما وقتی که می‌خواستند مرجعیت امام را در تهران جا بیندازند، تلاش می‌کردیم... مبارزات امام حلقه داشت. حلقه اول و دوم و سوم. حلقه اول مبارزات امام را مرحوم ربانی [شیرازی](ره) بود، ربانی املشی و... حلقه دوم یک‌سری از دوستان تهران و بازاری‌های تهران بودند؛ چون شهید مهدی عراقی و باند آنها... حلقه سوم منبری‌‌های تهران بودند که تبلیغ می‌کردند و یا منبرهای بلاد. ما در کنار حلقه سوم مبارزات بودیم...»

صانعی کم کم با عنوان شاگرد مکتب فکری امام شناخته و از سوی ایشان بعدها به عنوان عضو فقیه شورای نگهبان انتخاب شد. اما این همه چندان به طول نیانجامید و با استعفای زودهنگام و موافقت بدون مقدمه امام پایان یافت. پس از این استعفا بود که صانعی به عنوان دادستان کل کشور منصوب شد.

امام همان زمان که از قصد خویش برای انتصاب صانعی سخن گفتند، در تجلیل از او فرمودند: «من آقاى صانعى را مثل یک فرزند بزرگ کرده‏ام. این آقاى صانعى وقتى که سال‌هاى طولانى در مباحثاتى که ما داشتیم تشریف مى‏آوردند ایشان، بالخصوص مى‏آمدند با من صحبت مى‏کردند و من حظ مى‏بردم از معلومات ایشان. و ایشان یک نفر آدم برجسته‏اى در بین روحانیون است و یک مرد عالمى است و متوجه مسائل است و مخالف این انحرافاتى که در این کشور موجود بوده است؛ از قبیل منافقین- نمى‏دانم- و غیره، و ایشان مخالف سرسخت آنهاست. با جدیت عمل مى‏کند. با قاطعیت عمل مى‏کند اگر یک وقتى موقعش بشود.»

در این دوره بود که مسئله عدم صلاحیت مرحوم شریعتمداری برای مرجعیت مطرح شد و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم طی بیانیه ای رسما این مسئله را اعلام کرد. در بیانیه آن روز جامعه مدرسین در خصوص شریعتمداری آمده بود: «بنا به وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه از شایستگی مرجعیت را بالصراحه اعلام نماییم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دو دلی بودند، تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند.»

آن زمان هنوز موسوی تبریزی در جایگاه دادستانی کل قرار داشت. وی بعد از این تصمیم جامعه مدرسین، با موافقت امام طی نامه ای مصادره اموال شریعتمداری را خواستار شد. در این حکم که صانعی مأمور اجرای آن شد، آمده بود: «با توجه به اینکه آقاى شریعتمدارى دیگر صلاحیت اداره دارالتبلیغ اسلامى قم و انتشارات و چاپخانه و کتابخانه و متعلقات آنها اعم از ساختمان‌ها و خوابگاه و غیره را ندارند و نمى‏توانند درباره آن‌ها سرپرستى کنند و از آنجا که همه آن‌ها طبق اعترافات خودش از وجوه شرعیه و زکوات و عطایاى مردم و از بیت المال مسلمین تهیه شده است با کسب اجازه که از محضر مبارک ولى فقیه و مرجع بزرگوار و امام امت آیت اللَّه العظمى امام خمینى- مدظله العالى- شد ایشان اجازه فرمودند که دفتر تبلیغات اسلامى قم تمامى موارد فوق الذکر را به نحو احسن اداره نمایند... از این تاریخ مى‏توانید با صورتجلسه کامل همه موارد فوق و کلیه وسایل موجود را از دادستان محترم انقلاب اسلامى قم تحویل بگیرند.»

ماندن صانعی در جایگاه دادستانی نیز دوام چندانی نیاورد. استعفای اول او با مخالفت امام مواجه شد. صانعی موارد فوق را به عنوان دلایل استعفای خود در نامه مورخ 21 اردیبهشت 64مطرح کرده بود: «ضعف نیروی جسمی به خاطر پنج سال کار مداوم در دادستانی کل، عدم پذیرش و تحمل نظارت بر حسن اجرای قانون از ناحیه گروه‌ها و باندها، داشتن افکار و مبانی در مسائل اسلامی که بنابر نظرات برخی از آقایان، آرای "شاذ" محسوب شده و مقاومت می‌شود و نیز کم‌لطفی برخی از مقامات و جامعه در مورد پشتیبانی از دادستانی...»

امام در پاسخ استعفا فرمودند: «در شرایط فعلی موافقت نمی‌شود، به کار خودتان ادامه دهید.» استعفای دوم اما با موافقت امام مواجه شد و به این ترتیب خداحافظی صانعی با مسئولیت های درخور توجه و بازگشت او به قم آغاز شد.

با رحلت امام در سال 68، صانعی همچنان در صف انقلابیون باقی بود. او نه تنها هیچ رغبتی به منتظری نشان نداد، بلکه در دفاع جدی از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و رهبری ایشان برآمد. صانعی ضمن قرائت قسمتی از وصیت‌نامه امام(ره) که در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته بود، گفت: «من به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت‌الله خامنه‌ای گناه و معصیتی است بزرگ و رد بر او، رد بر امام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله(ص) و رد بر رسول الله(ص)، رد بر الله و موجب خروج از ولایت‌الله و ورود به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت فقیه، رد بر او در حد شرک به الله است و اما حفظ و تقویت آیت‌الله خامنه‌ای هرچه بیشتر تایید و تقویت شود، اسلام و انقلاب اسلامی و حوزه‌های علمیه و فقه و قرآن تقویت شده است.»

وی همچنین افزود: «تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب. مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام است، مسئله یک امر جزیی نیست و عدم تأیید، ترک واجب است و ترک واجب موجب معصیت و خروج از عدالت است.»

صانعی معتقد بود: «ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامه‌ای را بگوید. حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولی‌امر معمولا این کار را نمی‌کند. اما براساس اساسنامه‌ها، آئین نامه‌ها، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود، آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما، میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطه‌اش با مقام رهبری و ولی‌امر قطع بشود، می‌شود نظام طاغوتی.»

اینها سخنان و مواضع صانعی انقلابی بود. کسی که آن روزها از مبانی ولایت مطلقه فقیه می گفت و خط امام را در این دفاع همه جانبه تعریف می کرد. صانعی تصریح می کرد: «حاکمیت ولی‌امر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند، همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولی‌امر حکمی داد، نه‌تنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است. مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است. مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگران احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است.»

آن سال ها هنوز آرایی که خود صانعی از آنها با عنوان "شاذ" یاد کرده بود، از آرای انقلابیون فاصله قابل توجه پیدا نکرده بود. صانعی هنوز شاگرد مکتب فکری امام شناخته می شد و به واسطه بیان فتاوای امام در صداوسیما یک چهره مقبول در نزد مردم بود. با این همه کسی او را در حد مرجعیت نمی شناخت و نمی دانست.

در سال 73 نیز با درگذشت مرحوم آیت‌الله العظمی اراکی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فهرستی از مراجع منتشر کرد که نامی از صانعی در میان آنان نبود؛ نه اینکه جامعه مدرسین صانعی را در حد مرجعیت نمی دانست بلکه آن روز جریانی نبود که مرجعیت را درخور صانعی بداند، چرا که حتی جریان‌های موسوم به چپ مانند مجمع روحانیون مبارز نیز هیچ‌گونه اطلاعیه‌ای در زمینه توصیه مردم به مرجعیت صانعی صادر نکردند و اساساً بحث و نقلی از این موضوع در محافل حوزوی و سیاسی نبود.

در سال های بعد بود که کم کم صانعی خود را به عنوان مرجع معرفی کرد و به واسطه آرای شاذ و سیاسی اش مورد توجه بیشتری قرار گرفت. صانعی که رشد خود را مرهون عنوان "شاگرد مکتب فکری و فقهی امام(ره)" بود اما کم کم به تخطی در آرای فقهی امام(ره) پرداخت و آرایی را مطرح کرد که مورد انتقاد گسترده علما و مراجع قرار گرفت. این آرا آن گونه بود که برخی شخصیت ها مانند مرحوم منتظری نیز که صانعی بعد از سال های انقلابی گری به مواضع آنان نزدیک و نزدیک تر می شد هم آن‌ها را نپذیرفتند.

صانعی در سال های بعد مواضعی را مورد توجه قرار داد که در تعارض و تضاد کامل با مواضع اولیه اش قرار داشت و او اکنون باید توضیح دهد که کدام یک از این مواضع مصداق خط امام و مطابق با شیوه امام است. آیا خط امام تغییر کرده و یا این صانعی است که دیگر شاگرد مکتب فکری امام نیست؟ آقای صانعی قطعا نمی‌تواند نان شاگردی امام را بخورد و بدون داشتن وجاهتی در حوزه‌های علمیه از این نام برای خود کسب آبرو کند اما در مقابل در حوزه فقاهت و سیاست، برعکس نصوص خط امام(ره) و معتقدات و تصریحات قبلی خود رفتار کند و در ضمن باز هم ادعای خط امامی داشته باشد.

صانعی در اظهاراتی تصریح کرد که اجرای حدود مربوط به زمان ظهور حضرت است و در زمان غیبت باید اجرای حدود را تعطیل کرد. او گفت: «ایجاد تغییرات در قانون مجازات اسلامی ضروری است، اما نه به دلیل نسخ، بلکه بر همان مبنایی که میرزای قمی فرموده که حدود تنها اختصاص به زمان معصوم دارد که از چند و چون آن آگاه است. اما در زمان غیبت تنها راهکار مقابله با جرائم در بخش مجازات ها تکیه بر تعزیرات است که در آن مجلس می تواند با استفاده از کارشناسان روانشناس و جامعه شناس و رعایت تناسب بین جرم و جزا مجازات را تعیین کند.»

بر اینکه کسی نگاه و رأی فقهی خاص خود را داشته باشد، اشکالی وارد نیست اما سوال اینجاست که این دست مواضع چه نسبتی با امام و ادعای شاگردی مکتب امام و کسب وجاهت از این عنوان دارد؟

امام در جایی می فرمایند: «بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم(ص) را لازم آورده ، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم(ص) نیز ادامه دارد. طبق آیه شریفه، احکام اسلام محدود به زمان و مکان نیست و تا ابد باقی و لازم الاجراست. تنها برای زمان رسول اکرم(ص) نیامده تا پس از آن متروک شود و دیگر حدود و قصاص، یعنی قانون جزای اسلام اجرا نشود.»

امام همچنین در پاسخ به کسانی که آن روز چنین شبهاتی را مطرح می کردند، می فرمود: «برای روشنی مطلب این سؤال را مطرح می کنم: از غیبت صغری تاکنون که هزار و چند صد سال می گذرد و ممکن است صدهزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضاء نکند که حضرت تشریف بیاورند، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟»

تغییر مواضع صانعی جزیی و موردی نبود، بلکه تغییرات اساسی را شامل می شد. صانعی که روزی در مقابل منتظری و در جبهه دفاع از رهبر انقلاب قرار داشت، دقیقا در سویه مقابل قرار گرفت و هم پیمان منتظری شد. این خط سیر البته تنها به صانعی مربوط نمی شود.

جالب اینجاست که برجسته شدن صانعی هم دقیقا به خاطر مواضع و نظریات شاذ فقهی اوست. مواضعی که بعضا در پوشش آنچه "نواندیشی دینی" خوانده می شود، رقم می خورد. و این ادعای نواندیشی البته تنها تابلویی است که در سایه آن مبانی استدلالی فقهی و برآیندهای آن به کلی زیر و رو می شود.

نواندیشی دینی اگر بر پایه فقه سنتی و با حفظ اصول و قواعد رقم بخورد، همان چیزی را رقم می زند که در تفکر امام پذیرفته شده است؛ اما آن گاه که این اصول درنوردیده می شوند، آن گاه است که دیگر نمی توان آن را نواندیشی دینی نام نهاد. نواندیشی دینی باید ضابطه مند باشد. باید پاسدار خلوص معرفت دینی باشد و با کتاب و سنت سازگاری داشته باشد نه اینکه درست در مقابل آن قرار گیرد. نمی توان تحت تاثیر فضای غالب سیاسی، تبلیغاتی و جریان سازی های ژورنالیستی حکم صادر کرد و آن را نواندیشی دینی نام نهاد.

وقتی چکمه پوشیدن برای زنان توسط مسئولین کشور ممنوع اعلام می شود، آقای صانعی در گفتگو با یک خبرنگار از مصداق تبرج نبودن چکمه پوشیدن در زمستان سخن به میان می آورد. و توضیح می دهد که "تنها تبرج آرایشی است که ممکن است زنی بکند و نعوذبالله بخواهد روسپی‌گری کند!" این، تنها یک نمونه از تقلیل شأن مرجعیت به ژورنالیسم سیاسی با ورود به موضوع است.

سوء استفاده جریان‌های فکری و سیاسی ناسالم از صانعی، در تاریخ انقلاب مسبوق به سابقه است و مرحوم آیت‌الله شریعتمداری نیز عملاً تحت تأثیر همین جریان‌ها قرار گرفت.

مجموعه نوع ورود و استنباط های صانعی آن چیزی است که اسباب نگرانی و ناراحتی غالب مراجع تقلید و علمای حوزه علمیه قم را به دنبال داشته است؛ این ناراحتی تا بدانجا بود که حتی پس از اعلام جامعه مدرسین درخصوص صلاحیت مرجعیت نداشتن آقای صانعی، هیچ مخالفتی از سوی مراجع یا اکثریت حوزه های علمیه صورت نگرفت و اتفاقا از این تصمیم استقبال شد.

چگونه ممکن است کسی آن گونه از ولایت مطلقه فقیه دفاع کند و در سلسله جلساتی هم مبانی آن را تشریح کند به طوری که خروجی آن به‌عنوان کتاب ولایت فقیه منتشر شود و بعد از چند سال مواضعی دیگر را مورد توجه قرار دهد؛ کدامین مطابق با خط امامند؛ هر دو؟! چگونه است که آقای صانعی در زمان امام از حدود، قصاص، دیات و تعزیرات دفاع می کند اما اکنون این همه را به چالش می کشد؟

انحرافات عمیق و قابل توجه صانعی بود که جامعه مدرسین را طی جلسات متمادی به این نتیجه رساند. انحرافاتی که در فتاوی شاذ و اظهارنظر در خصوص تساوی دیه زن و مرد، دیه، متعه، تشکیک در حکم ارتداد، ازدواج موقت و... ظهور و بروز یافته است. این اظهارنظرها را باید در کنار سکوت معنادار وی در مورد انحرافات فکری جریان توهین کننده به مقدسات حداقل طی 15 سال اخیر در موارد غیرقابل اغماضی مانند تخطئه وحیانی بودن قرآن و عصمت ائمه گذاشت تا بتوان تقلیل شأن مرجعیت به ابزار جریان‌های سیاسی و فکری ناسالم توسط صانعی را بیشتر دریافت.

اکنون البته اولین باری نیست که جامعه مدرسین از صلاحیت مرجعیت برای کسی سخن می گوید. در زمان امام این جامعه مدرسین بود که مرحوم شریعتمداری را با آن جایگاه و آن حجم از مقلد از مرجعیت خلع کرد و درست به همین خاطر هم مورد تجلیل و تکریم امام راحل واقع شد. امام فرمودند:«اگر آنان(فرزندان انقلابی ام) جذب آقایان محترم مدرسین نشوند، در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروج اسلام آمریکایی اند.»

ایشان همچنین در تجلیل از اعلام موضع جامعه مدرسین تصریح کردند: «ان شاء اللَّه در بین جامعه مدرسین و طلاب انقلابى اختلافى نیست، اگر باشد بر سر چیست؟ بر سر اصول یا بر سر سلیقه‏ها؟ آیا مدرسین محترم که ستون محکم انقلاب در حوزه‏هاى علمیه بوده‏اند- نعوذباللَّه- به اسلام و انقلاب و مردم پشت کرده‏اند؟ مگر همانها نبودند که در کوران مبارزه حکم به غیرقانونى بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند که وقتى یک روحانى به ظاهر در منصب مرجعیت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفى کردند؟ آیا مدرسین عزیز از جبهه و رزمندگان پشتیبانى ننمودند؟ اگر خداى ناکرده اینها شکسته شوند چه نیرویى جاى آنان را خواهد گرفت؟ و آیا ایادى استکبار، روحانى نماهایى را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است، فرد دیگرى را بر حوزه‏ها حاکم نمى‏کنند؟ و یا آنها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده‏اند و نه از شهادت عزیزان متأثر شده‏اند و با خیالى راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‏اند مى‏توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامى باشند؟»

منشور روحانیت امام راحل که تندی های فراوان به متحجران و مقدس نمایان و لیبرال ها دارد، این گونه در خود تجلیل از جامعه مدرسین را به یادگار گذاشته است. امام در منشور روحانیت تاکید داشتند: «اگر روحانیون طرفدار اسلام ناب و انقلاب دیر بجنبند ابرقدرتها و نوکرانشان مسائل را به نفع خود خاتمه مى‏دهند. جامعه مدرسین باید طلاب عزیز انقلابى و زحمت کشیده و کتک خورده و جبهه رفته را از خود بدانند. حتماً با آنان جلسه بگذارند و از طرحها و نظریات آنان استقبال نمایند و طلاب انقلابى هم مدرسین عزیز طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با دیده احترام به آنان بنگرند و در مقابل طیف بى عرضه و فرصت طلب و نق زن ید واحده باشند و خود را براى ایثار و شهادت در راه هدایت مردم آماده‏تر کنند، حال جامعه و مردم، طالب حقیقت باشند مثل زمان ما که حقاً مردم بیشتر از آنچه که ما فکر مى‏کنیم وفادار به روحانیت بوده و خواهند بود، یا نباشند مثل زمان معصومین- علیهم السلام.»

اکنون البته طبیعی است همان کسانی که از منظر سیاسی فتاوای فقهی صادر کرده و می کنند، از منظر منافع سیاسی رای و نظر جامعه مدرسین را نپذیرند؛ اما به راستی اینکه اصل صلاحیت اعلام نظر را از جامعه مدرسین سلب کرده و می کنند، چه نسبتی با تمجید و تکریم های آن روز امام دارد؟ به راستی آنان که روزی با عنوان جمعی از شاگردان مکتب فکری امام شناخته می شدند، امروز راه به کجا می برند؟

جدای از رسالتی که امام بر عهده جامعه مدرسین گذاشتند، اصولا بر عالمان دینی فرض است که کتمان حق نکنند و در مقابل انحرافات بیّن موضع بگیرند. در واقع جامعه مدرسین حوزه علمیه قم جدای از رسالت انقلابی، بر مبنای باور دینی اش موظف بود نسبت به این انحرافات موضع گیری کند.

امام بهمن ماه سال 65 در جمع اعضاى شوراى مدیریت حوزه علمیه قم می فرمایند: «من چنانچه سابقاً نیز گفته‏ام، راجع به حوزه علمیه، عقیده‏ام بر این است که باید به آن بیشتر از همه چیز توجه کرد؛ چرا که حوزه علمیه اگر درست بشود، ایران درست مى‏شود.و اگر- خداى نخواسته- در حوزه علمیه فسادى به وجود آید- ولو در دراز مدت- در سرتاسر ایران آن فساد پیدا مى‏شود و آنها که همیشه در فکر بوده‏اند که در حوزه علمیه نفوذ کنند، به همین خاطر است. نفوذ آنها، نفوذ ظاهرى نیست که معلوم باشد فلان آقا نفوذى است. چه بسا بیشتر از شما اظهار دیانت بکند، مع ذلک، در موقع مناسب کارش را انجام دهد. اینها از مشکلات حوزه است. و قضیه تحصیل هم باید به نحوى باشد که فقه سنتى فراموش نشود. و آن چیزى که تا به حال اسلام را نگه داشته است، همان فقه سنتى بوده است. و همه همتها باید مصروف این بشود که فقه به همان وضعى که بوده است، محفوظ باشد. ممکن است اشخاصى بگویند که باید فقه تازه‏اى درست کرد که این آغاز هلاکت حوزه است و روى آن باید دقت بشود.»

بیان انذارگونه آن روز امام در عین اینکه هشداری بود برای انقلابیون و حوزویان بیان یک تکلیف بود و تبیین یک رویکرد خزنده در ریختن آب به آسیاب دشمنان. امام با صراحت فرمودند: «باید خیلى متوجه باشید. در هر صورت، آن چیزى که براى حوزه‏ها خطر است، این است که ما این فقه را به نحوى که به دست ما رسیده است، به نسل آینده تحویل ندهیم. باید همان‏طور که مبانى اسلامى، مبانى فقهى را تحویل داده‏اند، ما هم به آینده‏ها تحویل بدهیم که اگر این افراد در آینده نتوانستند کار خودشان را انجام بدهند،تقصیر ما نباشد.»

امروز البته آقای صانعی باید نسبت خود را با مسائل زیاد دیگری نیز روشن کند که طبیعتا اولین آنها خط امام است اما آخرین آنها خط امام و مقوله معرفت دینی نیست. اظهار نظر جامعه مدرسین صرفا در حوزه فقهی و از منظر دینی بود؛ در حالی که نقش آفرینی های اخیر آقای صانعی، وجه ضد امنیت ملی پیدا کرده و نظام تاکنون با اغماض از کنار این پرونده ضدامنیتی عبور کرده است و به نظر می‌رسد در آینده نزدیک باید به دقت جزییات این رفتارها بررسی شود.

بر مبنای اصول و قوانین همان انقلابی که امام بنیان نهاد و آقای صانعی هم مدافع آن بود، مواجهه علنی با ساختارهای کشور و برخوردها و مواضع ضد امنیتی جرم محسوب می شود. مواضع وی بعد از انتخابات مواضع تأمل برانگیزی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. اینکه او در باب پند و اندرز به نظامیان برمی آیند و از داشتن و نداشتن حق برخورد با مردم سخن می گویند در کنار سایر مواضع تأمل برانگیز وی قطعا نمی تواند در چارچوب قانون و امنیت ملی تعریف شود.

با این مقدمه بعد از جامعه مدرسین نوبت به مسئولین می رسد تا نه وجه فکری، عقیدتی و سیاسی صانعی که وجه امنیتی عملکرد و مواضع او و اطرافیانش را مورد بررسی قرار دهند.


رسایی در نطق میان دستور مجلس:
آقای‌هاشمی! برخلاف امروز در سال60 رسما یک مرجع‌تقلید را عزل کردید

 

نماینده مردم تهران، ری، اسلام شهر و شمیرانات در مجلس شورای اسلامی گفت:آقای هاشمی شما در حالی درباره اقدام جامعه مدرسین که بر اساس وظیفه ذاتی و انقلابی اش بوده ، به فاصله یک روز اظهار نظر کرده و آن را زیر سئوال برده اید که به عنوان رییس مجلس خبرگان رهبری درباره حوادث کودتای روز عاشورا سکوت کرده اید؟!

به گزارش رجانیوز، متن کامل نطق حجت الاسلام رسایی به شرح زیر است:

با سلام و صلوات بر رسول گرامی اسلام و اهل بیت طاهرینش . در ابتدای سخن لازم می دانم از ملت غیور ایران و بویژه مردم شریف تهران ، ری ، شمیرانات و اسلامشهر به دلیل حضور آگاهانه و با بصیرتشان در راهپیمایی نهم دی ماه در دفاع از اصل ولایت ، تقدیر و تشکر کنم که ملت ایران با این حضور پرشور ، پس از سی سال نه تنها پایبندی به آرمان های امام راحل را به اثبات رساند که این حرکت غیورانه ، در حقیقت جلسه محاکمه سران فتنه در خیابان های تمام شهرهای ایران بود.

ملت شریف ایران ! در سابقه تاریخ این کشور همواره تلاش های دشمن برای شکست انقلاب اسلامی مشهود بوده است. روزگاری با جنگ های داخلی ، در مقطعی با ترورهای کور ، زمانی با بمب گذاری ها ، دوره ای نیز با حمله نظامی مستقیم آمریکا در طبس و حتی آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله . اما در کنار تمامی این موارد در مقطعی نیز عناصری فریب خورده برای رسیدن به قدرت ، تن به کودتا دادند !

در برخی از کودتای سال های نخست انقلاب ، جریان استکبار با بهره گیری از تغییر هویت عناصر سیاسی و دینی پشیمان اما قدرت طلب و با حمایت شبکه مالی و رسانه ای خود ، برای فروپاشی انقلاب گام برداشت . امام امت با توجه به وحدت ملت و مسئولان پایبند به ولایت ، این کودتاها را در نطفه خفه کرد . پس از این اقدام ، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در اقدامی انقلابی و بر اساس رسالت تاریخی اش به عزل مرجع کودتا رای داد .

امام امت سال ها بعد در پیام مشهور به منشور روحانیت از این اقدام جامعه مدرسین تجلیل کرد اما این فقط امام نبود که به تجلیل از اقدام فقهای جامعه مدرسین پرداخت بلکه آقای هاشمی رفسنجانی نیز در این باره در سخنان قابل تاملی گفت : "این آقایانی که به نام جامعه مدرسین بیانیه می‌دهند، همه‌شان یا اکثریت قاطع آنان، مجتهد و اهل‌نظر و خبره هستند و در حوزه بوده‌اند و جریانات را هم خوب می‌شناسند. نظر اینها نظر محکمی است، یعنی نمی‌توان از نظر اینها گذشت ."

آقای هاشمی شما برخلاف امروز ، در سال 1360 خود رسما یک مرجع تقلید را عزل کردید و گفتید : "شریعتمداری به دلیل ضعف در درک نقشه های دشمن برای براندازی جمهوری اسلامی صلاحیت مرجعیت را ندارد ." آقای هاشمی رفسنجانی شما که امروز و پس از کودتای مخملی عده ای هنوز هم حاضر به دست برداشتن از حمایت آنها نیستید ، آن روز خطاب به سران کودتا گفتید : "چطور می‌شود که این افراد خطر ریختن خون مردم را برای مردم و حکومت و جامعه اسلامی ببیند و فکری برای جلوگیری از آن نکند. یک مرجع نمی‌تواند تا این حد، بی‌درک و بی‌تقوا باشد."

اکنون نیز در سال 1388 با حمایت دشمنان قسم خورده انقلاب ، کودتایی از جنس نرم کلید خورد و به لطف الهی با درایت ، تیزبینی ولی فقیه زمان و تبعیت مردم از معظم له ، این کودتا هر چند هزینه هایی را به ما تحمیل کرد اما در نهایت به شکست انجامید . امروز نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای بار دوم با همان ویژگی هایی که شما برشمرده اید، به عدم صلاحیت فردی که با تیتر روزنامه های زنجیره ای و خبر سازی بی بی سی و رسانه های آمریکا و اسرانیل به عنوان مرجع تراشیده شد، رای داد اما شما می گویید که در تاریخ تشییع هرگز مرجعی عزل یا نصب نشده است !؟

آیا سال های دهه شصت که شما عزل یک مرجع همسو با ضد انقلاب را اعلام کردید و تیتر روزنامه جمهوری اسلامی شد، جزو تاریخ شیعه نیست ؟ آقای هاشمی شما در اردیبهشت سال 1360 گفته اید : "چهره‌هایی مانند بختیار، ازهاری، بنی‌صدر، امینی، رجوی، رضا پهلوی و رادیوهای آمریکا، بی‌بی‌سی، کلن، اسرائیل و ... همه مسأله عزل شریعتمداری را به عنوان جریانی وانمود کردند که در ایران می‌تواند بخشی از مردم را تحریک کند." امروز به ما بگویید که بنی صدر و رجوی و ربع پهلوی و رسانه های استکباری در باره کودتای پس از انتخابات و سران این کودتا و مرجع عزل شده آن چه نظری می دهند !؟ آیا امروز آنها مردم را تحریک نمی کنند؟! آیا امروز شما با سکوتتان به تحریک آنها کمک نمی کنید؟!

آقای هاشمی شما در حالی درباره اقدام جامعه مدرسین که بر اساس وظیفه ذاتی و انقلابی اش بوده ، به فاصله یک روز اظهار نظر کرده و آن را زیر سئوال برده اید که به عنوان رییس مجلس خبرگان رهبری درباره حوادث کودتای روز عاشورا سکوت کرده اید؟!

روز عاشورا در کنار هتک حرمت عزای حسینی ، عده ای فریب خورده در برنامه ای سازمان یافته با حضور در خیابان شعار مرگ بر مهمترین اصل قانون اساسی را سر دادند و شما در قامت رییس مجلس خبرگان که مهمترین وظیفه اش پاسداری از این اصل است ، لب باز نکردید؟

نمی دانم شاید در صحت این اخبار شک داشتید ، که اگر در کودتا بودن حوادث بعد از انتخابات و هدف بودن اصل ولایت فقیه شک دارید ، کافی برای ساعتی به شبکه های صهیونیستی و آمریکایی حامی این اقدام نظاره وتیتر برخی رسانه های داخلی آنها را مرور کنید . اما بدانید که جمعیت بیش از چهل میلیونی ملت ایران که در نهم دی به خیابان ها آمد در کودتا بودن این اقدام تردید نداشت.

شما در نطق سال 1361 از شخصیت های ورشکسته سیاسی و سران استکباری دنیا که از آنها حمایت می کنند، خواسته اید تا به تجمع پرشور مردم اردبیل و تبریز در حمایت از رهبری توجه کنند و عبرت بگیرند ، چرا امروز از سران فتنه نمی خواهید تا با توجه در سیل خروشان مردم ایران که قطعا ترکیب این سیل را نمی توان تنها حامیان کاندیدای پیروز انتخابات دهم دانست بلکه حماسه روز نهم دی با قدم های استوار همان کسانی رقم خورد که در 22 خرداد با دستشان افتخار چهل میلیونی را در پای صندوق های رای آفریدند.

آقای هاشمی ! شما در خطبه های نماز جمعه دهه شصت از دانشجویان خط امام خواستید تا برخی از اسناد حمایت آمریکا از سران کودتا و محتوای جلسات آنها را در اختیار مردم قرار دهند ، چرا امروز از سربازان گمنان امام زمان نمی خواهید تا از محتوای جلسات متعدد عده ای ورشکسته سیاسی برای به زمین زدن اصل ولایت دور هم نشستند و از جمله در بیت همین فرد معزول از سوی جامعه مدرسین یک شب قبل از مراسم تشییع فرد فوت شده تا صبح به بحث پرداختند ، جامعه را خبر دار کنند.

آقای هاشمی ! اگر در سر دادن شعارهایی به منظور حذف ولایت فقیه شک دارید ، خب از نزدیکانتان که به منظور سازماندهی اغتششات روز عاشورا یکی از لندن و دیگری در زیر پل کالج در جمع آشوبگران بوده ، سئوال کنید.

والله قسم که ما دفاع از ولایت را از مثل شما آموخته ایم ، یادتان هست امام امت در آخرین ساعات عمر پربرکتشان در حالی که دست در دست شما و رهبری معظم داشتند فرمودند که من برای انقلاب هیچ خطری احساس نمی کنم مگر جدایی شما دونفر و آن روز رهبر انقلاب خطاب به امام امت فرمودند که مطمئن باشید که این جدایی هرگز از جانب من اتفاق نخواهد افتاد. این اتفاق از جانب رهبرمان نیفتاد بلکه ایشان بارها و بارها آغوش باز کرد اما هر بار جز بی مهری چه دید؟

و امروز ما شاهد چشمان نگران رهبرمان هستیم که به دلیل رفتار برخی از خواص خون دل می خورند وفریاد " أین عمار" سر می دهند. آقای هاشمی لطفا یک بار دیگر به گذشته برگردید و خاطراتتان را مرور کنید و بیاد بیاورید که امام فرمود : الله الله فی بیوتکم .

خدایا انقلاب ما را از شر آقازاده های نااهل از یک سو و وسوسه مسئولان دفاتر بویژه در قوای مجریه و مقننه امان بدار .

پروردگارا ! بد عاقبتی کسانی که انسان فکر نمی کرد بد عاقبت شوند ، دل آدم را می لرزاند، ما را بد عاقبت نگردان. (دعای رهبری در شام عاشورای امسال)


بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ادعای‌کذب عبور ماشین‌پلیس از روی یک مقتول حوادث عاشورا

 

حرمت‌شکنی روز عاشورای فتنه‌گران آن‌قدر سنگین بود و خروش حسینی تهران و سایر شهرستان‌های ایران علیه محاربان یزیدی آنچنان گسترده بود که برنامه‌های از پیش طراحی شده توسط این جریان از جمله پروژه کشته‌سازی و تهیه تصاویر جعلی از آن، این‌بار مورد بی‌اعتنایی بیشتری از سوی افکار عمومی خشمگین از حرمت‌شکنی‌ها قرار بگیرد.

به گزارش رجانیوز، ادعای زیر گرفتن یک نفر توسط ماشین پلیس در میدان ولی‌عصر(عج) بخشی از این پروژه چند لایه بود. حیله فتنه‌گران در این مسئله که در اطلاعیه نیروی انتظامی هرگونه قتل در میدان ولی‌عصر(عج) تکذیب شده بود، از دو بخش اصلی تشکیل می‌شد.

ماجرا، انتشار فیلمی در یوتیوب و منابع ضد انقلاب است که طی آن ادعای زیر گرفته شدن "یک نفر" از اغتشاشگران توسط خودروی پلیس مطرح شده است.

دو قطعه فیلمی که از این ماجرا در اینترنت یافت می‌شود، هر دو متعلق به رسانه‌های ضد انقلاب است اما دو فیلم با هم تفاوت‌هایی در تدوین دارند که به کشف ذات ماجرا کمک زیادی می‌کند.

فیلم اول، در ابعاد کوچک‌تر، از صحنه ورود 2 خودرو، تا لحظه خروج یکی از آن‌ها از ضلع شمالی میدان ولی‌عصر(عج) ادامه دارد. فیلم دوم، در ابعاد بزرگ‌تر، با سخنان سردار رادان آغاز و از صحنه دنده عقب گرفتن یکی از 2 خودرو شروع می شود و با پرشی محسوس، به روی فردی که فیلم وی را مجروح این ماجرا نشان می‌دهد، می رود و به پایان می رسد...

وضعیت کلی:

در این پکیج رسانه ای و عملیات روانی، نکات متعدد و مهمی وجود دارد:

1- تصویربرداری با دوربین‌های با کیفیت بالا ماجرای ندا آقاسلطان را افشا کرد. تصویر برداری از چند زاویه، تصویربرداری یکی دو ثانیه قبل از شروع به‌اصطلاح صحنه مضروب شدن و... اینها نکاتی است که جریان فتنه سعی کرده در موارد بعدی تکرار نکند.

2- رعایت برخی از این نکات، دست اپوزیسیون را در اجرای نکاتی دیگر و رعایت برخی مسائل باز می گذارد. از روی شماره پلاک خودرویی که در فیلم ندا آقاسلطان وجود داشت، پلیس به سرعت راننده را پیدا و از وی تحقیق کرد. پایین آوردن کیفیت تصویر، می تواند به جلوگیری از بروز جزییات دردسرساز کمک کند.

بر اساس این فیلم و ادعا، اپوزیسیون دو شاخه کلی عملیات رسانه ای و تبلیغی سیاه را آغاز کرد:

الف- ادعا کرد پلیس با خودروی خود اغتشاشگران را زیر گرفته است.

ب- ادعا کرد پلیس دست به توجیه زده و می‌گوید اولا خودرو سرقتی بوده و ثانیا یک تصادف رانندگی بوده است!

بخش اول نتیجه گیری:

افشای عدم وجود رابطه بین خودروی مورد اشاره پلیس و خودروهای این فیلم:

1- پلیس، اصولاً در حال توضیح دادن حادثه رخ داده در خیابان "خوش" و "انقلاب" است. در حالی که با مشاهده فیلم "محرز" است موضوع مورد اشاره ضد انقلاب مربوط به خود میدان ولی‌عصر(عج) است. به همین دلیل، طراحان این سناریو، چند اقدام در فیلم بزرگ‌تر و تدوین شده، انجام دادند:

اولین اقدام، آغاز کردن فیلم از صحنه ای است که در آن، آتش زده شدن کانکس پلیس در میدان ولی‌عصر(عج) مشخص نباشد و سینما قدس واقع در ضلع جنوبی میدان دیده نشود. در حالی که هر دوی این موارد در فیلم اول موجود است. بنابراین، توضیحاتی که در فیلم بزرگ‌تر از زبان سردار رادان به این فیلم توسط ضد انقلاب چسبانده شده، اصولا مرتبط با این ماجرا نیست. ضد انقلاب اقدام دیگری هم انجام می دهد و آن، سانسور اظهارات رادان است. زیرا وی به‌صراحت جزییات را توضیح داد.

2- در توضیحات رادان که به انگلیسی هم زیرنویس شده، مشخص است که از کشته شدن "دو نفر" (که جنازه هر دو در دسترس پلیس است) سخن گفته می شود. اما در فیلم، صحنه ای که بیانگر زیر گرفته شدن یک نفر است، نشان داده می‌شود که این روشن می کند هیچ ارتباطی بین این دو موضوع نیست.

3- خودروی مورد اشاره جانشین فرمانده پلیس، یک دستگاه خودروی پلاک و طرح شخصی است اما آنچه که در این فیلم نشان داده می‌شود، خودروهایی با ظاهر خودروی پلیس است. پس، اتصال اظهارات جانشین فرماندهی ناجا به این فیلم، فریب و دروغ‌پردازی روشنی است که کاملا مشخص و قطعی است و هیچ خدشه ای به آن وارد نیست.

وضعیت جزیی:

1- 2 دستگاه خودرو در این فیلم مشاهده می شوند که این خودروها ویژگی‌های زیر را دارند:

* هر دو خودرو متعلق به کارخانه تویوتا هستند که محصولات آن‌ها در کشور ما فراوان است و در نیروهای مسلح (ارتش، سپاه، بسیج و ناجا) تعداد زیادی از این خودروها وجود دارد. این نوع خودرو از زمان دفاع مقدس به‌شدت در ایران مورد مصرف بوده و تعداد زیادی از این خودروها نیز به اشخاص حقیقی و یا حقوقی غیرنظامی، به فروش رسیده است. هرچند خودروی مدل پایین‌تر، از نوعی است که احتمال حضور آن در سازمان خودرویی فعلی پلیس بسیار کم است.

* هر دو خودرو، رنگ آمیزی و طراحی بدنه و وضعیت ظاهری مشابه دارند از جمله آنکه طراحی رنگی هر دوی آنها متعلق به پلیس عادی (پلیس پیشگیری یعنی کلانتری‌ها و...) است.

* هر دو خودرو، شیشه های طرفینی تیره دارند و گاردهایی روی شیشه جلو و مقابل و طرفین و جلوی خودرو نصب شده که کاملاً مشابه است.

* نشانه هایی از اسپرت شدن در این خودروها مشاهده می شود: 1- خودروی مدل پایین اولی که عامل به‌اصطلاح تصادف به‌نظر می رسد، دارای لاستیک پهن اسپرت است و قاب پنجره های جلویی آن، اسپرت شده است. 2- قاب گلگیر خودروی مدل بالاتر که با دنده عقب، به ضلع جنوبی میدان حرکت می کند، اسپرت شده است. قاب پنجره های جانبی نیز به همین‌گونه است.

* آرم نیروی انتظامی روی بدنه هیچ یک از این دو خودرو در هیچ یک از طرفین آن وجود ندارد و تنها رنگ سبز و مارک تویوتای آن و شکل کلی آن، عامل شباهت یافتن آن به خودروی پلیس است. البته احتمالا پلاک شبیه پلاک پلیس هم روی آنها نصب شده، هرچند کیفیت پایین فیلم ها اجازه دقت روی این پلاک‌ها را فراهم نمی کند.

* شکل گارد منصوب روی جلوی این خودروها بسیار جالب توجه و بدیع است.

بررسی رفتار عناصر عامل نیز بسیار حائز اهمیت است:

1- راننده های این دو خودرو:

* در حالیکه میدان کاملا در اشغال حدود 200 نفر اغتشاشگر است، چرا دو خودروی پلیس باید به این میدان وارد شوند؟ چه توجیهی در این زمینه وجود دارد؟

* چرا این دو خودرو از یکدیگر جدا شده، هر یک مسیری کاملا متضاد با یکدیگر را ادامه می دهد؟ البته در ادامه به‌نظر می رسد هر دو نهایتا از ضلع شرقی میدان ولی‌عصر(عج) خارج می شوند. یعنی: 1- خودروی مدل پایین ابتدا از ضلع جنوبی به ضلع غربی رفته، پس از به‌اصطلاح زیر کردن، به ضلع شمالی رفته، از آنجا به ضلع شرقی گردش می کند. 2- خودروی مدل بالا، از ضلع جنوبی به‌دنبال خودروی مدل پایین وارد، به دنبال وی به ضلع غربی رفته، سپس دنده عقب گرفته به ضلع جنوبی برگشته و از آنجا به ضلع شرقی گردش می کند. مسیر هماهنگ، در این محیط ناهماهنگ بدون اینکه دو خودرو همدیگر را ببینند، چگونه انتخاب و اجرا شده است؟

* شکل رخداد تصادف اصلاً قابل درک نیست. اینکه فرد مذکور اصولاً چگونه سر از زیر این خودرو در می آورد؟ اگر فرد جلوی خودرو قرار داشته، با تصادف، باید به جلو پرت می شد و خودرو، در صورت حرکت به جلو، باید روی آن می رفت. اگر فرد، عقب خودرو بود، باید خودرو با دنده عقب رفتن، روی وی قرار می گرفت. اما بررسی این فیلم، مشخص نمی کند این فرد کجا بود که زیر خودرو رفت؟ تنها احتمال این است که وی، هنگامی که خودرو متوقف شده بود، از وسط به زیر آن رفته است. آیا این احتمال، در شرایطی که اپوزیسیون مدعی آن است، ممکن است؟

2- فیلم‌بردار:

* وی از لحظه ورود خودروی اول تا لحظه آخر، بر خلاف تمامی افراد، هیچ تنشی در عملکرد خود ندارد و از لحظه اول تا لحظه آخر در صحن حضور دارد و اصلاً فرار نمی کند. حتی زمانی که خودرو به سمت وی (عقب) حرکت می کند.

* هنگامی که خودروی اول به میدان وارد می شود، وی بدون آنکه مسیر وی را تعقیب کند، منتظر ورود خودروی دوم می شود و با تعقیب خودروی دومی، ماجرا را ادامه می دهد.

* فیلم‌بردار فاصله خود با خودروها را تغییر نمی دهد. یعنی از حدی مشخص، اصلاً به خودروها نزدیک تر نمی شود و تقریبا می توان گفت در جای خود ثابت می ماند.

بخش دوم نتیجه گیری:

1- چرا کسی هویت فرد زیرگرفته شده را نمی داند؟ چرا از وی هیچ سابقه ای در هیچ بیمارستانی نیست؟ چرا فتنه‌گرانی که "جنازه" را پس از عبور این دو خودرو در اختیار دارند، آدرس، هویت وی و سنگ قبر و مجلس ختم‌اش را اعلام نمی کنند؟

2- یکی از دو خودرو، تویوتای مدل پایینی است که به‌نظر نمی رسد اصولاً در سازمان پلیس یا هیچ یک از نیروهای مسلح ایران حضور داشته باشد. این مدل از تویوتا مربوط به سال‌های پایانی دفاع مقدس بوده و بیشتر آن‌ها به بخش خصوصی واگذار شده است. هرچند مدتی بعد در سال‌های پایانی دهه 70، تعدادی تویوتای "شبیه" به همین مدل به سازمان رزم بسیج، ارتش، سپاه و ناجا وارد شد که به مدل 16 VALVE مشهور است که خودرویی بسیار مناسب و مدل بالا بوده و تفاوت بین این دو خودرو با وجود شباهت کلی، در بدنه، جلوپنجره و عقب آن کاملا مشهود است. اما خودروی حاضر در این فیلم، اگر در ناجا در حال حاضر حضور داشته باشد، باید در آشپزخانه خدمت کند!

3- خودروی دوم نیز در کشور فراوان است و می توان حتی با سرقت، یکی از آنها را تهیه کرد. از هر رده ای و هر جایی. حتی می تواند سرقتی هم نباشد. رنگ آمیزی هم که کار ساده ای است.

4- طراحی رنگ دو خودرو متعلق به پلیس عادی انتظامی یعنی پلیس پیشگیری است. بر این اساس، نصب گاردهای اینگونه روی این خودروها فاقد منطق انتظامی است. برای توجه می توان به تصویر یک دستگاه تویوتای آتش گرفته پلیس در این اغتشاشات توجه کرد که هم مدل و هم طرح رنگی خودروی تویوتای مدل بالاتر است و هیچ کدام از خاصه های ظاهری این دو خودرو (اسپرت شدن، گارد داشتن، دودی شدن شیشه و...) را ندارد. هر دو خودرو، دارای بخش‌های اسپرت شده هستند که فاقد منطق انتظامی است. شیشه هر دو خودرو دودی است که اصولا با فرم طرح خودروی پلیس پیشگیری متناسب نیست. به‌نظر می رسد خودروی مدل پایین، لاستیک اسپرت نیز دارد.

5- گاردهای عقب (بار) خودروی مدل پایین، اصولا غیر نظامی است و برای حمل بار و اثاثیه مناسب تر به‌نظر می رسد تا استفاده در یک یگان نظامی!

6- رفتار رانندگان این خودروها با منطق مورد ادعای فتنه‌گران منطبق نیست. یعنی پلیس به ضد انقلاب با خودرو حمله نمی کند تا آنها را بکشد. نهایتا در این فیلم، باز با صحنه ی تصادفی مواجه هستیم که البته خود نیز منطق ندارد.

7- رفتار فیلم‌بردار، از رفتار دو راننده، جالب تر است. وی از ورود دو خودرو با خبر به‌نظر می رسد. وی فاصله خود با خودرو را حفظ می کند. وی از خودروها واهمه ای ندارد. آیا راننده ها او را می شناسند که نمی ترسد یا اینکه باید بین او و بقیه فرقی نباشد؟

8- با فرض احتمال رفع تمام این سؤال‌ها، به بررسی وضعیت احتمالات منطقی پرداخته می‌شود. مثلاً رفتار با کسی که یک واحد انتظامی را به آتش کشیده، چگونه باید باشد؟ یا فردی برای نجات خودروی نیروهای مسلح از میان جمعی که قصد دارند آن را منهدم و راننده را نیز به قتل برسانند، چه باید بکند؟


به نقل از «شبکه خبر دانشجو»، متن زیر نامه ای است خواندنی از سید محمد روحانی (نویسنده کتاب ایستاده در باد)، در جواب یکی از شاگردانش که بیانیه هفدهم موسوی و نامه محسن رضایی را برایش ارسال کرده بود.

متن کامل این نامه را بخوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک؛ اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله؛ اللهم العنهم جمیعا.

سلام

مهدی عزیزم

ایمیلت را که شامل بیانیة آقای موسوی و نامة آقای رضایی بود خواندم. از زحمتی که کشیدی ممنونم اما نفهمیدم چرا آنها را برای من فرستادی. اگر منظورت این بود که مرا از محتوای این بیانیه و آن نامه مطلع نمایی، باید عرض کنم که قبل از ایمیل شما آنها را خوانده بودم. اما اگر منظورت این بوده که نظر مرا بدانی، اجازه بده چند سطری برایت بنویسم و گفتگوی مفصل‌تر را موکول کنیم به دیدار حضوری در سر کلاس حلقة مطالعات.

ابتداء، بد نیست بدانی که خانمی از آشنایان خود بنده، در روز عاشورا و در حوالی خیابان کارگر شمالی، با جمعی از این مردم ـ به زعم آقای موسوی ـ خداجوی سبز مواجه می‌شود. این خانم که تمام روزش را صرف عزاداری کرده بود، بی‌خبر از آشوب‌های شهر، وقتی می‌بیند که عده‌ای دختر و پسر جوان، مشغول هلهله و شادی هستند، به آنها تذکر می‌دهد که امروز روز عاشوراست. بی‌چاره، تذکر دادن همان، و کتک خوردن همان. خودش می‌گوید: وقتی به آنها گفتم امروز روز عاشوراست، فریاد زدند این هم یکی از مزدوران (آقای)خامنه‌ایست و بعد به جانم افتادند. دست آخر هم یکی از فرهیختگان این جماعت ـ به اصطلاح ـ خداجوی سبز در صدد ارشاد او برمی‌آید و به او می‌گوید: فرق ما با شما این است که شما ایران را برای اسلام می‌خواهید و ما اسلام را برای ایران!

اگر برایت جالبست می‌گویم که این خانم آشنای ما، به خاطر لگدهایی که نوش جان کرده، از روز عاشورا تا امروز، هنوز نمیتواند درست راه برود و از ناحیة رحم نیز دچار خون‌ریزیست.

البته من آن‌قدر منصف هستم که رفتار عده‌ای از یک جمعیت را به پای همة آنها نگذارم. اما از خودم می‌پرسم: آیا خداجویان سبز آقای موسوی هم در نگاهشان به دیگران، چنین انصافی را رعایت می‌کنند؟

با این همه، مهدی عزیزم، من و تو می‌دانیم که ماجرا بسی فراتر از یک کتک‌کاری ساده است. کاش به جای بیانیة تکراری آقای موسوی، فیلم‌های BBC و VOA را برای من می‌فرستادی که از قرار معلوم، در تمام روز عاشورا خداجویان سبز آقای موسوی را به قصد براندازی نظام ـ دقیقا به قصد براندازی ـ تهییج می‌کردند. کاش احساس کاذب پیروزی و فتح پایتخت را که گاه باعث اوج گرفتن هلهله و شادی خداجویان سبز آقای موسوی در روز عاشورا شده بود را برایم منعکس می‌ساختی. کاش صحنه‌های سوت کشیدن و کف زدن خداجویان سبز در روز عاشورا، وقتی شایعة فرار آیت الله خامنه‌ای به روسیه (!) در میانشان دهان به دهان می‌گشت را برایم می‌فرستادی. کاش اصرار عده‌ای از آنها را برای شروع درگیری با پلیس منعکس می‌کردی. کاش پاره کردن کتیبه‌های امام حسین و سرنگون ساختن ایستگاه‌های صلواتی چای در روز عاشورا را نشانم می‌دادی. چون، من بیانیة آقای موسوی را قبلا دیده بودم اما وقتی که این صحنه‌ها رخ می‌داد، در محل حاضر نبودم؛ برای این‌که در مسجد محلمان داشتم می‌گفتم: اگر حسین من تویی سرت کو؟ به من بگو علی‌اکبرت کو؟

مهدی جان، من آن جا حاضر نبودم لیکن تک‌تک این وقایع را دوستان بسیار موثق من که خود شاهد ماجرا بوده‌اند برایم تعریف کردند. دوستانی که بعضی از آنها حتی علاقة خاصی به درگیری‌ها و مسائل سیاسی ندارند اما از بد حادثه، در آن روز عاشورا، در میان این صحنه‌ها گرفتار شده بودند.

با این حال، عزیز دلم، اگر از همة این اتفاقات هم بگذریم، من و تو، به خاطر ارتباط وسیع و عمیقمان با این جماعت سبز، چیزهای را می‌دانیم که تعجب می‌کنم آقای موسوی با این همه ادعای درایت و صداقت، چطور این جور چیزها را حتی به روی مبارک خود نمی‌آورد.

من و تو می‌دانیم که جنبش سبز، ملغمة بی‌قواره‌ای از انواع گرایش‌هاست که بچه‌های مذهبی و انقلابی، از کم‌ترین تعداد در ترکیب این معجون شله‌قلم‌کار برخوردارند. من و تو می‌دانیم، از تعداد قلیل بچه‌های مذهبی و انقلابی ـ که به نظر من، آنها حتی در وقایع روز عاشورا، حضور نداشته‌اند ـ که بگذریم، مسلمان‌ترین بچه‌های سبز، چنان اسلامشان آغشته با آموزه‌های غربی است که شاید بهترین عنوان برای اسلام آنها همان عنوان اسلام آمریکایی باشد که امام ما بر روی پیرمردهای این جماعت گذاشت. من و تو می‌دانیم که پیاده نظام حاضر در میدان جنبش سبز چگونه سر در دامن نهضت آزادی و جبهة ملی و گروه‌هایی دارند که من ـ دست کم به خاطر احترامی که برای امام خودم و امام آقای موسوی قائلم ـ ابا دارم حتی قلمم را به نام آنها آلوده کنم. شما بهتر از من می‌دانی که امام خمینی در بارة طرز فکر لیبرال‌ها و نهضت آزادی چه نظراتی داشت و چگونه آنها را پدر معنوی منافقین و خطر آنها را گاه بیش‌ از خطر آمریکا می‌دانست. از این مهم‌تر، شما به خوبی می‌دانی که این گروه‌ها همین امروز در بارة امام خمینی و اسلام ناب محمدی ـ تعبیری که خود او به کار می‌برد ـ چه دیدگاهی دارند و چه حرف‌هایی می‌زنند؛ و من مانده‌ام حیران که امام، امام، گفتن‌های آقای موسوی را باور کنم یا یارگیری‌های افراطیش از دشمنان کینه‌توز خمینی را.

اما عزیز جانم، موضوع هم‌چنان بسی فراتر از این حرف‌هاست. من و تو نیک می‌دانیم که چه کسانی تفکرات مرتجعانة سکولاری و لیبرالی را در میان تحصیل‌کردگان کشور ما گسترش و شیوع داده‌اند. دست کم ـ مهدی عزیزم ـ تو شاهدی که این برادر کوچکت نزدیک 15 سال است که در کلاس‌های درسش با این تفکرات باطل می‌جنگد؛ و تو شاهدی که حلقة وسیعی از یاران انتخاباتی آقای موسوی، چگونه در این سال‌ها، آموزه‌های فاسد لیبرالیستی و سکولاریستی را در میان جوانان ما ترویج کرده‌اند و می‌کنند. خود را به حماقت زدن است اگر گمان کنیم شعارهایی مثل «نه غزه نه لبنان» و «جمهوری ایرانی» شعارهای خلق‌الساعه‌ای هستند که فقط از سر لج‌بازی با جمهوری اسلامی بر ذهن و زبان سبزها نازل شده است. مگر می‌شود کسی قرآن خوانده باشد و ایران که سهل است، همه چیز را برای اسلام نخواهد؟ اما این جماعت، فرزندان همان کسانی هستند که می‌گفتند خمینی ایران را برای اسلام می‌خواست و ما اسلام را برای ایران می‌خواهیم. این جماعت، فرزندان همان کسانی هستند که دین ـ یعنی کلام واجب‌الوجود و رب‌‌العالمین ـ را چیزی هم‌ردة فرهنگ تاریخی پدرانشان می‌دانند و تازه وقتی به دنبال اتخاذ نامی برای خود هستند، ملیت را مقدم بر مذهب قرار می‌دهند. ما با این جماعت، از همان روزی که با امام خمینی پیمان بستیم، آشنا شدیم. کینه‌توزی آنها نسبت به امام ما چیز جدید و تعجب‌آوری نیست. عجب از کسانی است که ـ مثل آقای موسوی ـ همة آبرویشان را از امام خمینی دارند اما سال‌هاست که جاده صاف کن ترویج اسلام آمریکایی و  اندیشه‌های لیبرالی و سکولاری در میان جوانان ما شده‌اند.

آیا لازمست نام ببرم چه کسانی در این سال‌ها، دائما بر طبل ایدئولوژی‌زدایی از حکومت نواخته‌اند؟ لازمست نام ببرم چه کسانی جوهرة دین را ـ فقط و فقط ـ اخلاق فردی خواندند و حضور دین در صحنه‌های زندگی اجتماعی و سیاسی را مایة ملوث شده دین در نگاه مردم دانستند؟ لازمست نام ببرم چه کسانی حتی عنوان «جامعة مدنی اسلامی» را برنتافتند و در روزنامه‌هایشان نوشتند: «جامعة مدنی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد»؟ لازمست نام ببرم چه کسانی واقعة سقیفه را سرآغاز رشد عقلانیت امت اسلامی و خروج از زیر بار رهبری کاریزماتیک پیامبر نامیدند؟ لازمست نام ببرم چه کسانی زیارت عاشورا را خشونت‌طلبانه خواندند؟ لازمست نام ببرم چه کسانی حاضر نشدند ـ حتی برای «عماد مغنیه» ـ لقب «شهید» را به کار گیرند؟ لازمست نام ببرم چه کسانی دائما در گوش جوانان می‌خواندند که صحنة سیاست خارجی، صحنة تفکرات ایدئولوژیک نیست؟ لازمست نام ببرم چه کسانی به بهانة وجود قرائت‌های گوناگون از دین، می‌کوشیدند دین را از صحنة تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی ما خارج سازند؟ لازمست نام ببرم چه کسانی می‌گفتند حکومت اسلامی یعنی همان حکومت مسلمانان؟ و با این ترفند می‌کوشیدند التزام حکومت به دین را در عرصه‌های حقوقی و در ساختار حکومت، زیر سؤال ببرند؟ تو نیک می‌دانی اگر نام این کسان را کنار هم ردیف کنیم، می‌شود سیاهه‌ای از اسامی کسانی که امروز، در داخل و خارج کشور سنگ آقای موسوی را به سینه می‌زنند و با کمک دلارهای آمریکایی و ابزار ماه‌واره‌ها و اینترنت، جوانان سبز را در میدان براندازی این جمهوری دینی دل‌گرم نگاه می‌دارند.

مهدی جان، من و تو نیک می‌دانیم که اکثریت این جماعت سبز، برای آقای موسوی ارزشی بیش‌تر از یک دست‌مال کثیف قائل نیستند. تا وقتی به دردشان بخورد برایش یا حسین میرحسین می‌گویند و اگر میرحسین موسوی ـ به قدر ذره‌ای بخواهد به آرمان‌های دینی امام خمینی ـ حقیقتا ـ پای‌بند بماند، مثل یک دست‌مال کثیف او را به دور می‌افکنند. بنابراین از خودم می‌پرسم: آقای موسوی خود را در چه جای‌گاهی دیده که در انتهای بیانیه‌اش ره‌نمود می‌دهد و برای مجلس و دولت و قوة قضاییه و عالم و آدم تعیین تکلیف می‌کند؟

نه خیال کنی با محتوای همة پیشنهادات او  کاملا مخالفم. نه! تو خودت می‌دانی که من هم‌واره منتقد دولت آقای احمدی‌نژاد بوده‌ام و هستم؛ و نه در سال 84 و نه 88 به او رأی نداده‌ام. اما سؤال من این است که آقای موسوی فکر کرده کجای این ماجرا قرار دارد که چنین ره‌نمودهایی صادر می‌کند؟ پیاده نظام جماعت سبز که معطل او نیستند. تعداد قلیل بچه‌های مذهبی و انقلابی طرف‌دار ایشان هم که در این وقایع نقش مهمی ندارند. پس چه کسی منتظر بیانیه‌های آقای موسوی است که ایشان چنین افاضاتی (به قول برره‌ای‌ها) از خود به در می‌کند؟

آقای موسوی یک شکست خوردة انتخابات است. من به برندة این انتخابات هیچ علقه‌ای ندارم ـ هر چند به حرمت انتخاب ملتم، برای او به عنوان یک رئیس جمهور قانونی و مشروع احترام قائلم ـ اما آقای موسوی باید بداند با تهمت واهی تقلب، و با پشت پا زدن به همة نهادهای قانونی، و با هیچ شمردن تمام ارکان مشروعیت نظام سیاسی به یادگار مانده از امام خمینی، ضربه‌ای به فرهنگ دمکراسی در میان جوانان تحصیل‌کردة ـ و مخصوصا رأی‌اولی‌های ـ ما زد که محمدعلی‌شاه قاجار ـ با به توپ بستن مجلس مشروطه ـ این ضربه را نزد. بگذار برای یک بار هم که شده بگویم: اتهام تقلبی که آقای موسوی به نظام اسلامی و به من به عنوان یک مسلمان ایرانی معتقد به این نظام وارد کرد، برایم سنگین‌تر از هزار فحش ناموسی بود. اتهام ده میلیون تقلب در آراء، آن هم به استناد چه دلایلی؟ دلایلی که به قول بسیاری از نزدیکان خود آقای موسوی، اگر تمام این دلایل هم پذیرفته می‌شدند، حتی یک میلیون رأی جا به جا نمی‌شد. کاش آقای موسوی به یاد می‌آورد استدلالات زمان نخست‌وزیری خودش را که می‌گفت سیستم انتخاباتی ایران اصلا امکان تقلب گسترده را سلب کرده است. کاش به جای مثال زدن از گریة مولایم امیرالمؤمنین ـ که جانم به فدایش باد ـ به خاطر باز شدن خلخال از پای یک دختر اهل کتاب، مثال گردن نهادن علی ـ علیه‌السلام ـ به حکم قانون را می‌زد؛ وقتی برای باز پس گرفتن سپرش از دزد به نزد قاضی رفت اما چون دلایل قانونی نداشت، از سپرش صرف نظر کرد و حکم قانون را پذیرفت. در این صورت حتی اگر خیال می‌کرد تقلب هم شده، باز هم مطالباتش را ـ به جای آتش زدن به احساسات مردم این کشور، و به جای هم‌نوا شدن با صدای آمریکا و صدای انگلیس ـ از راه قانون پی می‌گرفت. آن وقت فضا این گونه تیره نمی‌شد و خلخال هم از پای دختری بیرون نمی‌آمد و نیازی به مثال مورد نظر ایشان پیدا نمی‌شد.

نه خیال کنی من شورای نگهبان یا وزارت کشور یا هر کدام دیگر از نهادها و ارکان قانونی کشور را عاری از خطا می‌دانم. ولی آقای موسوی وقتی وارد بازی انتخابات شد، همة این ارکان را به رسمیت شناخت و با همین قانون و همین شورای نگهبان، قدم به عرصه نهاد. تازه، به رغم همة تخلفات مورد ادعایش، باز هم صحت انتخابات را پذیرفت و در شب بیست‌و‌سوم خرداد، خود را برندة همین انتخابات با همین قوانین و همین نهادها خواند. چه کنیم که وقتی رأی‌ها را شمردیم، دیدیم ایشان فریب فضای شهر تهران را خورده و صندوق‌ها چیز دیگری می‌گویند. آنگاه ایشان چه کرد؟ در یک کلام، دست به جرزنی زد. با این همه شعار قانون‌گرایی و با این همه تمجید از اصل ولایت فقیه و شخص آقای خامنه‌ای، به تمام قواعد بازی پشت پا زد و حتی حکم و حکمیت رهبر را به هیچ شمرد. بعد، خواهان شورای حکمیت ملی شد. یعنی تصمیم گرفت حالا که بازی انتخابات را باخته، اقلا باج‌خواهی کند.

مهدی جان تو می‌دانی که مسئلة نظارت استصوابی ـ درست یا غلط ـ دعوای چندین سالة دوستان آقای موسوی و شورای نگهبان بوده است. طرح شورای حکمیت ملی، چیزی نبود به جز تمام شدن این دعوا به نفع آقای موسوی و دوستانش برای همیشة تاریخ. اگر آقای خامنه‌ای امروز جلوی این مسئله نمی‌ایستاد، فردا هر کسی که در انتخابات شکست می‌خورد خواهان شورای حکمیت ملی می‌شد؛ و این معنایی نداشت به جز بی‌اعتباری کامل نقش شورای نگهبان در انتخابات آتی. من و تو، ممکن است با نظارت استصوابی موافق یا مخالف باشیم، اما تعیین تکلیف این موضوع، فارغ از قانون و از طریق قشون‌کشی خیابانی ـ کاری که آقای موسوی کرد ـ چیزی به جز یک باج‌خواهی تمام عیار نبود.

این است که من فکر می‌کنم آقای خامنه‌ای، بیش از هر کس و بیش از هر زمان، از  کیان دمکراسی در ایران دفاع کرد. اگر آقای خامنه‌ای امروز تسلیم باج‌خواهی آقای موسوی و دوستانش به خاطر این قشون‌کشی‌ها می‌شد، فردا هر بازندة انتخاباتی با فراخواندن طرف‌دارانش به خیابان‌ها باج‌خواهی دیگری می‌کرد و این پایان قانون‌گرایی و دمکراسی در کشور ما بود. به نظر من، آقای خامنه‌ای هر کجا که ـ فرضا ـ اشتباهی کرده باشد، در این مورد، تقوا و درایتی مثال زدنی از خودش نشان داد. او از موجودیت قانون دفاع کرد و در عین حال ترتیبی داد که با حفظ منزلت و حرمت شورای نگهبان، شورای حکمیت مورد نظر آقایان نیز تشکیل شود. مهدی جان، ترا به خدا نگاهی به ترکیب شورایی که به دعوت خود شورای نگهبان برای بازشماری آراء به وجود آمد بینداز. آیا اگر قرار بود هر شورای حکمیتی تشکیل شود، ترکیبش فاصله‌ای با ترکیب آن شورا داشت؟ به گمان من، این مهم‌ترین محک برای سنجش صداقت آقای موسوی و یاران ایشان در آن زمان بود. آنها اگر واقعا به دنبال بازشماری آراء بودند، نمایندگانشان را به این شورا می‌فرستادند. اما آقای موسوی به رغم موافقت‌ اولیة رئیس کمیتة صیانت از آرای خودش، ناگهان شروع کرد به کوفتن بر طبل ابطال انتخابات و شد آن چه شد. بقیة ماجرا کسل کننده‌تر از‌ آنست که دوباره مرور شود؛ بی‌درایتی سیاست‌مداران ـ از همة جناح‌ها ـ بی‌تقوایی‌ها، کینه‌توزی‌ها، و ماهی‌های فراوانی که BBC و VOA از میان این آب گل‌آلود صید کردند؛ و جوانان بی‌بصیرت و گاه بی‌ادبی که سر به دامن شیاطین نهادند؛ و باقی ماجراها.

مهدی جان، تو بهتر از من می‌دانی که مشکلات فرهنگی ما در این کشور جوان، یکی دو تا نیست؛ و کمال خام‌اندیشی است اگر فکر کنیم راه حل این مشکلات، ساده و پیش پا افتاده است. تو می‌دانی که تمام عمر من حقیر شاید صرف پرداختن به مشکلات فکری و فرهنگی جوانان این کشور شده است. جوانان سبز یا مشکی ـ فرقی نمی‌کند ـ حتی بی‌بصیرت‌ترین و بی‌ادب‌ترینشان، همه فرزندان ما هستند. اگر آنها را به خاطر بی‌ادبی‌هایشان و به خاطر فرو افتادن در دام شیاطین، مجازاتشان هم کنیم، باز فرزندان ما هستند. حتی اگر به خاطر جرائمشان اعدامشان هم کنیم، باز هم فرزندان ما هستند؛ و مگر تاریخ انقلاب اسلامی کم به خاطر دارد پدرانی را که حکم اعدام فرزند خودشان را امضا کرده‌اند؟

مهدی جان، ما می‌توانستیم ـ و امیدوارم هنوز هم بتوانیم ـ در کنار فرزندانمان زندگی کنیم و به دنبال راه حل‌های مشکلاتمان باشیم، اگر ـ و تنها اگر ـ آقای موسوی دچار توهم نمی‌شد، دست به جرزنی نمی‌زد، هم‌صدای با BBC و VOA نمی‌شد، و حرمت قانون و رهبری را نگاه می‌داشت.

اگر جای تو بودم، به جای فرستادن بیانیة تکراری آقای موسوی به هم چون منی، سخنان این حقیر را به گوش آقای موسوی می‌رساندم.

راستی اگر دستت می‌رسد یک جمله هم به آقای رضایی بگو. به او بگو برای خروج از وضعیت موجود، هیچ نیازی به جلسه و طرح و میثاق و منشور و امضا و عهد و شیرینی خوردن و ماچ کردن نیست. کافیست آقای موسوی به رأی اکثریت مردم ـ حتی اگر تهرانی نباشند ـ سر فرود آورد، به قانون تمکین کند، به بزرگ‌ترین میراث امام خمینی ـ یعنی ولایت فقیه یا همان طور که خود امام اصرار داشت، ولایت مطلقة فقیه ـ ملتزم شود، از هم‌صدایی با دشمنان اسلام و ایران اجتناب کند و در صدد جبران هتاکی‌هایش به مشروعیت نظام برآید. در این صورت مثل یک مخالف قانونی، در چارچوب قانون اساسی حرف‌هایش را خواهد زد و مطابق قانون اساسی اجازة داشتن اجتماعات هم خواهد یافت و مانند همة دل‌سوزان اسلام و ایران، برای اصلاح امور خواهد کوشید. آقای موسوی اگر چنین مسیری را در پیش نگیرد، همة حرف‌های دیگرش در این بیانیه ـ که بعضا حرف‌های بدی هم نیست ـ ارزشی بیش از کلمة حقی که ارادة باطل در پشت سر دارد، نخواهد داشت.

اگر توانستی، از طرف من یک جملة دیگر هم به آقای موسوی بگو. بگو برای یک بار هم که شده، در کنار قرآن خواندنش، به تفسیرهای معتبری چون المیزان مراجعه کند و در بارة این آیة کریمه اندکی بیندیشد؛ آن جا که خداوند در آیات شصتم، شصت‌ویکم و شصت‌ودوم سورة احزاب می‌فرماید: لئن لم‌ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا؛ ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا؛ سنه الله فی الذین خلوا من قبل و لن‌تجد لسنه الله تبدیلا؛ صدق الله العلی العظیم.

16 / دی / 88  - 20 / محرم / 1431

 تهران ـ سید محمد روحانی



نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۸ توسط جام

گوشه ای از کار های رهبر

با انتشار خبری مبنی بر اینکه یک دانشجو در حضور رهبر معظم انقلاب به ذکر انتقاداتی پرداخته است برخی رسانه ها به بی سابقه بودن این ماجرا و حتی به انتشار اخباری مبنی بر برخورد با این دانشجو پرداختند.

به گزارش «فردا» این نحوه برخورد رسانه ای در حالی است که سابقه تاریخی نحوه برخوردهای رهبر انقلاب با انتقادات حکایت از استقبال ایشان از این فضا دارد.

در این خصوص بازخوانی گفتگوی حجت‌الاسلام والمسلمین احمد مروی، معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر مقام معظم رهبری که با ویژه نامه سال گذشته "جام جم" انجام شده می تواند برخی از ابعاد این ویژگی شخصیتی زهبر انقلاب را روشن نماید.

در بخش هایی از این مصاحبه احمد مروی درباره منابع خبری و اطلاعاتی ایشان و نحوه انتقال اعتراضات به رهبر انقلاب می گوید:این گزارشها دو بخش است؛ یکی از کانالهای رسمی است. یک بخش هم در دفتر داریم به عنوان معاونت ارتباطات مردمی که در دوره‌ ریاست جمهوری حضرت آقا هم بود و الان هم هست که خیلی هم گسترده و فعال است.

ایشان به همه روِسای جمهور هم همیشه توصیه می‌کنند که این ارتباطات مردمی را تشکیل بدهند. خوب، این ارتباطات مردمی، هم نامه‌هایی است که مردم می‌فرستند، هم تلفنهایی است که می‌زنند که همه ثبت می‌شود. بعداً تلخیص می‌شود و خدمت آقا داده می‌شود. در این نامه‌ها و تلفنها، خیلی از حرفهای مردم هست، ‌نظراتشان، مشکلاتشان، گرفتاری‌هایشان، انتقاداتشان، همه هم بدون سانسور، خلاصه می‌شود و در یک جزوه، ‌هر روز مسئول ارتباطات مردمی خدمت آقا تقدیم می‌کند، صبح به صبح روی میز آقا می‌گذارند که این خودش یک دریچه‌ بزرگی است به سوی همه‌‌ مردم.
یک وقتی یادم هست یکی از دولتها ‌ دولت آقای هاشمی یا آقای خاتمی‌ - خدمت حضرت آقا بودند. ایشان فرمودند من بعضی از طرحهایی و ‌نظراتی را که به آن می‌رسم، بر اساس همین اطلاعاتی است که از همین ارتباطات مردمی به دست من می‌رسد. می‌بینم عجب نکات خوبی است. من کاملاً استفاده می‌کنم.

وی در ادامه می افزاید: غیر از این، هر کدام از دستگاههای سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی در کشور، به نوعی گزارشهای کاری خودشان را شرایطشان، موقعیتشان، وضعیتشان، تحلیلهایشان، پیشنهادها و انتقاداتشان‌ را برای آقا می‌فرستند. از این دستگاههای رسمی هم همه نوع گزارش می‌آید و همه‌ اینها خدمت آقا داده می‌شود.

مروی در ادامه با بیان اینکه من واقعاً نمی‌دانم خدا چه برکتی به وقت ایشان داده که ایشان این همه فرصت می‌کنند و اینها را می‌خوانند. این خیلی عجیب است، به ذکر خاطره ای پرداخته و می گوید: یک وقتی حضرت آقا مقاله‌ای را در مجله‌ای خوانده بودند و این مقاله را خیلی پسندیده بودند‌ یک بحث فقهی روز راجع به همین مباحث تولید نسل و ... بود. حضرت آقا نوشته بودند که نویسنده‌ این مقاله را پیدا کنید و ببینید کیست و از او تشکر کنید، عجب مقاله‌ خوبی نوشته است. ما رفتیم نویسنده‌ این مقاله را که یکی از طلبه‌های جوان قم بود، پیدا کردیم. گفتیم این مقاله‌ شما را حضرت آقا خواندند و خواستند از شما تشکر کنیم. ایشان تعجب کرد. یک طلبه‌ گمنامی است. حضرت آقا را هم هیچ وقت ندیده و ایشان هم او را نمی‌شناختند! گفت حضرت آقا چطور مقاله‌ مرا خواندند، من تعجب می‌کنم، آن هم مقاله‌ من در یک مجله، من هم یک آدم گمنام! حالا یک کسی نام و نشان دار است، مقاله‌ای می‌نویسد، تحلیلی می‌نویسد، مخاطب را جذب می‌کند که ببیند چی نوشته شده اما خواندن مقاله یک طلبه‌ گمنام از سوی رهبری، خیلی تعجب دارد. گفت من تشکر حضرت آقا برایم خیلی ارزشمند است و اینکه ایشان این مقاله را خواندند و این وقت را گذاشتند، برایم خیلی جالب است که رهبری، این جور در همه‌ عرصه‌ها حضور دارد.

معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر مقام معظم رهبری در ادامه می گوید: افراد مختلف هم با آقا دیدار دارند. اینکه بگوییم توده‌ مردم، همه، به صورت مستقیم با حضرت آقا ارتباط دارند، این نیست. امکان‌پذیر هم نیست، امّا اینکه بگوییم نمایندگانی از بخشهای مختلف مردم با ایشان ارتباط دارند‌ غیر از این دستگاههای رسمی ‌ این هم مبالغه نیست. یعنی از قشرهای مختلف مردم، هر کدام به نوعی مستقیم با آقا ارتباط دارند. یا می‌آیند با آقا صحبت می‌کنند یا به آقا نامه می‌دهند و ایشان هم مقیدند بخوانند. گاهی وقتها آقا دستوری می‌دهند، همه‌ ما در دفتر تعجب می‌کنیم که از کجا دست حضرت آقا رسیده است. این جور نیست که مطالب و گزارشهایی که به ایشان داده می‌شود، از کانال دفتر یا از کانال فقط دستگاههای رسمی دولت باشد. ابداً این طور نیست. به موازات این، افراد با آقا دیدار می‌کنند و با واسطه‌هایی با آقا مرتبطند‌. همین درس حضرت آقا، یکی از برکاتش همین ارتباط یک بخشی از مردم با آقا است. نامه‌هایشان را می‌دهند، آقا هم مقیدند بخوانند.

وی در ذکر خاطره دیگر می گوید: من خاطره‌ای دارم عرض بکنم. سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فیضیه مستقر بودند، در کتابخانه دیداری با جمعی از طلبه‌های جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت می‌کردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. دیدم یک نامه‌ هفت‌‌ هشت صفحه‌ای از این کاغذهای بزرگ، با خط ریز نوشته شده بود. این نامه را یک جانباز به ایشان نوشته بود و در همان دیدار به آقا داده بود. ایشان آن نامه را می‌خواندند. فرمودند این نامه را یکی از این جانبازانی که پایین بودند، به من دادند و نامه‌اش هم مفصل، امّا شیرین است. می‌خواهم همه‌اش را بخوانم. بعد به شما می‌دهم. به آن رسیدگی کنید. بعد فرمودند در این نامه، از دفتر ما گرفته تا بقیه، همه را زیر سؤال برده، هیچ کسی را مصون نگذاشته و خیلی چیزها گفته است! ببینید، ایشان اولاً‌ نامه‌ هفت‌ هشت صفحه‌ای طولانی را نفرمودند برای من خلاصه کنید. بعد در این نامه همه‌اش انتقاد به دستگاههای حضرت آقا بوده. فرمودند این نامه‌ شیرینی است! خوب، طلبه‌ جانبازی از روی احساس مسئولیت، نامه نوشته، حضرت آقا خوش‌حال از این بودند!

مروی ادامه می دهد: بنابراین کانالهای مختلف هست که به آقا گزارشها داده می‌شود و ایشان هم مقیدند نامه‌هایی که به دست خود ایشان می‌رسد را بخوانند، خوب، رسانه‌ها و اینها هم که هر کدام به نوعی باز مطالبشان خدمت آقا می‌رسد‌ مجله‌ها، رسانه‌ها، کتابها‌ معمولاً کتاب برای ایشان زیاد می‌آید. بسیاری از افراد کتاب که می‌نویسند، یک نسخه برای ایشان می‌فرستند. حضرت آقا تورقی می‌کنند و در فضای این کتاب قرار می‌گیرند. این جور نیست که کتاب یا مجله‌ای که می‌آید، ایشان در قفسه بگذارند. نه، تورقی می‌کنند و در اشرافشان بر حوزه‌ فرهنگ کشور و آنچه در حوزه‌ فرهنگ می‌گذرد‌ مسائل فیلم، سینما، کتاب، مجله - مقالات روزنامه‌ها مؤثر است. ایشان کاملاً به روز هستند و واقعاً برای ما اعجاب‌آور است که خدا برکتی به وقت ایشان داده که گاهی ماها آن قدرها فرصت نمی‌کنیم.

حجت الاسلام مروی در ادامه به بیان خاطرات زیبایی از نگاه رهبری به نحوه پوشش اخبار ایسان از صداوسیما می پردازد: یک وقتی برخی از ائمه‌ جمعه و بعضی روحانیون اصرار می‌کردند که چون درسهای بعضی از مراجع بزرگوار تقلید، از رادیو معارف پخش می‌شود، درسهای آقا را هم پخش کنید. خیلی‌ها اصرار داشتند که چرا درس آقا پخش نمی‌شود. عرض کردیم این از آن مسائلی است که باید خود آقا نظر بدهند. ما نمی‌توانیم. من رفتم خدمتشان و مطلب را عرض کردم. حضرت آقا فرمودند درس همه پخش می‌شود؟ عرض کردم نه، درس فلان آقا و فلان آقا و فلان آقا، درسهای فقه‌شان پخش می‌شود. این سه نفر درسشان پخش می‌شود. ایشان فرمودند اگر رادیو، آن امکان را داشت که درس همه‌ آقایان را پخش کند، درس ما را هم آخرش پخش کنند. اگر نه، این هنر نیست که چون رادیو و تلویزیون در اختیار ما هست، ما درس و برنامه‌های خودمان را مرتب پخش کنیم. نه، درس ما ضرورتی ندارد پخش بشود و این را آقا نپذیرفتند.

باز در همین قضیه من خاطره‌ای دارم. مشهد خدمتشان بودیم. سر ناهار بود. موقع اخبار تلویزیون بود. اخبار ساعت 2‌ بعد از ظهر، این مراسم غبارروبی ضریح مطهر حضرت رضا (علیه‌السّلام) را نشان می‌داد. ظاهرا‌ً شب قبلش هم نشان داده بود. باز فردا ظهر هم نشان داد. من آنجا خدمتشان نشسته بودم. ایشان فرمودند چند بار یک برنامه را نشان می‌دهند؟! چقدر افراط می‌کنند در نشان دادن برنامه‌های ما! من دیدم خود ایشان هیچ اقبالی به این چیزها اصلاً ندارند.

مروی در ادامه می گوید: یکی دیگر از مطالب شنیدنی، برخوردهای آقا با مخالفینشان هست که در این قضیه هم حضرت آقا انصافاً یک سعه‌ صدر و یک بزرگواری ویژه‌ای دارند و سینه‌ ایشان از هر گونه کینه و عقده و ناراحتی از هر کس پاک است، مثل آینه، صاف است، خدا می‌داند. من بارها شده خدمت ایشان، به تناسب وضعیت و مسئولیتم در دفتر و حوزه‌ کاری‌ام، راجع به بعضی از روحانیون با ایشان صحبت کردم. وضعیتشان و گرفتاری‌هایشان را گفتم که یک توجهی به آنها بکنیم. بعضی‌ها را ایشان شناختند، فرمودند بله، این آقا مثلاً در فلان جا قبل از انقلاب عجب منبرهایی علیه ما می‌رفت. چه سخنرانی‌هایی علیه ما می‌کرد. چه کارها! چون ایشان از ناحیه‌ بخشی از متحجرین در مشهد، حقیقتاً‌ در فشار بودند؛ خودشان یک وقت چنین مضمونی را داشتند که من از ناحیه‌ این متحجرین و مقدس نماها در مشهد، بیشتر تحت فشار و اذیت و آزار بودم تا ساواک! ساواک این قدر مرا آزار نمی‌داد.

وی تاکید می کند: من یک مورد، سراغ ندارم خدمت ایشان رفته باشم و راجع به یک روحانی یا کسی صحبت کرده باشم و توجهی را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمایند نه، این جزو مخالفین ما بوده و این با ما نبوده و اعتنا نکنید. من سراغ ندارم. با اینکه زیاد هم رفتم و عمدتاً این جور افراد را سراغشان رفتم و حضرت آقا فرمودند بروید سراغشان و به آنها توجه کنید.

در همین سفر مشهد سال گذشته (اردیبهشت سال 86)، دیدار علما با ایشان بود. همه‌ علما و برجستگان حوزه‌ مشهد بودند اما آقازاده‌ یکی از آقایان و علمای مشهور مشهد، در جلسه‌ ما نبود‌. ببینید، ایشان حواسشان هم جمع است و پرسیدند چرا فلانی نبود؟ عرض کردم مثل اینکه ایشان به خاطر سوابقی که داشته، چون می‌گفتند مقداری با دستگاه حکومت در زمان طاغوت، ارتباطاتی دارد، دعوتش نکرده‌اند. حضرت آقا فرمودند چرا دعوت نکردند؟ یعنی ایشان اصلاً نسبت به آن افراد که ایشان را اذیت کرده بودند، هیچ در دلشان چیزی ندارند و واقعاً دل پاک و صافی دارند.

باز خاطره‌ دیگری دارم از ایشان، راجع به همین دردها و مشکلات مردم. یک شب جمعه بود. من قم بودم. ساعت 78 بود. من نماز مغرب و عشایم را خوانده بودم و خواستم بیایم تهران. دیدم تلفن زنگ زد. تلفن‌خانه‌ دفتر تهران بود. گفتند حضرت آقا با شما کار دارند. حالا ببینید شب جمعه، خود آقا تماس گرفتند! من گفتم خدایا چه اتفاقی است؟ چه مسئله‌ مهمی است که خود ایشان شخصاً می‌خواهند با بنده صحبت بکنند. باید امر مهمی باشد.

فرمودند کجا هستید؟ من عرض کردم قم هستم و دارم می‌آیم تهران. فرمودند از خانواده‌ فلان آقا خبر دارید، آن آقایی که چندی قبل فوت کرده؟ عرض کردم زمان حیاتش ما گاهی احوالی از ایشان می‌پرسیدیم، تفقدی می‌کردیم. ولی الان چند ماهی که فوت کرده، نه، ما نرفتیم سراغش. ایشان فرمودند چرا نرفتید؟

فرمودند خیلی خوب، پس همین امشب بروید احوالشان را بپرسید. عرض کردم من امشب که قم هستم، تا برسم تهران می‌شود آخر شب. شاید خیلی وقت مناسبی نباشد. شنبه ان‌شاءالله می‌روم. فرمودند نه، شنبه دیر است. فردا جمعه بروید. نگذارید این کار عقب بیفتد. فردا بروید. با اینکه وضعیت آنها هم یک وضعیت خیلی حادّی نبود که من باید حتماً می‌رفتم. من روز جمعه‌اش رفتم و آن دستور ایشان را انجام دادم و روز شنبه یا روز بعد که خدمت ایشان رسیدیم، ایشان فرمودند آن‌ کار انجام شد؟ عرض کردم بله آقا، روز جمعه رفتیم انجام دادیم. ایشان دیگر خیالشان راحت شد.

در مورد حفظ بیت‌المال، باز هم خاطره‌ای دارم. حضرت آقا تا الان حاضر نشده‌اند رساله بدهند، ما هم خیلی تلاش کرده‌ایم و واقعاً هم ما در زحمت هستیم. حدود شصت‌ هفتاد نفر در تهران و در دفتر قم پاسخ به سؤالات شرعی می‌دهند و نمی‌توانیم به همه جواب بدهیم. من همین جا از همه‌ مردم و از همه‌ مقلدین آقا به سهم خودم عذرخواهی می‌کنم که واقعاً امکاناتمان بیش از این نیست. نمی‌توانیم ساز و کاری بیش از این فراهم کنیم که بتوانیم پاسخگوی سؤالات شرعی مردم باشیم. امیدواریم ان‌شاءالله حضرت آقا بپذیرند و رساله‌ای آماده کنند و بنویسند. چند سال پیش جزوه‌ای را آقای فلاح‌زاده آماده کرده بود درباره مسائل اختلافی بین فتوای ایشان و حضرت امام که این برای خیلی از مقلدینش راه‌گشا بود. یک جزوه‌ تقریباً ده‌ بیست صفحه‌ای. ما گفتیم چون این جزوه می‌خواهد چاپ بشود، باید اجازه‌ حضرت آقا باشد، لذا بردیم خدمت ایشان و گفتیم اجازه می‌فرمایید این را آقای فلاح‌زاده می‌خواهند چاپ کنند؟ این جزوه، مدتی نزد حضرت آقا بود و آقای فلاح‌زاده با ما تماس می‌گرفت. تا یک دفعه خدمت آقا رفتم، گفتم در باره این جزوه لطفاً جواب بدهید که ما چه کنیم؟ آقا فرمودند آیا ضرورت دارد این چاپ بشود؟ عرض کردم این حداقل چیزی است که باید ما چاپ کنیم. چاره‌ای نیست. فرمودند خیلی خوب، من به دو شرط اجازه می‌دهم؛ یک، اسمی از مهر من و دفتر من روی این، نباشد. دوم، یک ریال هم ما پول نمی‌دهیم؛ نه من پول دارم، نه دفتر پول بدهد. اگر خود آقای فلاح‌زاده پول دارد، خودش چاپ کند.

یکی از نکاتی که لازم است بگویم، اشراف حضرت آقا به مسائل مختلف است. این هم خیلی جالب است. یعنی برای همه‌ آنهایی که از قشرهای مختلف، فرهنگی‌ها، هنرمندان، شعرا، قرّاء، روحانیون، دانشگاهی‌ها، خدمت حضرت آقا رسیده‌اند، اشراف و آگاهی ایشان به مسائل جداً جالب بوده است. ببینید حضرت آقا در ملاقاتهای تخصصی با قشرهای مختلف دارند، کلیات بیان نکرده‌اند. یعنی نصیحت کلی نکردند. بلکه مثل یک کارشناس عالم و آگاه، در آن حوزه وارد شد‌ه‌اند و نظر داده‌اند. چند سال پیش کارگردانها و اصحاب هنر و سینما آمدند. حضرت آقا صحبت زیبا و کارشناسانه کردند. ما در همه‌ حوزه‌ها این را از آقا دیده‌ایم. یک روز جمعی از گروه فضلای رشته‌ فلسفه` حوزه، خدمت ایشان آمدند. یک ملاقات دو سه ساعته‌ای بود. پخش نشد. رسانه‌ای نشد. آنان برجستگان رشته‌ علوم عقلی در حوزه بودند. خوب، جلسه‌ تخصصی بود. آنجا حضرت آقا در مباحث فلسفه و تاریخ و زندگی‌ بعضی از فلاسفه، آن چنان مسلط و آگاهانه و زیبا صحبت کردند که این آقایانی که رشته‌شان همین است، بعدا به من فرمودند ما اسم بعضی از این آقایان را که جزو علمای فلسفه هستند، نشنیده بودیم. حضرت آقا قضایایی هم از زندگی آنها تعریف کردند، در صورتی که ما اسم اینها را هم نشینده بودیم. یعنی در هر دیداری، خصوصاً دیدارهای تخصصی که با حضرت آقا انجام می‌شود، ایشان به عنوان یک کارشناس خبره و آگاه در این حوزه، حرف می‌زنند و نظر می‌دهند که برای آنان هم قابل استفاده است.

در مورد نامه‌هایی که به حضرت آقا می‌رسد، ایشان عنایت دارند که این نامه‌ها حتماً جواب داده بشود، مخصوصاً‌ نامه‌هایی که به دست خودشان می‌رسد، ولو اقدامی ندارد. حضرت آقا می‌فرمایند کسی که نامه به اینجا می‌دهد، حتماً همه‌‌ جاها رفته و ناامید شده است، آخرین جا اینجا است، به ما پناه آورده، لذا بررسی کنید. اگر واقعاً راهی دارد که به او کمک بشود، انجام بدهید، اگر نه، با او تماس بگیرید یا برایش بنویسید این چیزی که شما می‌خواهید، در خواستی که شما دارید، در حدّ مقدورات و امکانات ما نیست. او بداند که نامه‌اش به دفتر رهبری آمده، خوانده شده و پاسخی، ولو پاسخ «نه» به او داده شده باشد.

حجت الاسلام مروی در ادامه از عدم تمایل رهبر انقلاب در انجام مباحث فقهی با یکی از فضلا سخن می گوید و ماجرای جالبی نقل می کند. وی در این باره می گوید: روزی خدمت آقا عرض کردم آقا! یک نفر از آقایان ‌ آیت‌الله سیّد جعفر کریمی ‌ مرتب خدمت شما می‌رسند و مباحث فقهی و بحث استفتائات مطرح می‌شود، اگر اجازه بفرمایید یکی دیگر از آقایان هم که از شاگردان امام در نجف بودند و ملاّ و فاضل‌اند و الان در بخش استفتائات همکاری دارند، ایشان هم گاهی بیایند با خود شما جلساتی را داشته باشند که برای پاسخگویی به سؤالات خیلی به ما کمک می‌کند. حضرت آقا فرمودند خیلی خوب، گاهی ترتیب بدهید ایشان هم بیایند. ما یکی‌‌ دو جلسه ترتیب دادیم، ایشان خدمت آقا رفتند و همین بحثهای طلبگی، راجع به استفتائات و مسائل شرعی مطرح می‌شد و به اصطلاح یک فرع فقهی را مطرح می‌کردند. بعدا دیدم حضرت آقا دیگر از ادامه‌ این جلسه استقبال نکردند. من به ایشان عرض کردم چرا جلسه را دیگر ادامه ندادید؟ آقا فرمودند آقای کریمی که می‌آیند، با من مباحثه می‌کنند. نظر من را حسابی نقد می‌کند و من دفاع می‌کنم. این را من می‌پسندم. این آقای بزرگوار که می‌آید، ایشان حالا حجب و حیایش جوری است که بحث نمی‌کند. من اگر یک مطلبی را بگویم، می‌دانم اگر ایشان هم قبول نداشته باشد، با من بحث نمی‌کند. حالا یا حرمت نگه می‌دارد، یا خجالت می‌کشد با ما بحث کند. لذا این جور جلسه‌ای به درد من نمی‌خورد. من جلسه‌ای را دوست دارم که طرف بیاید، وقتی من یک حرف می‌زنم، او ده تا نقد بر آن وارد کند که من مجبور بشوم از خودم دفاع کنم تا به نتیجه خوبی برسیم. این روحیه‌ حضرت آقا در مباحث است، در جلسات خصوصی هم همین جور است. ایشان خیلی نقادی و مباحثه را دوست دارند.
 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۸ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

ولادت با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک باد

نمی دونم با دلا چی کار کردی امام رضا..مدتها بود همچین احساس قشنگی به خاطر یه عید بزرگ نداشتم .

اصلا همین معجزه برای من بسه که امسال میلاد امام هشتم در هشتمین روز هشتمین ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت واقع شده . می دونم دیگه همچین واقعه ی شگفت انگیزی حد اقل تو عمر محدود ما دیگه تکرار نمی شه . دلم نمی خواد این روز ، زودی تموم بشه و از دست بره . دوست دارم قدرشو بدونم. یه وقتایی آدم از شور و شعف زیاد نمی دونه واقعا باید چی کار کنه !

قربون کبوترات چی بگم برات؟ دلم می خواذ آخه منم تو این روز قشنگ سهمی داشته باشم . یه کاری کرده باشم که به دلم بشینه . که افتخار کنم منم مثل عاشقای آقا براش نوکری کردم .

فدای صحن و سرات ،

میون کبوترات لونه ای هم به من می دی ؟

تا بیام تو حرمت یه کنجی خلوت بکنم ...

زار بزنم  گریه کنم ...

با شما درد و دل کنم ..

داد بزنم آقام تویی

چه خوب آقایی من دارم

سرور من ، نگین انگشتری کشور من

تو میون زائرات گم شده ام

تا منو پیدا کنی

نیگام کنی

درد منو چاره کنی

به وجود نعمت وجودت افتخارمه

که تو دستمو می گیری نمی ذاری گم بشم

آقا جون خوب می دونی که گم شدت دیوونته 

دل دیوونه ی من اسیرته  

می دونم سرت شلوغه آقا جون

می دونم وقت نداری وقتتو صرف من کنی زائرا پشت پنجره منتظر جوابتن

کاش منم زائری بودم  زیر سقف آسمون رحمتت

کاش می شد ستاره های آسمونت به منم سویی بدن، دوباره چشمک بزنن

دل سوسو زن من ستاره ای نمی چینه

ابر چشمای ترم آسمونی نمی بینه

کاش که بارون بباره ،

کاش که بارون بباره تو صحن چشمام تا نسیم عشقتو حس بکنم

گرچه ناقابلم اونجا دعوتم نمی کنی

دلمو گره زدم به پنجرت امام رضا

تا دل شیکستمو نیگا کنی حاجتمو روا کنی


نوشته شده در تاريخ شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۸ توسط جام

آژاکس 2»‌ طرحی برای کودتای مخملی غرب در ایران

 در قسمت اول این گزارش مهم، بخش‌هایی از گزینه‌های استراتژی جدید امریکا در قبال ایران، 6 تن از استراتژیست‌های وابسته به انستیتو بروکینگز امریکا (کنت ام پولاک، دانیل ال بای من، مارتین ایندیک، سوزان مالونی، مایکل ای اُ هانلون، بوروس ریدل)، در قسمت دوم، محورهای بعدی این گزارش آمده است:

 فصل پنجم: واگذاری به بنیامین نتانیاهو تشویق اسراییل به حمله‌ی نظامی - در سی سال اخیر امریکا و ایران مشکلات فراوانی داشته‌اند، اما ایران هیچ‌گاه رو در رو با امریکا درگیری نظامی نداشته و اقدام به عملیات تروریستی علیه امریکا ننموده است. اما اسراییل همواره ایران را یک خطر جدی علیه خود می‌داند. اسراییل همواره در این فکر بوده است که به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کند. هدف - نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران. - ممکن است امریکا اسراییل را تشویق و حتی کمک کند تا این حمله انجام شود. چارچوب زمانی - اگر امریکا اسراییل را تشویق به حمله کند، این اقدام سریعتر از زمانی که خودش قصد حمله داشته باشد انجام می‌شود. - واکنش ایران به اسراییل یا امریکا مشخص نیست. لذا چهار چوب زمانی این اقدام کاملآ نامشخص است. نگرش کلی به این سیاست - هواپیماهای اسراییل باید از خاک فلسطین به پرواز در آمده و از آسمان اردن و عراق بگذرند. - اسراییل مجهز به بمب افکن‌های استراتژیک شبیه B1، B2، B52 نیست. - اسراییل برای حمله به ایران در چند موج باید اقدام کند، در حالی که تنها در یک موج می‌تواند عملیات کند. - فاصله‌ی اهداف در ایران از خاک فلسطین اشغالی زیاد است و کار هواپیمای F15 و F16 اسراییل برای رسیدن به آن اهداف بسیار دشوار است. - این سناریو، به هر شکلی موجب می‌شود که پای امریکا به درگیری کشیده شود. گزینه‌های امریکا - امریکا به اسراییل چراغ سبز نشان دهد و در برنامه ریزی حمله همکاری کند. - امریکا هیچ چراغی به اسراییل ندهد،و اسراییل خود به انتخاب خود عمل کند. ندادن چراغ نیز همچون چراغ سبز ارزیابی می‌شود. الزامات -گزارش IISS حاکی است که اسراییل ششمین قدرت هسته‌ای جهان است، و این عامل بازدارنده‌ی مهمی است که می‌تواند مانع واکنش ایران شود. - امریکا می‌تواند به جای اسراییل واکنش نشان دهد، یا اسراییل را به عضویت ناتو در آورد. محاسن - اسراییل با سرعت بیشتری نسبت به امریکا می‌تواند اقدام کند. - اسراییل مسئول حمله شناخته می‌شود نه امریکا. معایب - در هر صورت ممکن است پای امریکا به میان آمده و مقصر شناخته می‌شود. - میزان تخریب حمله‌ی اسراییل کمتر از امریکا خواهد بود و این به معنی عدم موفقعیت چنین تهاجمی است. بخش سوم: فرو ریختن تهران تغییر حکومت - بسیاری از سران امریکا نه گزینه ‌ی دیپلماتیک را می‌پذیرند و نه گزینه‌ی نظامی را، و معتقدند کل نظام جمهوری اسلامی را به دلیل این که با منافع امریکا در تعارض است باید واژگون کرد. - جنبش رفرمیستی- اصلاح طلبان- تنها راه تغییر حکومت نیست، بلکه از راه هایی چون شعله‌ور کردن مسایل قومیتی و یا کودتا نیز می‌توان به تغییر حکومت دست زد. فصل ششم:انقلاب مخملی - مناسب‌ترین راه برای تغییر حکومت، حمایت گسترده از انقلاب مخملی در ایران است. - این گزینه‌ی سیاسی بهترین راه حل مشکلات امریکا با ایران است که کم‌ترین هزینه را در بر دارد. هدف - هدف اصلی این گزینه، براندازی حکومت ایران، و ایجاد حکومتی است که بیشترین همراهی را با منافع امریکا داشته باشد. - تعامل با اپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی، برگ برنده‌ای در دست امریکاست که از طریق آن به ایران فشار وارد ساخته و رفتار حکومت ایران را تغییر دهد. چار چوب زمانی - انقلاب مخملی نیازمند وجود رهبران محلی در صحنه است، و لذا چارچوب زمانی آن منوط به شرایط حادث شده و پیدایش این رهبران محلی، در آن شرایط خاص است که ممکن است در چند هفته یا چند سال پدید آید. نگرش کلی به این سیاست - این که چگونه می‌توان جرقه‌ای زد تا انقلاب مخملی صورت بگیرد، هنوز مبهم است، زیرا انقلاب‌های مخملی بسیار پیچیده‌اند. - گفته می‌شود که مخالفان جمهوری اسلامی، علاقه‌مند به امریکا هستند، لذا می‌توانند انقلابی را رقم زنند که به منافع امریکا کمک کند. - ممکن است برخی رهبران پراگماتیست درون جمهوری اسلامی، متوجه اصلاح درونی سیستم شوند و اتفاقی مشابه پرسترویکا و گلاس‌نوست شوروی در ایران پدید آید که طی آن ابعاد رفرم با مبانی آن حکومت در تعارض قرار گیرد و موجب فروپاشی و تحقق انقلاب مخملی شود. - هم چنین ممکن است آشوب‌های خیابانی مانند آنچه در عصر چائوشسکو در رومانی و فردیناند مارکوس در فیلیپین، جمهوری اسلامی را متزلزل ساخته و فرو بپاشاند. - امریکا باید چند نقش متفاوت را در تحقق انقلاب مخملی در ایران ایفا کند، از جمله واگذاری کمک‌های مالی، و حمایت از رهبران محلی انقلاب مخملی. ریموندتانتر از کمیته سیاست ایران می‌گوید که ما باید از دانشجویان و سایر گروه‌ها، برای انقلاب مخملی حمایت مخفی کنیم: اینان‌پول، فکس، اینترنت، و حمایت نیاز دارند. - امریکا از طریق رسانه‌هایی که تحت حمایت او هستند مانند VOA و رادیو فردا، باید افراد منتقد کم‌تر شناخته شده را به جامعه‌ی ایران معرفی کند. - لایحه‌ی حمایت از ایران آزاد که در سال 2006 تصویب شد به حمایت مالی و سیاسی از انجمن‌های جامعه مدنی و حقوق بشری مطبوعات ضد حکومت می‌پردازد. - دولت امریکا برنامه‌هایی تصویب نموده که از طرح‌های تغییر حکومت در ایران حمایت می‌کند. الزامات - امریکا باید اپوزیسیون ایرانی را پیدا و حمایت کند. - امریکا باید از رهبران محلی اپوزیسیون حمایت کند. - باید دستگاه‌های امنیتی ایران که توان‌مندی خود را اثبات کرده‌اند، در مقابله با انقلاب مخملی یا نخواهند یا نتوانند برخورد کنند. - از الزامات جدی انقلاب مخملی، نیازمندی به اطلاعات بی‌نظیر و دقیق و هم‌چنین پول قابل توجه است. رهبران - یافتن رهبران محلی مناسب، که شریک‌های بومی خوبی برای امریکا در ایجاد آشوب و اغتشاش باشند. - طیف‌شناسی عناصر اپوزیسیون که می‌توانند انقلاب مخملی را برای امریکا تولید کنند: 1- اصلاح طلبان. شواهد نشان می‌دهد که رفرمیست‌ها در صدد ایجاد یک حکومت سکولار در ایران هستند. 2- روشنفکران. این روشنفکران در دوره‌ی پرزیدنت خاتمی مشروعیت دینی نظام ایران را زیر سوال می‌بردند و اکنون نیز می‌برند، اما با سانسور روبرو شده‌اند. 3- سازمان‌های دانشجویی،کارگری و جامعه مدنی. دانشجویان و کارگران پیاده نظام انقلاب مخملی هستند، که در واقعه 18 تیر 1378 در حمایت از خاتمی به صحنه آمدند. دفتر تحکیم وحدت، اکنون خود بر سر اتخاذ استراتژی، درگیر کشمکش‌های درونی است. 4- رضا پهلوی. وی به عنوان فرزند شاه سابق، خود را کاتالیزوری می‌شناسد که سلطنت مشروطه را در تقابل با جمهوری اسلامی دنبال می‌کند، اما هواداری در ایران ندارد. - بسیاری از رهبران اپوزیسیون بر ضد یکدیگر عمل می‌کنند. اکبر گنجی از ژورنالیست‌های اپوزیسیون می‌گوید که اپوزیسیون سازمان یافته نیست و ما رهبر نداریم. - تا کنون رهبر کاریزماتیکی برای اپوزیسیون ایران پیدا نشده است. پول - برنامه‌ریزی برای حمایت از انقلاب مخملی در ایران خیلی بیش از آن که تا کنون واشنگتن کمک کرده است، برای ارتباطات و هزینه‌های سفرها و...، پول نیاز دارد. - امریکا باید واقعیت فساد مالی در اپوزیسیون، و هدر رفت بخشی از این پول‌ها را بپذیرد. اطلاعات عالی - مداخله در امور داخلی یک کشور دیگر، برای موفقیت نیازمند اطلاعات دقیق است. - امریکا باید از رهبرانی در انقلاب مخملی حمایت کند که توانمند باشند و توسط دستگاه امنیتی ایران خریداری نشوند. - متاسفانه ما (امریکا) در ایران سفارت‌خانه نداریم و امکان سازماندهی رهبران و اپوزیسیون را نداشته و ائتلاف‌های درون ایران را متوجه نمی‌شویم. - جامعه‌ی اطلاعاتی امریکا (شامل 16 سازمان اطلاعاتی) باید برای کسب اطلاعات از درون ایران به جستجوی خود شتاب دهد. مداخله‌ی نظامی - برای تحقق یک انقلاب مخملی، حکومت ایران باید اراده‌ی خود را برای برخورد و سرکوب انتظامی آن از دست بدهد. - بعید به نظر می‌رسد که حکومت ایران توانایی برخورد قهرآمیز با انقلاب مخملی را نداشته باشد. - اگر تجمعاتی در ایران صورت گیرد و ارتش و سپاه پاسداران و بسیج و پلیس، آن گونه تضعیف نشده باشند که کنار بنشینند، در آن صورت امریکا باید برای مداخله‌ی نظامی و دفاع از آن تجمع کننده‌ها آماده شود. محاسن - رژیم چنج (تغییر حکومت) کم‌ترین هزینه و بیشترین فایده را دارد. - اگر انقلاب مخملی موفق شود، امریکا یکی از دشمنان اصلی خود را از سر راه برداشته و هزینه‌ی آن بسیار ارزان‌تر از یک تهاجم تمام عیار بوده است. - حتی اگر تحقق انقلاب مخملی امکان‌پذیر نباشد، اما حمایت از کسانی که به چنین اقدامی دست می‌زنند از سوی امریکا، می-تواند موجب تضعیف حکومت ایران و تغییر رفتار آن شود. - قوی‌تر کردن نفوذ اطلاعاتی امریکا در ایران، در مجموع به نفع امریکاست، حتی اگر به تحقق کامل انقلاب مخملی نیانجامد. - با انتخاب گزینه‌ی تغییر حکومت در ایران، امریکا تعهد خود را به ایده‌آل‌های امریکایی از جمله دموکراسی نشان می‌دهد و از این سرزنش که در خاورمیانه در جستجوی دموکراسی نیست، رهایی می‌یابد. معایب - ایران برای ممانعت از انقلاب مخملی، به خوبی سنگرسازی کرده است. سوزان ملانی معتقد است جمهوری اسلامی همه نوع فاجعه‌ای غیر از طاعون را سپری کرده است: جنگ، ایزوله شدن، بی‌ثباتی، حملات تروریستی، انتقال رهبری، خشکسالی، زلزله‌های عجیب، و... لذا حکومت بسیار مستحکم است. - نتایج رژیم چنج و تغییر حکومت مشخص نیست، از کجا معلوم که حکومت جایگزین، به نفع امریکا کار کند. امیدواری در این است که میزان تنفر کمتر از دوره‌‌ی جمهوری اسلامی باشد. - حمایت امریکا، موجب نفرت بیشتر ایرانیان می‌شود و از آن به «بوسه‌ی مرگ» یاد می‌گردد. دکتر عباس میلانی می‌گوید که حتی اصلاح طلبان نیز از امریکا می‌خواهند که کمتر به آنها پول بدهد، زیرا در چشم مردم بد می‌شوند. - نظام جمهوری اسلامی در برابر انقلاب مخملی، حاضر است به خاطر ایدئولوژی خود مقاومت کند. فصل هفتم: الهام بخشیدن به شورش حمایت از اقلیت‌ها و گروه‌های اپوزیسیون - این گزینه‌ قائل به شورش از طریق اقلیت‌های قومی و گروه‌های اپوزیسیون است. - امریکا می‌تواند به گروه‌های اپوزیسیون خارج از ایران کمک مالی و نظامی کند تا به شورش گران حرفه‌ای تبدیل شوند. برای نمونه می‌تواند به گروه مجاهدین خلق کمک کند و آن‌ها را از تحریم خارج ساخته و بر علیه ایران تجهیز نماید. هدف - حمایت از شورش دو هدف متفاوت می‌تواند داشته باشد. - هدف نخست براندازی حکومت است. - هدف دوم ایجاد فشار بر روی حکومت، به ویژه به عنوان اهرم فشار در هنگام مذاکره‌ی امریکا با ایران است. - چون امریکا احتمال براندازی را از طریق شورش قومیت‌ها و گروه‌های اپوزیسیون ضعیف می‌داند در نتیجه هدف اصلی حمایت آن کشور، به خاطر داشتن برگ برنده هنگام مذاکره است. چهار چوب زمانی - شورش، برای موفقیت خود نیازمند زمان است: جذب، سازماندهی، لجستیک، تجهیز، عملیات مسلحانه و... در یک دوره‌ی بلند مدت محقق می‌شود. نگاهی کلان به این سیاست - مفهوم بنیادین این سیاست آن است که امریکا گروه‌های اپوزیسیون را شناسایی نموده و از آن‌ها با سلاح، پول، آموزش، و سازماندهی حمایت کند. مطبوعات و رسانه‌های امریکا می‌توانند عقاید این گروه‌ها را تبلیغ و رهبران آن را از طریق رسانه‌های خود تبدیل به ستاره کنند. - امریکا کمک می‌کند تا این گروه‌ها در کشور همسایه‌ی ایران به ایجاد پایگاه دست بزنند و کشور میزبان را قانع به همکاری می‌کند، و آن‌ها را یاری می‌دهد تا زیر ساخت‌های خود را برای عملیات علیه ایران توسعه دهند. - پرسش کلیدی که امریکا باید پاسخ دهد این است که چقدر باید به این گروه‌ها کمک نظامی کند! - سازمان CIA می‌تواند مسئامات تجهیز و آموزش این گروه‌ها را عهده دار شود، همان‌گونه که در چند دهه‌ی اخیر در سرتاسر جهان عمل کرده است. - اما واشنگتن باید تصمیم بگیرد که آیا حمایت مستقیم نظامی هم از این گروه‌ها صورت بدهد یا نه! این انتخاب مبتنی بر سه سناریو زیر انجام می‌شود: 1- حمایت عمومی که احتمال موفقیت این گروه‌ها را تسریع و تقویت کند، مانند حمایت امریکا از نیروهای ائتلاف شمال در افغانستان. 2- جلوگیری از کشته شدن شورش گران مسلح. مانند واقعه‌ی خلیج خوک‌ها در کوبا. 3- سناریو حمایت از کشورهای همسایه‌ی ایران که به گروه‌های شورشی پناه داده‌اند. زیرا ممکن است ایران به کشورهای همسایه برای اخراج آن گروه‌ها فشار آورد، مانند پناه بردن ویت کنگ‌های ویتنام جنوبی به ویتنام شمالی. الزامات - دو الزام: الف- پیدا کردن گروه چریکی، ب- مشخص کردن کشور همسایه به عنوان پناهگاه. - حمایت ازشورش هزینه دارد اما از هزینه‌های یک جنگ منظم برای اشغال بسیار کمتر است. یافتن گروه پراکسی - مهم‌ترین گروه اپوزیسیون که مورد توجه امریکاست، سازمان مجاهدین خلق است. ریموند تانتر، مدرس دانشگاه جرج تاون و از حامیان این سازمان معتقد است گروه رجوی بهترین گزینه برای تغییر حکومت به شکل مسلحانه و هم‌چنین بهترین عامل برای جمع‌آوری اطلاعات از درون ایران است. مهم‌ترین موفقیت اطلاعاتی این گروه، کسب وگردآوری اخبار هسته‌ای ایران و انتقال آن به امریکا بود. این گروه در سال 1981 در یک عملیات بمب‌گذاری، هفتاد مقام عالی رتبه‌ی ایرانی را کشت. یافتن کشور پناهگاه - امریکا باید کشورهای همسایه را برای آموزش و سازماندهی و تجهیز این گروه‌ها هماهنگ نماید. محاسن - این گزینه به سادگی قابل حمایت از خارج از ایران است. - این گزینه، بسیار کم‌هزینه است. - در این مورد، امریکا بسیار با تجربه است و در جهان نمونه‌های مشابه متعددی داشته است. - چون حمایت‌ها مخفی است، کمتر موجب خدشه دار شدن موضع امریکا می‌شود. معایب - احتمال موفقعیت زیاد را نمی‌توان برای شورش پیش‌بینی کرد، زیرا رژیم چنج بیشتر از طریق انقلاب مخملی صورت می-پذیرد و کمتر از طریق شورش محقق می‌شود. - یک شورش قومی موفق به اهداف محدودتری منتج می‌شود، مانند جدایی یک منطقه از ایران. - واکنش ایران به دلیل قوت نیروهای عملیات نامتقارن آن می‌تواند خطرناک باشد. - تنها گروه غیر قومی که سازمان یافته است، گروه مجاهدین خلق است که مقبامات مردمی ندارد. فصل هشتم: کودتا حمایت از تحرکات نظامی علیه ایران - از شواهد و قرائن اینگونه برمی‌آید که تحریک مردم ایران برای انجام یک انقلاب، کار مشکلی خواهد بود. اینجاست که بعضی از امریکایی‌ها مسئله‌ی کودتای نظامی را مورد بررسی قرار داده‌اند. نیروهای نظامی هر کشور همیشه این پتانسیل را دارند تا دولت را معزول کنند. - با علم به احتمال کودتای نظامی، مهندسی نیروهای نظامی در ایران به گونه ای صورت گرفته که شانس این اقدام را به حداقل می‌رساند. دو نیروی نظامی کامل در ایران وجود دارد: ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که هر دو برای برآوردن منویات رژیم با هم رقابت دارند و برای مراقبت از یکدیگر و ایجاد تعادل مورد استفاده قرار می‌گیرند. - به علاوه ایران دارای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی فراگیری است که مراقب هر گونه خیانت یا تماس خارجی نیروهای نظامی خویش است. هدف - هدف نهایی این سیاست حمایت از کودتای نظامی علیه تهران است تا در پی آن دولتی که هماهنگی بیشتری با منافع امریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزی دارد، جایگزین دولت جمهوری اسلامی گردد. چارچوب زمانی - زمان‌بندی کودتا به دو دلیل مشکل است. اول، این که غیر ممکن است تا معلوم گردد چقدر زمان لازم است تا با هدایت-کنندگان اصلی کودتا تماس حاصل شود. دلیل اصلی هم عدم حضور رسمی و دیپلماتیک ایالات متحده در ایران است. - اگر این مشکل مرتفع گردد، سنجش اینکه کودتا در چه زمانی اتفاق بیافتد کار مشکلی خواهد بود. نگرشی به این سیاست - برپایی کودتا زمانی سخت‌تر به نظر می‌رسد که با کشور پارانویید در مورد دخالت‌های خارجی مانند ایران روبرو باشید. ایالات متحده در وهله‌ی اول باید با نیروهای نظامی ایران تماس برقرار کند که این با حساسیت بالایی که در ایران نسبت به امریکا وجود دارد خیلی سخت است. امریکا باید به کشورهای ثالث که به نیابت از امریکا در صحنه حضور دارند اطمینان کند. این مسئله پیچیدگی کار را دو چندان می‌کند. - سرعت عمل، کنترل نیروهای تحت امر و سرکوب مخالفین از دیگر اجزای این طرح هستند. - یک نمونه‌ی تاریخی برجسته از کودتاهای خارجی در ایران عملیات آژاکس در سال 1953 است که منجر به سرنگونی دولت مصدق گردید. - امروزه برای مهندسی کودتا، ایالات متحده می‌تواند نقش چندگانه‌ای را ایفا کند. - یک مسئله مهم این است که واشنگتن می‌بایست نسبت به مداخله‌ی نظامی برای کمک به کودتاگران قبل از شروع کودتا، به تصمیم برسد. هر چند آماده‌سازی نیروها برای اینکار در اطراف ایران، ممکن است ایران را حساس کند و منجر به افشای طرح کودتا گردد. از طرفی حمایت نظامی می‌تواند مشروعیت طراحان کودتا را خدشه‌دار کند. از همه مهم‌تر، مداخله‌ی مستقیم نظامی در صورت شکست کودتا منجر به جنگ میان ایالات متحده و ایران خواهد شد. الزامات - مهمترین رکن این کودتا این است که اطلاعات هوشمند قابل ملاحظه‌ای در دسترس باشد. نبود این اطلاعات منجر به شکست کودتا و کشف عوامل کودتا خواهد شد. محاسن - حتی یک طرح کودتای ناموفق ممکن است باعث شود تا ایران به همکاری بیشتری تن در دهد و به امور داخلی خود مشغول شود. - اگر طراحان کودتا موفق گردند، آنها از حمایت‌های امریکا ممنون خواهند شد و به همین دلیل روابط خوبی را با امریکا خواهند داشت. بخش چهارم: بازدارندگی تهران تحدید (محدودسازی) - وقتی کشوری برای سازش دیپلماتیک بیش از اندازه متاخصم است، و برای تهاجم بیش از اندازه قویست، و برای گزینه‌ی شورش بیش از اندازه سرکوب‌گر است، بالطبع تنها راه باقی‌مانده تحدید خواهد بود. - به دلیل شکست واشنگتن در گزینه‌های دیگر، می‌توان گفت تحدید پیش‌فرض سیاست امریکا در قبال ایران در سی سال گذشته بوده است. - عنصر اصلی این سیاست، تحریم‌های اجرا شده از سوی امریکاست. و علاوه بر آن امریکا سعی نموده سایر کشورها را از تجارت و سرمایه‌گذاری در ایران و فروش اسلحه به ایران دلسرد نماید. - غیر از موارد معدودی که نیت امریکا تعامل با ایران بوده است، امریکا به صورت کلی سعی نموده تا ایران را از جنبه‌های دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی و هر راه امکان‌پذیر دیگری در جهان ایزوله کند. - موفقیت سیاست تحدید در این‌دوره متغیر بودن آن‌ است. امروزه‌ به نظر می‌رسد که ایران یک نیروی قوی‌تر در معادلات خاورمیانه نسبت به تمامی زمان‌های پس از انقلاب است. فلذا به دلیل این نتیجه‌ی برعکس، سیاست تحدید نیز شکست خورده است. فصل نهم: پذیرش غیر قابل قبول‌ها تحدید - مانند گذشته، شاید انتخاب تحدید، آخرین گزینه‌ی پیش‌روی امریکا باشد. - اگر واشنگتن نتواند تهران را از برنامه‌های هسته‌ای، و رفتارهای مسأله‌ساز آن منصرف سازد، و نتواند و یا نخواهد که رژیم را سرنگون کند، ونتواند و یا نخواهد تهاجم کرده ویا از حمله‌ی هوایی استفاده کند و یا از حمله‌ی هوایی اسرائیل بر علیه ایران اتمی سود ببرد، تنها راه انتخاب تحدید خواهد بود. هدف - هدف استراتژی تحدید علیه ایران، ممانعت تهران از آسیب‌رساندن به منافع امریکا در آسیای مرکزی و خاورمیانه است. - از نظر نظامی، هدف، ممانعت از رفتار تهاجمی ایران است. - از نظر دیپلماتیک، هدف ممانعت از به‌دست آوردن هم‌پیمان توسط ایران است. - از نظر اقتصادی، هدف ضعیف نمودن ایران است. - احتمال این وجود دارد که تحدید، بتواند ایران را از دست‌یابی به سلاح هسته‌ای منصرف کرده و یا حتی به سرنگونی حکومت آن دست یازد. چارچوب زمانی - تحدید ساده‌ترین چارچوب زمانی را دارد، چرا که به سرعت اجرا شده و تا پایان حکومت جمهوری اسلامی باقی می‌ماند. نگاه کلان به این سیاست ‌- تحدید ممکن است ساده‌ترین گزینه باشد زیرا در 30 سال اخیر بر علیه جمهوری اسلامی، و در جنگ سرد بر علیه شوروی، و برعلیه کوبا و کره شمالی به کار رفته است. - مانند تحدید علیه شوروی، تحدید علیه ایران به دنبال تضعیف آن است و توقع می‌رود ناکارآمدی نظام باعث نابودی خودش شود. تحریم‌ها ‌- عملکرد کلیدی در تحدید، تحریم‌های قوی هستند. - لیست تحریم‌های ممکن: 1- منع فروش‌های نظامی به ایران. 2- منع فروش تکنولوژی‌های سطح بالا به ایران. 3- تحریم سرمایه‌گذاری و تجارت با ایران. 4- محدود کردن سفرهای کارمندان ایرانی. 5- محدود کردن انتقال پول نقد به ایران. 6- محدودیت خرید و فروش نفت و گاز ایران. - با توجه به این‌که امریکا تمامی این تحریم‌ها را تاکنون به اجرا درآورده است، مشکل اصلی قبولاندن این تحریم‌ها علیه ایران به کشورهای دیگر همچون اروپا، روسیه، چین، آسیای شرقی و هند است. الزامات دیپلماتیک - امریکا باید با کشورهای منطقه برای ایجاد و حفظ پایگاه‌های نظامی خود همکاری دیپلماتیک داشته باشد. الزامات ضد چریکی - ایران در جنگ نا متقارن توانایی منحصر به فردی دارد و امریکا در مقابله با این موضوع محدودیت‌های گسترده‌ای دارد. الزامات سیاسی - گزینه‌ی محدود کردن ایران کار ساده‌ای نیست، و از سوی دیگر نیز همزیستی با ایران هسته‌ای امکان‌پذیر نیست. لذا گزینه-ی محدود سازی ایران نیازمند اقناع سیاسی مردم امریکاست. نتیجه مهندسی سیاست یکپارچه‌ی ایران: تجمیع گزینه‌ها - هیچکدام از سیاست‌ها در قبال ایران، حتی در صورت تعیین موفقیت توسط مقامات مسئول، شانس موفقیت بالایی را ندارند. هیچ گزینه‌ای تمامی منافع ملی امریکا را با هزینه‌ی کم و حداقل ریسک تأمین نمی‌کند. - به بیان دیگر، کلیه‌ی سیاست‌ها، پتانسیل بالایی در نقش‌آفرینی با یکدیگر را دارند. - در واقع، مشکل ایران به قدری بزرگ است که، هر سیاست واقع‌مدارانه در قبال ایران حداقل باید از دو گزینه یا بیشتر تشکیل شده باشد. - حکومت اُباما متوجه این واقعیت شده است. - از این گذشته، تمامی این سناریوها می‌تواند به عنوان تهدیدات ضمنی در رویکرد اقناعی مطرح باشد، که در این صورت از به‌کارگیری هرکدامشان بهتر خواهد بود. به بیان دیگر، ایالات متحده می‌تواند عدم تمایل ایران بر سر مذاکرات را به عنوان سخت‌-تر شدن گزینه‌های خود اعلام کند، که در آن صورت گزینه‌ی نظامی مقبولیتی بیش از آن‌چه اکنون دارد پیدا خواهد کرد. استنباط بر این است که اگر تهران تمایل به سازش ندارد، پس خودش را در جنگی قرار داده‌است که تمایلش را ندارد. این تهدیدات قابلیت این را دارند که به عنوان جایگزین در سیاست ایالات متحده در قبال عدم پذیرش سازش از سوی ایران مطرح شده، همچنانکه اُباما مرتباً عدم دور کردن گزینه‌ی نظامی در تصمیم‌گیری را تکرار می‌کند. - در صورت رد مذاکرات ایران در سیاست اقناعی، تمامی رویکردهای تغییر رژیم هم‌چنان، به عنوان روش‌های جذاب‌تر مطرح خواهند بود. و مطمئناً روش‌های تغییر رژیم، تبعات دیپلماتیک کمتری از سوی منطقه و دولت‌های اروپایی علیه امریکا خواهد داشت. تغییر رژیم - اگرچه مطالعه‌ی هر سیاست در تلفیق با گزینه‌های دیگر کاری غیرعملی می‌نماید، اما در مطالعه‌ی تطبیقی و ارائه‌ی استراتژی‌های متفاوت همه‌جانبه‌ای که دولت اُباما بتواند در غالب آن گزینه‌های متفاوت را یکپارچه کند، سودمند خواهدبود. تغییر رژیم، استراتژی دیگری است که نقش بسیاری از متغیرها را در برخواهد گرفت. - تاجایی‌که امکان بهره‌گیری از هر سه روش تغییر رژیم - انقلاب مخملین، شورش و کودتا - وجود دارد، دولت امریکا پیگیری هر سه مورد با هم را در دستورکار خود قرار می‌دهد، تا شانس موفقیت بیشتر از پیگیری هر مورد به تنهایی باشد. انتخاب هر سه روش به دلیل اثر هم‌افزایی و سینرژی نیز بهتر خواهد بود. به علاوه، این فشار چند جانبه بر تهران، سبب خسته‌شدن توانایی‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم در روند تصمیم‌گیری شده، و احتمال انجام خطا را بیشتر کرده تا سایر روش‌ها موفق شوند. - سیاست براندازنده‌ی حکومت ایران باید شامل طرح‌ تهاجم تمام عیار باشد تا بتواند در صورت بروز اتفاقات افراطی مورد استفاده قرار گیرد. مطمئناً در صورت شکست حمایت‌های آشکار و پنهان، در سیاست تغییر رژیم، رئیس‌جمهور باید آماده تنها راه حل باقیمانده یعنی تهاجم باشد. - در نهایت باید اذعان داشت که کلیه‌ی راه‌های تغییر رژیم نیازمند موافقت دولت امریکا هستند به جهت آن‌که در صورت مقابله به مثل ایران، بتوانند از پشیبانی نظامی (حداقل به صورت حمله‌ی هوایی) برخوردار باشند. انقلابات مردمی تنها زمانی به نتیجه می‌رسند که دولت‌ها نخواهند و یا نتوانند از نیروهای نظامی خود علیه مردم استفاده کنند، دفع شورش‌ها نیز نیاز به مداخله‌ی نظامی مستقیم دارد، چه در هنگام رخداد یک فاجعه، مانند آن‌چه در خلیج خوک‌ها رخ داد، و چه در هنگام نزدیک شدن به پیروزی نهایی، مانند افغانستان در سال 2001. کودتا نیز در اغلب اوقات نیاز به خنثی کردن واحدها و تأسیسات ویژه‌ای دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد تا گسترش یابند. - به‌علاوه، تغییر رژیم نیازمند پیگیری همزمان با گزینه‌ی تحدید می‌باشد. در صورتی‌که امریکا اقدام به براندازی حکومت ایران کند، شرارت ایران در خارج سبب گسترده شدن منازعه به بحران اقتصادی، سیاسی و نظامی می‌شود. ایالات متحده می‌خواهد با انکار ایران، به تهدید علیه همسایگانی دست بزند که به گروه‌های مخالف و شورش‌ها کمک می‌کنند. جریمه، بازدارندگی نظامی، انزوا و مبارزه‌ی اقتصادی عناصر کلیدی تحدید را به تصویر می‌کشند، تا به این عنوان بتوان، به سیاست تغییر رژیم کمک کنند. - همان‌طور که در بخش‌های قبلی بیان شد، دلیل بسیار مهم یکپارچه کردن سیاست‌های متفاوت در قبال ایران، همان است که بتوان تغییرات را در صورت شکست یک یا چند گزینه پیش برد. توجه به پیامدهای غیرمنتظره سیاست جدید، بسیار حائز اهمیت است چرا که طبیعت چندگانه و دینامیک خاورمیانه مستعد پیآمدهای غیرمنتظره و تصادفی است. پیچیدگی و تناوب سیاست در قبال ایران، نتیجه‌ی بازه‌ی وسیع تغییرات و حساسیت بالای آن‌هاست. - ظهور یک رهبر کاریزماتیک اپوزیسیون در ایران می‌تواند تمامی معادلات امریکا در خصوص ایران را چینش مجدد کند. اما اگر ایران شکست خورده و یک نفر سربربیاورد و محبوبیت عامه یافته و برتری جوید، آنگاه تفکر امریکایی با ظهور یک ماندلا، هاول، بولیوار و یا یک لخ ‌والسای ایران - کسی که بتواند وحدت اپوزیسیون ایرانی و اجماع توده را به وجود آورد، -تغییر شکل می‌یابد. اولا ظهور این مرد یا زن، می‌تواند گزینه‌ی تغییر رژیم را محتمل‌تر از زمان حال کند. (وما پشتیبانی امریکا از انقلاب مردمی را در بروز حتمی یک رهبر رد نخواهیم کرد.) و دوم آن‌که برای ایالات متحده خوشایند نخواهد بود که به شخصی خیانت کند که توانسته است یک اپوزیسیون دموکراتیک را از طریق گالوانیزه کردن مردم سازماندهی کند. ممکن است دولت امریکا متقاعد گردد با پشتیانی از شورش‌ها و حمله هوایی، ایران را تحت فشار قرار دهد تا از کشتن و زندانی کردن آن رهبر کاریزمایتک توسط ایران ممانعت به‌عمل آورد. و اگر ایران دست به چنین کاری بزند، آن‌گاه حمایت سیاسی داخلی امریکا و حمایت دیپلماتیک بین‌المللی، برای سیاست‌های بیشتر تهاجمی امریکا از جمله تهاجم زمینی فراهم می‌شود. و اگر این رهبر از ایالات متحده درخواست عدم تحریک قومیت‌ها و عدم حمله‌ی نظامی را بنماید تا این‌که تلاش‌هایش خراب نشود، آن‌گاه امریکا قطعاً گزینه‌های تهاجمی را کنار خواهد گذاشت. - آخرین نکته، برجستگی سیاست‌های ایران در میان کلیه‌ی مسائل پیش‌روی امریکاست. واضح‌ترین موضوع این است که دولت اوباما در شرایطی باید تصمیم خود مبنی بر اولویت‌بندی در سیاست ایران را بگیرد که در میانه‌ی بدترین بحران اقتصادی در 80 سال اخیر قرار گرفته است. در این شرایط رقابتی بر سر مهمتر بودن، بین سیاست‌های مطرح شده در قبال ایران و نیازهای اقتصادی امریکا صورت می‌گیرد. کدام راه به سوی ایران؟ - یکپارچه کردن سیاست‌ها در قبال ایران، موضوعی بسیار پیچیده و مبهم است. - نادیده انگاشتن ایران دیگر مانند گذشته یک راه واقع‌گرایانه نیست. ایران در یک بازه‌ی وسیع عمل می‌کند و موجبات نگرانی امریکا را فراهم می‌کند و در این میان اهمیتی به سردرگمی امریکا نمی‌دهد. - و ما به دنبال زمانی هستیم که نه تنها ایران برای امریکا سمی در خاورمیانه محسوب نشود که حتی دوست او باشد.

م: کلام آی آر .بخش نظرات


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۸ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم ندای "این الرجبیون" مشام جانم را آغشته به عطر بهشتی "یا من ارجوه لکل خیر" نمود ./ باز هم دل های تشنه ی مناجات به امید در آغوش کشیدن خلوت های زیبای انس به استقبال این ماه زیبای خدایی می آیند . این الرجبیون ؟ 

انتظار نوازش رحمت بر سر معتکفین این ماه آدمی را بی قرار می کند و طاقت و صبر رسیدن به لحظات شیرین همنشینی را از او می رباید .

خداوندا از این که به ما اجازه دادی به ماه سرشار از رحمت رجبت وارد شویم تو را شکر می گوییم و اجازه ی درک عمیق و حقیقی  این ماه را از تو می طلبیم .

رجبی دیگر فرا رسید و به امید اعتکافی دیگر و سفره ی فیضی دیگر روز های باقی مانده را لحظه شماری می کنیم .   

 به لطف خدا و به همت جمعی از وبلاگ نویسان ارزشی برای سومین بار گرد هم می اییم و به شکرانه ی این فرصت به درگاه او نماز عشق می خوانیم . ( ان شاء الله )

خواهران و برادران بزرگوار لطفا از طرق زیر جهت ثبت نام و یا کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس حاصل فرمایند :

- درج در قسمت نظرات وبلاگ

- مکاتبه با ایمیل

eetekaf1388@gmail.com

مکاتبه با آیدی m_sm14

محل اعتکاف : شمال تهران

مهلت ثبت نام سوم تا دهم تیر ماه

توجه : ثبت نام برای عموم است و محدودیتی ندارد .

در ضمن بر حسب وظیفه از دوستانی که سال های قبل زحمت برگزاری این مراسم را به عهده داشتند و تمامی زحمات اصلی بر عهده ی  آنها بود صمیمانه تشکر می نماییم .   


نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸۸ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

آغاز سال 1388

مبارک باد

 

چون می دونسطم براطون صخطه عملای سهیه رو بخونید مطن بالا رو عذ یح جا کوپوندم ..(کوپی کردم )

طئجب نکنید غلم رو سپردم بح دصط جام 5 صالح ی درونم ...

عووووووووووووووووووووووووووه .....شدم این (eyne) عاغای گرفطار...رفطم طو فکر عگه یح وغط خدای نکردح 12 طا نی نی داشطم عونم اینح (Eyneh) وبلاگام عذ دصطم در می رفط یا نح؟!

حفطح ی عول Oul nakho0onid! Majid Jan Oul na…AvvaL) ( اید بود نمی دونم چح شد گزرم عوفطاد بح سحبا ! بئدش یحووو...نح...بئدش یححه حووووووو....دیدی چی شد؟؟/ ندیدی ! ای دل قافل  ! من عنگاری ١ صالح (Saleh Na majid jan SaL)  یادم رفطح که عین سحبای ذبون بسطح رو بح روز کنم.

طاذه عون کح حیج (Heichh) دیدم نذدیکح طولدشح هیوونی ..برای حمینم گفتم یح جشن طولد براش بگیرم طا اذ خجالطش در بیام . هالا دیگح فکر می کنم درعومدم!

عاقاذ جشن صال طولد سحبا مبارک!! دری دیم دریم دری دیم دریم دری دیم دریم  ( مارح اذ طو کندو عومد بیرون !!)

راصطی بح اصطئدادم در نوشطن عمیدوار شدم ..برام کف در کنید .

یح چیذ دیگحححح

طولد اید حمح مبارکهورا


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٧ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلامی دوباره ...

اونم با حال و هوای خاطراتی که از اعمال ام داوود دانشگاه تهران و اعتکاف جمع وبلاگ نویسان برام مونده ...

خوب..

تا اعتکاف  امسال هم چیزی نمونده .. کمتر از دو هفته ..

متاسفانه بچه های دینی بلاگ , امسال خوب همکاری نکردن . پارسال هم البته خیلی همکاریشون  ضعیف بود .

از طرفی جمعی از معتکفین پارسال ( در مسجد حمزه )  اصرار داشتند که این برنامه مجدد برگزار بشه . به همین خاطر به همت جمعی از وبلاگ نویس ها و بچه های اینترنتی تصمیم گرفته شد که امسال برای اعتکاف جمعی از بچه های تهران خودمون  پیش قدم بشیم و برنامه ی اعتکاف رو بهتر و گرم تر از سال گذشته برگزار کنیم . البته اخیرا جناب آقای فخری هم شخصا یه قول هایی داده اند ... 

 

خیلی ها دنبال برنامه ی اعتکاف هستند و جاهایی می خوان برن که بتونند خوب ازش استفاده کنند . از طرفی جاهایی مثل دانشگاه تهران و مساجد مطرح فوری ظرفیتشون پر می شه و یه عده چون جای دیگه ای سراغ ندارن و یا آشنا نیستن نمی رن . لذا گفتیم به بهانه ی جمع وبلاگ نویس ها بتونیم یه عده ی دیگه رو هم دور هم جمع کنیم که هم 4 نفر دیگه هم این وسط تو راه اندازی این برنامه یه ثوابی برده باشن ..و همچنین  علاوه بر اینکه برای معتکفین یه خاطره ی خوشی مثل سال گدشته میشه بتونند از برنامه ها خوب استفاده کنند و البته سعی بر این هست که معنویت و کیفیت برنامه هم بالا باشه .

 

دوستان وبلاگ نویس , جمع های  مجازی اینترنتی  و حتی سایر کسانی که دوست دارند تو اعتکاف شرکت کنند می تونند تا هفته ی بعد برای ثبت نام اقدام کنند .

در ضمن لازم به ذکره که هزینه ی ثبت نام 15000 تومان هست . ( البته دوره ی قبل یه مقداریش به معتکفین عودت داده شد .. اما خوب باز بستگی به شرایط و بانی و ... داره  اما شما نشنیده بگیرید)

 یه یادآوری هم برای اونایی که نگران کارشون هستند بکنم که اعتکاف روز های 4 شنبه و 5 شنبه و جمعه هست که روز 4 شنبه هم تعطیله !‏

 

محل اعتکاف : تهران - خ آزادی - انتهای کوچه ی روبروی  دانشگاه صنعتی شریف - مسجد حضرت ابالفضل

 

برای اطلاعات بیشتر می تونید با این آیدی ... (جام ) و یا شماره ی 09127054734 جناب آقای رضایی تماس بگیرید .  


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٧ توسط جام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یه مناجات شبونه

شمارش معکوس شروع شد ..

چند روزی می شه که بوی اعتکاف به مشامم خورده ...

خیلی آدمو  بی تاب می کنه .. یه زمانی می گفتم AAAAAAAAAAAA  کی می ره این همه راهو؟؟

 3 روزززز؟؟؟؟ چه جوری اینا سه روز می تونن یه جا دووم بیارن ؟؟

اما آخرش ما رو هم گرفتار کرد !

دیدیم وبلاگ نویسا می رن اعتکاف ما هم بریم . اتفاقا جایی رفتیم که خلوت از آب در اومد اما....

یه کاری باهام کرد که وقتی یادش می افتم از دلتنگی بی تابیم می گیره ..

یه زمانی عشقم این بود برم روز سوم اعتکاف اعمال ام داوود صدای حاج سعید رو بشنوم و بعدشم بیرون اومدن معتکف ها رو ببینم که با گل و شیرینی ازشون استقبال می کنن و کلی حسرت بخورم ... اون لحظه ای که از هم خداحافظی می کردن ! گریه می کردن ! با اعتکاف وداع می کردن .. خیلی لحظه های پرسوزی بود ...انگار دو تا دوست صمیمی رو دارن برای همیشه از هم جدا می کنند ..

اما نمی دونستم روزی باید برم جایی که بی خبر از همه جا مداحشون بشم و مجبور شم چیزایی که از حاجی یاد گرفتم خودم بخونم !  حالا دیگه صحنه هایی بود که از خودمون می دیدم !

شب آخری که رفقا یواشکی برن تو محراب گریه کنند و آخرین ساعتها برن تو محراب نماز بخونند و یه سال نشده هم ببینی حاجتی گرفتند حسابی ... جداً حسودیم شد !  اما گذشته از حسودی ... نمی دونم با آدم چی کار می کنه که آدم دیگه نمی تونه دل بکنه ...حالا دیگه از یه چیز دیگه نگرانم . از این که اعتکاف بشه و راهم ندن ! نمی تونممم...نمی خواممم... من اعتکاف می خوام...یعنی حالا که مزشو بهم چشوندی می خوای دیگه راهم ندی؟؟؟؟

نه خدا جون ! تو رو خدا .. نه ... تو رو خودت ...باهام از این شوخیا نکن ! L( من طاقتشو ندارم ... همه ی دلخوشی من تو کل سال یه ماه رمضونته با شب قدرش ! یه عرفته و یه اعتکافت!! حالا که ما رو معتادش کردی نکنه یه وقت ازم بگیریششش!!!!

یه نگاه بهم بکن... منو ببین خدا...ببین تنهام.. این جوری می گم یاد گداهای توی خیابون میفتم که میان کلی التماس می کنن و چک و چونه می زنن و کلی خالی بندی و مظلوم نمایی می کنن تا یه دو قرونی گیرشون بیاد .. اما حالا اولندش که چه اشکالی داره واسه تو از این فیلما بازی کنیم ! تو که گفتی تو نماز خودتو به تضرع بزن این که دیگه چیزی نیست !!! دومندشم این که...خدااا ! ... این یکیش فکر نمی کنم چاخان باشه .. یه نگاه بهم بکن ... ببین کسی دورو برم نیست ... ببین هیچ کس حتی بهم نمی گه حالت چطوره .. می دونم اگه بمیرمم کسی ککش نمی گزه ... اشک کجا بود؟؟؟ گریه کجا بود؟؟؟ همه تشنه ی یه قطره خون منن !

ببین بدبختم ! ببین بیچارم !! ببین تنهای تنهام ! ببین آدما همه من و قال ( شایدم غال ) گذاشتن و رفتن !!!! حالا منم و یه کامپیوتر که 24 ساعت روشنه حیوونی و دارم الان می نویسم باهاش و یکی هم تو ...سکوت محض..تنها چیزی که از محض درش میاره یه تیک تیک ساعته .. که اونم منو یاد ماه رمضونا میندازه که تیک تیک تیک منتظر شنیدن صدای مناجات سحر و اذان و دعای ربنا و افطارت میشیم .هنوز دارم چاخان می کنم ؟؟

جون من .. نگاه کن اشکامو ... بابا منم دلم خدا می خواد آخه....تا کی باید آدم گدایی کنم  هیچ کی محلم نذاره ؟؟؟ تا کی باید بگم آدما دلتون خواست سالی یه بارم شده ببینید من هنوز زندم یا نه .. حداقل فاتحه که می تونن بخونن؟؟؟! اما نه ! از اونم خبری نیست !

تا کی باید تو خیابون دعاهات , تو اتوبوس لحظه ها که زودی گازشو می گیرن و می رن داد بزنم " به من عاجز بی نوا کمک کنید " ؟؟؟

یکی میومد تو اتوبوس داد می زد مهندس اسکاچ اومد ! بعدشم به زور می خواست اسکاچاشو به مردم بفروشه !  حالا منم مهندس گداییم .. خریدار داره ؟؟

بابا همش یه نگاه خواستم ازتتتت !! مگه چیز زیادی ازت خواستم !! ببین دل می سوزونی..  اون وقت هی بگو دل شکستن کار بدیه .. اینقدر گفتی گفتی اما یهو خود دلمو شیکوندی .. بابا تو که می دونی آخه من جنبه ندارم.. صبر و طاقت هم ندارم .. پس چرا اشکامو در میاری ؟ چیه ؟ دوست داری منو این جوری ببینی ؟؟ خوشکل میشم ؟؟ با چشمای پف کرده و دهن زشت و یه وری ؟؟؟

ار آدمات که نباید گدایی کرد .. حتی دل ! از تو چی ؟؟؟ تو که می گی از همه مهربون تری ... خیلی وقته حرفم نگرفته بود ! یه وفتایی دلم خوش بود یه شماره به اسم تو تو گوشیم سیو کردم . هر وقت تو این گوشی بالا پایین می کردم و کسی پیدا نمی کردم که به درد درد دل بخوره به تو اس ام اس می زدم ! با این که جواب نمی دادی...اما دلم خوش بود می فهمی چی برات نوشتم . اما بعد چند وقت همونم حالشو ازم گرفتی.

حالا این وبلاگ فکستنی بهانه شد بیام باهات حرف بزنم . دق و دلیامو سرت خالی کنم !

 

آخه اینم شد ریخت حرف زدن ؟؟ آره دیگه چه کنیم ؟؟؟ همیشه که آدم نمی تونه با کلاس حرف بزنه بگه خداوندا مرا حاجات برآورده بفرما . نقطه . آمین ! می بینی گریه کردنمم عین آدمی زاد نیست ! کلی مسخره بازی در میارم ..

اما همه ی این حرفا به کنار... به من عاجز کمک کنن ! می دونم کیف می کنی در خونت یکی زار بزنه .. می دونم که می دونی که بلد نیستم درست حرف بزنم و دعا کنم ! نصفه شب که بشه اگه هوایی بشم اون وقت روزگارم همینیه که می بینی ...حداقل این چهار تا نوشته ی پرت و پلام رو ازم بخر.  من نه یوسفم که ارزش خریدن داشته باشم که دلم خوش باشه .. نه اون پیر زنه هستم که کلاف نخ داشته باشم .. چون اون باز یه چیزی داشت که با ارزش بود برات اما همونشم من ندارم .. اونم.....   !

من به جای اون یه مشت حرف نوشته دارم که ارزش اون کلاف نخ رو هم نداره .. حالا ازم می خری ؟؟؟؟

خدا؟؟؟ دلم برات تنگ شده L(

 

حالا از یه چیز می ترسم .. می ترسم اعتکاف بشه و امسال راهم ندی... وقتی فکر می کنم دلم شور میفته....ترانه های دلم به تار زمان شور می زند... خدا جون ... حرفی ندارم.. یعنی دارم و نمی تونم بگم.. خودت ما رو دریاب ! 

قربون مرامت ...

یه نیمه شب بهاری ..اما با یه مسافری که یه خورده دلش ابریه

امضا: یه دلتنگ دل شیکسته ..

به قول قدیما : "گم گشته ی هیچستان "

و به قول جدیدا : "جام تهی "

چاکریم

 


.: Weblog Themes By Pichak :.



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ